ناشناس
سوال 26510
سلام چند روز دگه عقد کسی که میخاستمش... میدونم اشتباه کردم ولی الان تحملش برام سخته... از طرفی آجیم و شوهرش باهم مشکل دارن و ی بچه کوچک دارند... مامانم و خواهرام یچی میگن خواهرم بدتر لج می کنه نمدونم اونا را چطور کنترل کنم... خودم سنم داره بالا میره برای استخدامی میخام شرکت کنم شهر خودم رشته م را نمیخاد باید شهری برم که اون آقا که میخام هست... پدرم فوت کردن و بی پشت و پناهم... دگه کم اوردم... نمدونم چرا خدا صداما نمیشنوه... اینا فقط یکم از مشکلات که گفتم... خسته شدم از بس تلاش می کنم بازم گره هست... دارم از خدا دور میشم چکار کنم
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
2 پاسخباسلام
احساس شما قابل درک است . فقط وقتی جوان هستید دغدغه کار و ازدواج و ..... دارید و تقریبا همیشه موضوعاتی وجود دارند که ذهن را درگیر کنند و همین چالش انسان را وادار به برنامهریزی و تلاش می کند.
شاید چون پدرتان فوت شده فکر می کنید تنها هستید ولی شاید اگر زنده بود دغدغه بیماری و مشاجرات خانوادگی دغدغه دیگری می شد.
با چرا چرا کردن مشکلات حل نمی شوند فقط انرژی و وقت شما را می گیرند.برای اینکه احساس کنترل روی زندگی داشته باشید و دچار یأس نشوید . مشکلات را اولویت بندی و به قابل حل و قابل تحمل تقسیم کنید و فقط ذهنتان را درگیر قابل حل ها کنید .
بنظر می رسد آزمون استخدامی در سن شما مهمتر است و برعکس ازدواج فقط با تلاش خودتان در ارتباط است. پس برای قبولی برنامه ریزی کنید و بیشتر فکر کنید چه کسی در آن شهر زندگی می کند که کمک حالتان باشد. فرد مورد علاقه ای که ازدواج کرده دیگر در زندگی شما نقشی ندارد و زمان کمک می کند او را فراموش کنید.
شما برای زندگی خواهرتان نمی توانید کاری انجام دهید. رفتن به شهر دیگر ، شما را از زندگی او و مشکلاتی که نمی توانید برایش کاری انجام دهید دور می کند .
وقت و انرژی خودتان را برای گره های قابل باز شدن صرف کنید و بقیه را به خداوند و گذر زمان بسپارید. موفق باشید
احساس شما قابل درک است . فقط وقتی جوان هستید دغدغه کار و ازدواج و ..... دارید و تقریبا همیشه موضوعاتی وجود دارند که ذهن را درگیر کنند و همین چالش انسان را وادار به برنامهریزی و تلاش می کند.
شاید چون پدرتان فوت شده فکر می کنید تنها هستید ولی شاید اگر زنده بود دغدغه بیماری و مشاجرات خانوادگی دغدغه دیگری می شد.
با چرا چرا کردن مشکلات حل نمی شوند فقط انرژی و وقت شما را می گیرند.برای اینکه احساس کنترل روی زندگی داشته باشید و دچار یأس نشوید . مشکلات را اولویت بندی و به قابل حل و قابل تحمل تقسیم کنید و فقط ذهنتان را درگیر قابل حل ها کنید .
بنظر می رسد آزمون استخدامی در سن شما مهمتر است و برعکس ازدواج فقط با تلاش خودتان در ارتباط است. پس برای قبولی برنامه ریزی کنید و بیشتر فکر کنید چه کسی در آن شهر زندگی می کند که کمک حالتان باشد. فرد مورد علاقه ای که ازدواج کرده دیگر در زندگی شما نقشی ندارد و زمان کمک می کند او را فراموش کنید.
شما برای زندگی خواهرتان نمی توانید کاری انجام دهید. رفتن به شهر دیگر ، شما را از زندگی او و مشکلاتی که نمی توانید برایش کاری انجام دهید دور می کند .
وقت و انرژی خودتان را برای گره های قابل باز شدن صرف کنید و بقیه را به خداوند و گذر زمان بسپارید. موفق باشید
