ناشناس
سوال 265634
با سلام<br>اسم من رضاست و نوزده سالمه. من در یک موبایل فروشی مشغول به کار هستم و کارهای تعمیراتی رو انجام میدم. حدود سه ماه پیش خانم جوانی برای خرید گوشی به مغازه اومد که بعد از خرید گوشی تنظیمات اولیه گوشی این خانم رو من انجام دادم.من از همون برخورد اول به شدت به این خانم علاقمند شدم ولی سعی کردم این علاقه هیچ تاثیری در رفتارم با این خانم نداشته باشه تا سوءتفاهمی پیش نیاد و این خانم در مورد من فکر بد نکنه. این خانم طی یک هفته چندین بار به مغازه اومد هر بار به یک دلیل یا تنظیمات گوشیش به هم خورده بود یا میخواست براش برنامه های جدید نصب کنم یا میخواست که طرز کار گوشی رو بهش یاد بدم و...تا اینکه بعد از یک هفته با اینکه من اصلا به این خانم احساسی که نسبت بهش دارم رو نگفته بودم و سعی کرده بودم که این احساس در رفتارم با این خانم هیچ تاثیری نداشته باشه ولی خود این خانم به من پیشنهاد دوستی دادن ومن هم قبول کردم بعد از دو روز ارتباط تلفنی با این خانم فهمیدم که ازدواج کرده و شوهر داره (البته این روخودش به من گفت) گفت من از زندگیم راضی نیستم و من به میل خودم ازدواج نکردم.گفت که چهارده سالش بوده که به اسرار مادرش با یکی از اقوام مادرش ازدواج کرده که به دلیل خویشاوند بودنش با همسرش بچه دار نمیشن.گفت حاضره طلاقش رو بگیره و با من ازدواج کنه.وقتی دلیلش رو از اینکه چرا من رو انتخاب کرده پرسیدم گفت چون در برخورد اول به من علاقمند شده واحساس میکنه با من خوشبخت میشه و من کسی هستم که آرزوش رو داشته و....(نا گفته نمونه که این خانم شش ساله که ازدواج کرده)ولی من مخالفت کردم و گفتم دوست ندارم در حق شوهرت نامردی کنم و در ضمن من وضع مالیم خوب نیست و هنوز دارم درس میخونم و سربازی هم نرفتم تا وقتی که بتونم یک زندگی رو بچرخونم حداقل پنج الی شش سال طول میکشه و کلی دلیل و بهونه دیگه آوردم که بتونم بی خیالش کنم و در کنارش داشتم سعی میکردم کاری کنم به زندگیش امیدوار بشه و شوهرش رو دوست داشته باشه و این فکرها رو از سرش بیرون کنه.ولی اون گوشش به این حرفها بدهکار نیست و میگه من حاضرم با بدترین وضع مالی کنارت زندکی کنم و خودم هم کنارت کار میکنم تا بتونیم زندگیمون رو بهتر بسازیم و ازت مهریه نمیخوام(یک شاخه گل رز) وتا دانشگاهت و سربازیت رو تموم کنی صبر میکنم.میگه تو قبول کن من حاضرم به جای پنج شش سال هر چقدر که تو بخوای صبر کنم.میگه تو این مدت که من دانشگاه و سربازیم رو تموم میکنم حاضره کار کنه و پولاش رو جمع کنه تا بتونه به من کمک کنه.ولی من قبول نکردم و رابطه خودم رو باهاش قطع کردم با وجود اینکه خیلی دوستش داشتم.به دلیل اینکه دوستش داشتم فکر میکردم اگه بخوام زندگیش رو خراب کنم نامردیه.دیگه هر وقت زنگ میزد گوشیم رو خاموش میکردم تا اینکه خواهر بزرگترش که سی ودو سالشه اومد بهم گفت که به خاطر اینکه دیگه تو باهاش حرف نمیزنی خونه زندگیش رو ترک کرده اومده خونه مادرش و شب و روزمیره تو یه اتاق و گریه میکنه و به هیچ کس هم دلیل این کارهاش رو نمیگه. خواهر بزرگش میگفت خانوادش فکر میکنن با شوهرش مشکل داره ولی چون اون از رابطه من و خواهر کوچیکش خبر داشت دلیل این کارهاش رو فهمیده و اومده که از من بخواد براش زنگ بزنم و بگم که از این کارهاش دست برداره و برگرده سر خونه زندگیش.من قبول نکردم ولی بعد از چند ساعت چون نتونستم بشینم و هیچ کاری نکنم زنگ زدم و بهش گفتم بره سر خونه زندگیش و از این به بعد من رو به عنوان داداشش قبول کنه.ولی بعد از سه ماه رابطه که اجازه ندادم از رابطه خواهر و برادری فراتر بره به من گفت که اگه قبول نکنم باهاش ازدواج کنم خونه زندگیش رو ترک میکنه و از خونه فرار میکنه و همش هم تقصیر منه من هم برای اینکه جلوش رو بگیرم گفتم باید چند روزی بهم فرصت بده تا فکرهام رو بکنم.من نود درصد مطمئنم که اگه قبول نکنم از خونه فرار میکنه به چندین دلیل که از گفتنشون صرف نظر میکنم.حالا از شما میخوام بهم کمک کنید وبگین که باید چکار کنم آیا اگه این کار رو بکنم از نظر شرعی اشکالی داره من این خانم رو واقعا دوست دارم .<br>لطفا جواب رو به ایمیلم بفرستید.<br>با تشکر<br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام و عرض تسلیت به مناسبت شهادت سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام.دوست عزیز!هم شرعا و هم عرفا رابطتون با این خانم حتی با عنوان برادر اشکال داره.فکر نمی کنم نهایتا ایشون بتونه زندگی خوبی با شما داشته باشه.چون الان ایشون در شرایطیه که مثلا به همسر و زندگی مشترکش علاقه ای نداره با یک نگاه شیفته شما شده و بهتون این پیشنهاد رو داده.هم انتخاب قبلشون کورکورانه بوده و هم این انتخابشون.قبلا از اونور بوم افتاده بودند و الان از اینور بوم.کسی که با جواب نه شما از خونه فرار کنه فرد مناسبی برای زندگی و مادر خوبی برای فرزندانتون نمیتونه باشه.بهشون پیشنهاد کنید حتما چند جلسه با همسرشون به مشاور خانواده مراجعه کنند و بعدا ببینند بهترین تصمیم چیه؟یا با بوجود آوردن تغییراتی دو جانبه میتونند برای بهبود زندگیشون تلاش کنند و یا نهایتش اینه که به این نتیجه می سند که جدایی بهترین راهه.اون موقع بعد از اینکه از ایشون جدا شدند بعد از مراسم خواستگاری اولیه با هم به مشاوره ازدواج میرید تا اینبار با دیدی درست تصمیم گیری کنید. در صورت تمایل مشاور خوبی رو به شما معرفی می كنم.منتظر جوابتون هستم.تا بعد...روحانی