ناشناس
سوال 272393
463321-من همان دختر 20 ساله هستم که مشکل بیش از حد بودن غریزه ی جنسی داشتم و این مشکل باعث میشه که خود ارضایی کنم.گفته بودین از خودم بیشتر بگم.من دختر 20 ساله مجرد دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی ساکن قزوین هستم.من در یک خانواده ی 5 نفره زندگی میکنم پدرم 46 ساله فرهنگی مشاور تحصیلی است.مادرم 37 ساله سیکل و خانه دار است یعنی تا 2 سال پیش بود 2 ساله که تو مغازمون فتوکپی میزنه .یه خواهر 14 ساله دارم سوم راهنماییه.برادرم 17 سالشه سوم دبیرستانه.وضعیت اقتصاد خانواده خوب است ناشکری نمیکنم. من و خانوادم ادمای قانعی هستیم شاید یکم من بین اونا پر توقع باشم چون تو سنی هستم که خواسته های زیادی دارم ولی بیشترش براورده نشده میمونه.از ارتباطم با اعضای خانواده دوست ندارم بگم ولی حالا که لازمه میگم شاید این مشکل من بزرگتر از مشکل جنسیم باشه.من خانواده ی مهربونی دارم. بیشتر اعضای خانواده در کنار هم خوشن ولی من هنوز نتونستم جایگاهمو تو این خونه پیدا کنم.من احساس میکنم یه عضو اضافی تو خانواده ام.هیچ وقت نتونستم با دیگران رابطه ی خوبی داشته باشم .من از تک تک اعضای خانواده به خاطر طرز برخوردشون با من ناراضییم.چند بارم به خودشون گفتم ولی درست بشو نیستن.من از پدرم دل خوشی ندارم.ادم واقعا مهربونیه ولی خیلی فضوله.تو همه چی دخالت میکنه.میخواد از همه چی سر در بیاره.همش سرش این ور اونوره ببینه دیگران دارن چیکار میکنن.یه موقع دست از پا خطا نکنن.به طوری که به نظر من از زندگیش هیچ لذتی نمیبره و انقدر تو کار اینو اون وارد میشه که نوبت به خودش نمیرسه.هیچ وقت اون کاراییرو که ازش لذت میبره انجام نمیده و در کل زندگی و عمرشو وقف همین کار کرده.نه تنها من و خواهر برادرم بلکه کل فامیل با اخلاقش اشنانو از دستش ناراحت نمیشن.اخه واسه بعضی کارای اونا هم عصبی میشه و سرشون خراب میشه.من فکر میکنم این اخلاقش یه کم بر میگرده به رشتش.فکر میکنه همه شاگرداشن و اون باید تربیتو راهنماییشون کنه حتی تو کارای مادرشم دخالت میکنه.یه دلیل دیگشم اینه که وقتی با مادرم ازدواج کرد مادرم فقط 15 سال داشت و بی تجربه بود و یه جورایی بابام با تحمیل افکارو روحییاتش به اون بزرگش کرد. به طوری که من همیشه میفهمم که مامانم از خودش هیچی نیست و همه ی اخلاق و افکارش عین بابام شده.اگه بخوام بگم باید یه تومار بنویسم ولی دلم نمییاد نگم شاید لااقل یکی یه راه حل بلد باشه.من اصلا دوست ندارم وقتی تو اتاق خودم پشت کامپیوتر هستم یا دارم درس میخونم کسی مزاحم بشه و بخواد سر در بیاره که دارم چیکار میکنم.ادم مرموزی نیستم و هیچی ندارم که از دیگران قایم کنم.نه دوست پسر دارم نه با کسی رابطه ی مخفی.اما بابام منو ازار میده همش سر زده هر نیم ساعت یه بار میاد تو اتاقم یه چرخی میزنه و اوضارو بررسی میکنه و مانیتور و کتاب دفترامو چک میکنه ببینه که یه موقع چیز بدی توش نباشه.برادرمم از این اخلاق پدرم بدش میاد چون همه این بلا ها سر اونم میاد ولی من بیشتر عصبی میشم چون نا سلامتی من بزرگترم نباید انقدر بچه گانه منو کنترل کنه.میدونید تو همه چی حتی تو اشپزی و کارای دیگه همش میخواد نظرشو تحمیل کنه ولی در مورد من موفق نمیشه......چی بگم که دلم خیلی پره.مامانمم مثل خودش بار اورده.بعضی وقتا که خودش حوصله نداره یا اصلا لزومی به گیر دادن نمیبینه مامانم گیر میده.بابام همیشه خودشو خیلی بالا و با سواد و همه چیز دان میدونه.منو برادرم همیشه مسخرش میکنیم.از خودش یه جوری تعریف میکنه که هر کی ندونه فکر میکنه کیه.همیشه میگه اونی که من میگم درسته و شما اشتباه میکنید.باور کنید دیگه طاقت ندارم اصلا از بودن کنار خانواده لذت نمیبرم و دوست دارم بیشتر وقتمو تو اتاقم و تنها باشم.در کل ادم تنها تر از من نیست.تو زندگیم ادم بدبختی نبودم ولی میدونم که خوشبخت هم نیستم.با وجود اینکه امسال کنکور قبول شدم و دارم میرم دانشگاه ولی چون دانشگام تو شهر خودمونه و من مجبورم همش با خانواده باشم میخوام امسال دوباره کنکور بدم ثبت نام هم کردم میخوام بخونم و تهران قبول بشم مطمئنم که زندگیم عوض میشه و بهتر میشه اینطوری شاید دلم براشون تنگ بشه و حس بهتری بهشون پیدا کنم.من ادم پر حرفی نیستم ولی الان که زیاد حرف میزنم واسه اینه که شما موقعیتمو بهتر درک کنید خدا کنه تونسته باشم منظورمو بفهمونم....بازم میگم...از بابام میگم اون ادم شکاکیه به همه چی شک داره تا حالا چندین بار منو خواهر-برادرمو تعقیب کرده.باور کنید من ارزوهای زیادی دارم که مطمئنم با داشتن یه همچین خانوادهای به هیچ کدئم نمیرسم.ما با فامیلو همسایه رابطه ی کمی داریم.ما میشه گفت حتی یه دوست خانوادگی که با هم رفت و امد کنیم نداریم.چون بابام نمیخواد. به همه مشکوکه از همه بدش میاد .من و مامانم رنگ خونه ی همسایه هایی رو که 8 ساله تو یه اپارتمانیم ندیدیم.چون بابام بدش میاد.حتی من نمیتونم تنها برم خونه ی عمه یا عموم چون اونا پسر بزرگ دارن.حتی وقتی که پسراش خونه نباشن.من در کل یه ادم پسر ندیده ای هستم که جرئت نزدیک شدن به هیچ پسری رو ندارم.احساس میکنم اگه با این خانواده ادامه بدم تبدیل به یه ادم منزوی و عقدهای و نا اشنا به اجتماع و مردم میشم.از موضوع اصلی خیلی فاصله گرفتم.میخواستم بهتون بگم من میدونم که ادمی که نمیتونه شهوتش رو کنترل کنه و ممکنه دست به خود ارضایی بزنه نباید زیاد تنها باشه ولی همونطور که گفتم نمیشه.من زندگی خارج از خونه رو ترجیح میدم و وقتی با دوستامم احساس خوبی دارم و دلم نمیخواد ازشون جدا شم و به خونه برگردم ولی مجبورم.در حال حاضر هیچ حسی نسبت به هیچ پسری ندارم و البته میترسم که داشته باشم چون مطمئنم بابام زودی متوجه میشه.مشکل بزرگیه نه...؟؟به نظر شما دلیل خود ارضایی من نداشتن همدم و تنهایی نیست؟به نظر شما اگه من دوست پسر داشتم حالم بهتر از این که هست نبود...؟؟خیلی حرف زدم.راستی من به هیچ وجه شرایط ازدواج رو ندارم خودم میدونستم که یه راه کنترل شهوت ازدواج کردنه و حتی یه بار به یکی از پسرای فامیل پیشنهاد ازدواج دادم ولی اون مسخرم کردو گفت که شرایطشو نداره و بهم پیشنهاد دوستی داد و من که از بابام میترسیدم قبول نکردم.پسر خوبیه و من ازش بدم نمیاد ولی نشد دیگه هنوزم که هنوزه منو با یه چشم دیگه نگاه میکنه و بعضی وقتا اس ام اس بهم میده و نصیحتم میکنه ولی من نمیخوام اینطور نصیحتا از نیش مار بدتره.ما مسافرت هر تابستون و هر عید یه گوشه ایران میریم ولی زیاد به من خوش نمیگذره چون با خانواده ام و هیچ وقت نشده با هیچ خانواده ای مسافرت بریم چون بابام نمیخواد.لطفا با درایت خودتون منو راهنمایی کنید.یادم رفت بگم ارتباطم با خدا بد نیست و همیشه نمازم و میخونم.پیشاپیش بابت زحماتتون ممنون.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخپاسخ : خانم عزیز از ارتباط مجددت خوشحالم ....خوب خانم عزیز شما تقریبآ اطلاعات خوبی دادی ....اما نگفتی رابطه ات با مادرت و برادر و خواهرت به چه صورت است و چقدر هم با دوستانت ارتباطت داری ....كه دانستن اینها هم بهتر كمك می كرد ....
به هر حال همانطور كه تا حدودی خودت هم فهمیده ای مشكل شما در خانواده است ....اما البته نه فقط به علت تنهائی ( كه تنهائی شما ناشی از همان مشكلات است ...) ...چون همانطور كه خودت گفتی احتمالا جایگاهت را در خانواده پیدا نكرده ای......و دلایلی دیگر كه هنوز كه برای من روشن نشده است ....و شما را از یك طرف به این كار انداخته و از طرف دیگر هم به فكر این هستی كه با پسر ارتباط برقرار كنی حتی با دوستی و اینكه این كار را نمی كنی دخالت های پدرت است( كه بسیار لازم است بدانی كه این كار همان اندازه مضر و بد است كه خود ارضائی بد است .... البته پرداختن به این مسئله وقت زیادی می خواهد كه حالا مجال آن نیست ...) .... بنابراین "قبل از اینكه به فكر باشی كه به تهران برای درس خواندن بیائی ...و این یعنی پاك كردن صورت مسئله و یك نوع فرار از مشكل .....و چه بسا از چاله در آمدن و به چاه افتادن" ؛ .....بهتر است سعی كنی وضعیت خانواده را به سامان بهتری برسانی و مشكل خودت را هم در آنجا حل كنی ....یعنی چه به تهران بیائی و هیچ مشكل عمده ای و خاصی هم نداشته باشی.... و چه نیائی ... اگر به همین منوال بدون حل كردن درست آن مسائل ادامه دهی و بعد هم بخواهی ازدواج كنی و زندگی مستقل تشكیل دهی .....آیا فكر كرده ای همه این مسائل دیگر تمام می شود! ! ! .... اشتباه شما همین جاست كه در زندگی مستقلت هم به هر حال ارتباطت با خانواده ادامه دارد و نمی توانی كه آنها را به كل ترك كنی .....و به همین دلیل همین مشكلات را به نوعی در زندگی جدیدت خواهی داشت چون برطرف نشده اند .....بنابراین هم برای این دوره زندگیت ...و هم برای آینده ات... و هم برای ایجاد زندگی بهتر در خانواده..... و هم برای آینده ای بهتر برای خواهر و برادرت...... بسیار ضروری است كه از هم اكنون اقدام برای رفع این مشكلات در خانواده ات كنی ......و بهترین راه هم برای رسیدن به این مقصود استفاده از مشاوره خانواده درمانگر به صورت حضوری است .... امیدوارم خوب متوجه صحبت های من شده باشی ... و از هم اكنون به عنوان فرزند بزرگ خانواده این بار را بدوش بگیر كه هم برای خودت و آینده ات خوب است و هم برای خانواده ات ....و سعی كن از یك مشاوره خوب در شهر خودتان وقت بگیری و بروی (سعی كن حتمآ روانشناس و خانواده درمانگر باشد ...) و ابتدا مسائلت را بگو و بعد هم با كمك مشاور بقیه را به این جلسات بیاورید تا طی جلساتی هم خانوادگی و هم انفرادی مشكل تك تك شما به وضع صحیح تری برسد ...
در مورد ترك آن مسئله هم اگر نخواستی به مشاور در ارتباط حضوری بگوئی ....می توانی با من در ارتباط باشی تا همراهیت كنم كه با انگیزه و پشتكار و تلاش خودت به ترك كامل برسی .... امیدوارم در كل خوب متوجه شده باشی ....به امید موفقیت برای شما
به هر حال همانطور كه تا حدودی خودت هم فهمیده ای مشكل شما در خانواده است ....اما البته نه فقط به علت تنهائی ( كه تنهائی شما ناشی از همان مشكلات است ...) ...چون همانطور كه خودت گفتی احتمالا جایگاهت را در خانواده پیدا نكرده ای......و دلایلی دیگر كه هنوز كه برای من روشن نشده است ....و شما را از یك طرف به این كار انداخته و از طرف دیگر هم به فكر این هستی كه با پسر ارتباط برقرار كنی حتی با دوستی و اینكه این كار را نمی كنی دخالت های پدرت است( كه بسیار لازم است بدانی كه این كار همان اندازه مضر و بد است كه خود ارضائی بد است .... البته پرداختن به این مسئله وقت زیادی می خواهد كه حالا مجال آن نیست ...) .... بنابراین "قبل از اینكه به فكر باشی كه به تهران برای درس خواندن بیائی ...و این یعنی پاك كردن صورت مسئله و یك نوع فرار از مشكل .....و چه بسا از چاله در آمدن و به چاه افتادن" ؛ .....بهتر است سعی كنی وضعیت خانواده را به سامان بهتری برسانی و مشكل خودت را هم در آنجا حل كنی ....یعنی چه به تهران بیائی و هیچ مشكل عمده ای و خاصی هم نداشته باشی.... و چه نیائی ... اگر به همین منوال بدون حل كردن درست آن مسائل ادامه دهی و بعد هم بخواهی ازدواج كنی و زندگی مستقل تشكیل دهی .....آیا فكر كرده ای همه این مسائل دیگر تمام می شود! ! ! .... اشتباه شما همین جاست كه در زندگی مستقلت هم به هر حال ارتباطت با خانواده ادامه دارد و نمی توانی كه آنها را به كل ترك كنی .....و به همین دلیل همین مشكلات را به نوعی در زندگی جدیدت خواهی داشت چون برطرف نشده اند .....بنابراین هم برای این دوره زندگیت ...و هم برای آینده ات... و هم برای ایجاد زندگی بهتر در خانواده..... و هم برای آینده ای بهتر برای خواهر و برادرت...... بسیار ضروری است كه از هم اكنون اقدام برای رفع این مشكلات در خانواده ات كنی ......و بهترین راه هم برای رسیدن به این مقصود استفاده از مشاوره خانواده درمانگر به صورت حضوری است .... امیدوارم خوب متوجه صحبت های من شده باشی ... و از هم اكنون به عنوان فرزند بزرگ خانواده این بار را بدوش بگیر كه هم برای خودت و آینده ات خوب است و هم برای خانواده ات ....و سعی كن از یك مشاوره خوب در شهر خودتان وقت بگیری و بروی (سعی كن حتمآ روانشناس و خانواده درمانگر باشد ...) و ابتدا مسائلت را بگو و بعد هم با كمك مشاور بقیه را به این جلسات بیاورید تا طی جلساتی هم خانوادگی و هم انفرادی مشكل تك تك شما به وضع صحیح تری برسد ...
در مورد ترك آن مسئله هم اگر نخواستی به مشاور در ارتباط حضوری بگوئی ....می توانی با من در ارتباط باشی تا همراهیت كنم كه با انگیزه و پشتكار و تلاش خودت به ترك كامل برسی .... امیدوارم در كل خوب متوجه شده باشی ....به امید موفقیت برای شما