ناشناس
سوال 28485
با سلام خدمت مشاورین عزیز،،، بنده چهلو سه سالمه،،، در سن سی سالگی به یه دختر که خواهر خانم داداشم که یک سال از خودم کوچکتر هستش علاقه پیدا کردم با خانواده در میان گذاشتم و گفتن میریم برا خواستگاری وقتی رفتیم جواب نه دادن دوباره رفتیم دوباره نه شنیدیم بیخیال شدم اما همش تو ذهنم در گیر بودم تا اینکه یکی از داداشام که دوسال از خودم کوچکتر هستش بعدها فهمیدم که دورا دور پیغام داده بودن بهش که اگه تو بیایی خواستگاری ما دخترمون رو میدیم و داداشم اسرار که بریم خانواده گفتن باشه میریم اما من مخالفت میکردم خلاصه اخرش اونا زور شدن چون من تنها بودم اما اونا سه چهار تارفتن خواستکاری همون حلسه اول بله رو گرفتن خوشحال امدن و من ناراحت قرار بله برون رو گذاشتن و رفتن برا تعیینه مهریه اما من باز مخالفت مخالفت و مخالفت اما کسی پشیزی ارزش و بها برام قائل نبود خوب مهریه تعین شد و قرار عقد گذاشته شد از او ن لحظه به بعد من و داداشم میانمون شکر اب شد بعد دو هفته عقد کردن حتی من در مهریه گرفتن و عقدش شرکت نکردم با خانواده هم در گیر بودم که نکنید اما زهی خیال باطل،،، یک روز زن داداشم با همون داداشم امدن خونه ما با همه سلام علیک کرد به منم که رسید یلام کرد اما جوابی نشنید از اون به بعد شاید یه دو هزارتا سلام کرد اما جوابی نشنید گفتم برا خودت ارزش قایل باش کسی که تو رو نمیخواد تو ام نباید جواب سلامشرو بدی بعد یک سال پدر فوت کرد که اصلا از دستش راضی نیستم و حلالش نمیکنم ،،، اونها بعد فوت پدر ازدواج کردن جالب اینجاست که هر چه مشخصاتی که من تو ذهنم هست برا ازدواج دقیقا تو وحود اون دختر هست و اوایل چادری بود اما الان با مانتو رفت امد میکنه و روان و روحم داره ازار میبینه بعد دو سال بچه دار شدن و مهمونی دادن همه رفتن الا من بخت برگشته بچه هاش الا ن نزدیک نه سال و هفت ستله هستن و من هنوز کینه کار پدرشون در دلم هست و خو صو صا مادرشون بچه ها از من گریزونن و اصلا نزدیک من نمییان من یک ادم کاملا احساسی هستم شبها تا پاسی از شب چند ساله بهش فکر میکنم همین مسله با عث شده من در انتخابم دل دل کنم و هنوز مجرد موندم و همش دنباله یکی هستم تا از لحاظ تیپو قیافه لا اقل هشتاد درصد مشخصات اونرو داشته باشه در ضمن همگی پیشه هم هستیم اونا طبقه بالا هستن و ما طبقه پایین و گاهی وقتها تو راه پله یا حیاط با هم رو در و میشیم و روان من میریزه بهم از طرفی نیاز به ازدواج دارم و نیازهای جنسی و بیشتر بیشتر رو حی عدابم میده و از طرفی تا الان کسی رو پیدا نمردم تا جایگزینه زن داداش کنم با خودم میگم ول کن بیخال شو برو یکی رو انتخاب کن و برو عمرت رفت تا پایه کار میرم زانوهام میلزه و جلو نمیره کار بجایی رسیده که دارم دنباله یک زنه بیوه میگردم که از اون سر باشه حتی اگه دوتا بچه هم داشته باشه و با شرایطم کنار بیاد از لحاظه تیپ و قیافه چندان جالب نیستم و اعتماد به نفس در من داره کم کم میمیره احساس حقیره میکنم بعضی وقتها میگم برو با داداشد اشتی کن و خودتو نحات بده از این زندان غم اما باز جراتم قد نمیده میگم تو و زن دادشد الان کبریت و بنزین هستین دوبار بری خونشون یا اون بیاد خونه شما ممکنه کار به جاهای باریک بکشه خدایی نا کرده اخه من با مادرم زندگی میکنم و اونا اصلا سر اون قضیه خونه مادر م نمیانچون میدونن با اونا برخورد میکنم جرات نمیکنن بیان وقتی تویه حیاط هستم یهویی و ناخواسته باهاش روبه رو میشم از ته دله دلم برا خودم میسوزه و مدتها میرم تو فکر که چرا پدر چرا داداش چرا خانواده با من اینچنین کردن بارها شده صدای قه قه زدنشو شنیدم و از ته دل اه میکشم چه امتحانیه یا غذابه یا سرنوشته اخه چیه این الان دو سه سالی میره باشگاه بدنسازی این دیگه بیشترو بیشتر روان من ریخته بهم اخه صدو هشتاد درجه عوض شده یه مدت گفتم بیخالش بشم و از شادیه اونا لذت ببرم اخه میگن از شادی دیگران شاد باشید تا شادی اونا به شما برسه اما نشد که نشد هرجا میرم خواستگاری همش اون جلویه چشامه به نظردون من باید از این شهرو دیار وخونه برم و کاملا ارتباطم رو با این خونه مخوف و شب اول قبر قطع کنم ادامه بدم همینطور ی که هست ؟ به ازدواج فکر کنم چیکار کنم که ازین زندان هارون رشید نجات پیدا کنم در ضمن کاربران عزیز نگید تو بی غیرتیا یا چشمت دنباله نامو س داداشد هستا نه اصلا اینجوریا هم نیست اینارو من باید میبردم با خودم تو قبر اما چه کنم که معلوم نیست عجل کی و کجا میاد سراغم که تا اون موقع صبر کنم نیاید اینارو من مطرح میکردم اما روح و روانم داره میترکه ساید برا خوده شما هم این اتفاقات افتاده که کسی رو میخواستین اما نشده به دلایلی وو قتی تو کوچه و خیابون میبنیدش داغون میشید درسته
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
8 پاسخکاربر گرامی
ابتدا خانواده بسیار اشتباه مسیر را طی کردند و کاش حداقل این موضوع ابتدا روشن می شد که ایا دلیل رد کردن شما از طرف خانواده خانم برادرتان چه چیزی بوده , ایا به دلیل مطلوب نبودن شما از طرف ایشان بوده یا نه ؟ خیلی خوب بود که این مضوع مشخص می شد منتها در نظر داشته باشید که اولین موضوع در یک ارتباط جهت ازدواج اون مطلوبیت و جذابیت ظاهری می باشد و این موضوع را هم نیز در نظر داشته باشید که در این دنیا قرار نیست هر عشقی اون سرانجامی که ما می خواهیم راد اشته باشد , و بعد لطفا از یک متخصص در این زمینه کمک بگیرید که چه طوری بتوانید از این حال عبور کنید و به داد حالتان برسید تا بتوانید به مرور زمان شما هم فردی را برای خود زندگی مشترک انتخاب نمایید و تا زمانی که این موضوع را بررسی نکنید در یک جهنم دایمی به سر خواهید برد
ابتدا خانواده بسیار اشتباه مسیر را طی کردند و کاش حداقل این موضوع ابتدا روشن می شد که ایا دلیل رد کردن شما از طرف خانواده خانم برادرتان چه چیزی بوده , ایا به دلیل مطلوب نبودن شما از طرف ایشان بوده یا نه ؟ خیلی خوب بود که این مضوع مشخص می شد منتها در نظر داشته باشید که اولین موضوع در یک ارتباط جهت ازدواج اون مطلوبیت و جذابیت ظاهری می باشد و این موضوع را هم نیز در نظر داشته باشید که در این دنیا قرار نیست هر عشقی اون سرانجامی که ما می خواهیم راد اشته باشد , و بعد لطفا از یک متخصص در این زمینه کمک بگیرید که چه طوری بتوانید از این حال عبور کنید و به داد حالتان برسید تا بتوانید به مرور زمان شما هم فردی را برای خود زندگی مشترک انتخاب نمایید و تا زمانی که این موضوع را بررسی نکنید در یک جهنم دایمی به سر خواهید برد
باسلام
دوست گرامی بابت اتفاقی که در گذشته پیش آمده متاسفم و می فهمم چه شرایطی را تجربه کردید.
شما دوره سوگ را به تنهایی نتوانستید بگذرانید و این خشم، تنفر و کینه روز به روز بیشتر شده. حتما باید به روانشناس مجرب مراجعه بفرمایید.
دوست گرامی بابت اتفاقی که در گذشته پیش آمده متاسفم و می فهمم چه شرایطی را تجربه کردید.
شما دوره سوگ را به تنهایی نتوانستید بگذرانید و این خشم، تنفر و کینه روز به روز بیشتر شده. حتما باید به روانشناس مجرب مراجعه بفرمایید.
با سلام
دوست گرامی بابت اتفاقی که در زندگی شما پیش امده عمیقا متاسفم و غم و اندوه شما را می فهمم .
خوشحالم که توانستید احساساتتان را در اینجا بیان کنید شاید کهکمی از این غم کم بشود.
قبل از هر چیز بدانید که شکست عشقی یک نوع سوگ است و به همان اندازه برای شخص اسیب زاست و اگر درمان نشود میتواند سالها شخص را درگیر خود کند .
شما ضربه سختی خورده اید و در مراحل سوگ ، از جمله عصبانیت ، افسرگی , احساس گناه و ... افتاده اید . در درجه اول بهترین کار اینست که به یک مشاور که تخصص در مشاوره سوگ دارد مراجعه کنید و بقول خودتون از این عذاب نجات پیدا کنید ، وقتی از این احساسات رها شدید مطمین باشید میتوانید انتخاب درست و تصمیمات مناسبی برای زندگی خود داشته باشید .
امیدوارم در زندگی موفق باشید
پاملا عبدلی
دوست گرامی بابت اتفاقی که در زندگی شما پیش امده عمیقا متاسفم و غم و اندوه شما را می فهمم .
خوشحالم که توانستید احساساتتان را در اینجا بیان کنید شاید کهکمی از این غم کم بشود.
قبل از هر چیز بدانید که شکست عشقی یک نوع سوگ است و به همان اندازه برای شخص اسیب زاست و اگر درمان نشود میتواند سالها شخص را درگیر خود کند .
شما ضربه سختی خورده اید و در مراحل سوگ ، از جمله عصبانیت ، افسرگی , احساس گناه و ... افتاده اید . در درجه اول بهترین کار اینست که به یک مشاور که تخصص در مشاوره سوگ دارد مراجعه کنید و بقول خودتون از این عذاب نجات پیدا کنید ، وقتی از این احساسات رها شدید مطمین باشید میتوانید انتخاب درست و تصمیمات مناسبی برای زندگی خود داشته باشید .
امیدوارم در زندگی موفق باشید
پاملا عبدلی
خود پذیرفتن این موضوع که امکان داره ما از فردی خوشمان بیاید اما او نه یکی از نشانه های بلوغ میباشد و این بدین معناست که تو ادم مطلوب ذهنی اون فرد نیستی نه اینکه تو ادم خوبی نباشی و ارجاع به یک متخصص توصیه میگردد
باسلام
دوست گرامی به خاطر اتفاقی که در گذشته بر ای تان افتاده بسیار متاسفم
خیلی از افراد شکست عشقی را تجربه می کنند اما به مرور زمان آن مساله را فراموش کرده و زندگی را از سر میگیرند اما متاسفانه شما هیچ تصمیم جدی برای رهایی از این مساله نگرفتید و دائما در دور باطلی که خودتان ایجاد کردید، چرخیده اید
📍من اصلا توصیه ای برای آشتی با برادرتان یا حتی رفت و آمد با وی ندارم، تا زمانی که تمایلی به این مساله ندارید، نیاید خودتان را مجبور کنید اما تاکید دارم که باید با این مساله کنار بیایید و در این راستا حتما باید با یک روان شناس مجرب صحبت کنید و مدتها تحت درمان باشید تا این کینه حل و فصل شده و گذشته را کنار بگذارید
مهمتر از همه اینکه معیارهای مهم ازدواج را برای خودتان تعریف مجدد کرده و حتما دست به انتخاب همسر بزنید
ازدواج کنید، حتی اگر آزارتان میدهد، رابطه ای با خانواده برادرتان نداشته باشید و حتی الامکان از آنها فاصله بگیرید ولی بیش از این زندگی خود را تباه نکنید
این خانم به هر دلیلی تمایلی به ازدواج با شما نداشته، در این میان نه خانواده شما مقصر است و نه کس دیگری، این خانم حق انتخاب داشته همانطور که هر انسان دیگری هنگام انتخاب همسر این حق را دارد لذا بعد از این همه سال مساله را منطقی نگاه کنید و ازدواج کنید و خودتان را از این خانه خارج کنید و به کابوسها خاتمه دهید
البته در انتخاب همسر دقت کنید، هیجانی رفتار نکنید، زن مطلقه دارای چند فرزند اصلا مناسب شما نیست چون روحیه حساسی دارید و این سبک ازدواج پر استرس خواهد بود، دنبال انتخاب خانمی متناسب با معیارهای خودتان باشید، قطعا موارد بسیار مناسبی را ملاقات خواهید کرد البته منوط بر اینکه ذهن تان را از مقایسه های بی دلیل رها کنید، اگر مقایسه نکنید قطعا با مدا د بسیار خوبی مواجه میشوید
دائم این غم را با خودتان این طرف و آن طرف نبرید، تصمیم بگیرید که آن را رها کرده و به مسیرتان در زندگی ادامه دهید و انتخابی چه بسا بهتر و شایسته تر داشته باشید
شما باید به تنظیم هیجانی برسید یعنی بیاموزید که وقتی با این موقعیت ناراحت کننده مواجه میشوید به بهترین نحو واکنش داده و مسیرتان را درست ادامه دهید برای رسیدن به این هدف، صرفا روان شناس می تواند به شما کمک کند
در ضمن توصیه می کنم تمام ناراحتی ها و تجارب ناراحت کننده تان را بنویسید و آن را در آب بیندازید، در تسکین درد، م ثر است
🌹مجددا توصیه می کنم با یک روان شناس
مجرب برای حل و فصل گذشته تان، صحبت کنید مطمئن هستم برای تان راهگشا خواهد بود
موفق باشید 🎯🎯🎯🎯
دوست گرامی به خاطر اتفاقی که در گذشته بر ای تان افتاده بسیار متاسفم
خیلی از افراد شکست عشقی را تجربه می کنند اما به مرور زمان آن مساله را فراموش کرده و زندگی را از سر میگیرند اما متاسفانه شما هیچ تصمیم جدی برای رهایی از این مساله نگرفتید و دائما در دور باطلی که خودتان ایجاد کردید، چرخیده اید
📍من اصلا توصیه ای برای آشتی با برادرتان یا حتی رفت و آمد با وی ندارم، تا زمانی که تمایلی به این مساله ندارید، نیاید خودتان را مجبور کنید اما تاکید دارم که باید با این مساله کنار بیایید و در این راستا حتما باید با یک روان شناس مجرب صحبت کنید و مدتها تحت درمان باشید تا این کینه حل و فصل شده و گذشته را کنار بگذارید
مهمتر از همه اینکه معیارهای مهم ازدواج را برای خودتان تعریف مجدد کرده و حتما دست به انتخاب همسر بزنید
ازدواج کنید، حتی اگر آزارتان میدهد، رابطه ای با خانواده برادرتان نداشته باشید و حتی الامکان از آنها فاصله بگیرید ولی بیش از این زندگی خود را تباه نکنید
این خانم به هر دلیلی تمایلی به ازدواج با شما نداشته، در این میان نه خانواده شما مقصر است و نه کس دیگری، این خانم حق انتخاب داشته همانطور که هر انسان دیگری هنگام انتخاب همسر این حق را دارد لذا بعد از این همه سال مساله را منطقی نگاه کنید و ازدواج کنید و خودتان را از این خانه خارج کنید و به کابوسها خاتمه دهید
البته در انتخاب همسر دقت کنید، هیجانی رفتار نکنید، زن مطلقه دارای چند فرزند اصلا مناسب شما نیست چون روحیه حساسی دارید و این سبک ازدواج پر استرس خواهد بود، دنبال انتخاب خانمی متناسب با معیارهای خودتان باشید، قطعا موارد بسیار مناسبی را ملاقات خواهید کرد البته منوط بر اینکه ذهن تان را از مقایسه های بی دلیل رها کنید، اگر مقایسه نکنید قطعا با مدا د بسیار خوبی مواجه میشوید
دائم این غم را با خودتان این طرف و آن طرف نبرید، تصمیم بگیرید که آن را رها کرده و به مسیرتان در زندگی ادامه دهید و انتخابی چه بسا بهتر و شایسته تر داشته باشید
شما باید به تنظیم هیجانی برسید یعنی بیاموزید که وقتی با این موقعیت ناراحت کننده مواجه میشوید به بهترین نحو واکنش داده و مسیرتان را درست ادامه دهید برای رسیدن به این هدف، صرفا روان شناس می تواند به شما کمک کند
در ضمن توصیه می کنم تمام ناراحتی ها و تجارب ناراحت کننده تان را بنویسید و آن را در آب بیندازید، در تسکین درد، م ثر است
🌹مجددا توصیه می کنم با یک روان شناس
مجرب برای حل و فصل گذشته تان، صحبت کنید مطمئن هستم برای تان راهگشا خواهد بود
موفق باشید 🎯🎯🎯🎯
سلام دیدار بااونها را کامل قطع کنید ک نمک روی زخمتون نپاشن،چ معلوم دختر دیگه ی نباشند که خوشبختی را بااون تجربه کنید؟جذابیت از نظر هر کسی جوریه وگرنه ازدواجها اصلا سر نمیگیره،باازدواج فراموش میشه،تجربه دوستمه
سلام
بالاخره هر کسی توی زندگیش ممکنه در شرایط شما قرار بگیره و علاقه مند به کسی بشه که درنهایت به سرانجام نرسه،که به نظرم این مسئله هم دوران سوگواری خاص خودش رو داره که حتما باید این دوران طی بشه تا آدم به یک آرامش نسبی برسه ولی مسئله ای که به ذهنم میرسه اینه که شما برای رسیدن به آرامش هیچ کاری انجام ندادید مثلا اول اینکه شما باید قبول کنید هر کسی یک حق انتخاب داره و این علاقه ی شما یکطرفه بوده ودیگران هیچ تقصیری دراین موضوع ندارن،و شما میبایسته منطقی تر از آدمی که علاقش دوطرفه هست ونتیجه نمیگیره برخورد کنید..پدرتون برای شماهم خاستگاری رفتن ولی وقتی جواب طرف مقابلتون به شما منفی بوده و شما رو نمیخواسته بقیه مقصر نیستن وخودتون میگید دورادور به داداشتون پیغام دادن که به تو دختر میدیم و داداشتون هم استقبال کرده پس شاید از قبل بین اون دو نفر علاقه ای بوده که شما بی خبر بودید و متوجه نشدید،پس دیگران رو مقصر ندونید.
مسئله دوم شما برای اینکه بتونید این مسئله رو فراموش کنید میبایسته یه مدتی از جایی که اون خانم اونجاست فاصله بگیرید نه اینکه ایشون بالاطبقه خونه شما باشن ومدام جلوی چشم شما،،،و هرروز شما مجبور باشید باایشون چشم تو چشم باشید شاید این موضوع به نظر پاک کردن صورت مسئله بیاد ولی من معتقدم اگر از روز اول که قضیه ازدواج داداشتون اتفاق افتاده بود قدری فاصله گرفته بودید تا الان مطمئنا شرایط شما بهتر شده بود.چون این حالت شما عین این میمونه که آدم یک عزیزی رو از دست بده و اون عزیز دفن نشه وهر روز جنازه ی اون جلوی چشمت باشه وبگن فراموش کن،مطمئنا که نمیشه،وگاهی به شدت صدمه زننده است،هم از لحاظ روحی وروانی هم از لحاظ نوع برخورد،وهم از لحاظ مسائلی که خودتون هم اشاره کردید که ممکنه رفت وآمد شما در پی داشته باشه.
وآخرین موضوعی هم که به ذهن من میرسه اینه که درحال حاضر شرایطِ روحی وروانی شما در الویت قرار داره شاید فراموش کردن الان سخت تر شده ولی باز هم دیر نشده،شما خودتون باید به خودتون کمک کنید..شما که میگین اونا خونه ی شما نمیان پس اگر براتون مقدوره قدری از اون خونه فاصله بگیرید مثلا خونتون رو عوض کنید، در شرایط بهتر مهاجرت کنید ،کمتر بهش فکر کنید وکمتر ببینیدش ،یه فرصت به خودتون بدید،قبول کنید که انتخابتون مناسب نبوده، وقبول کنید که گاهی مواقع اتفاقات ،جوری که ما میخواهیم و طبق خواست ماهست پیش نمیره و دیگران وخودتون رو ببخشید، واصلا از روی هیجان و تنهایی دست به انتخاب نزنید مثل گزینه هایی که گفتید،بلکه هرچه سریعتر از یک مشاور وروانشناس کمک بگیرید تا بتونید کم کم این قضیه رو فراموشش کنید. وبعدش بتونید تا دیر نشده یک انتخاب خوب وبهتر داشته باشید. و زندگی خوبی رو شروع کنید....
من براتون آرزوی خوشبختی میکنم موفق باشید
بالاخره هر کسی توی زندگیش ممکنه در شرایط شما قرار بگیره و علاقه مند به کسی بشه که درنهایت به سرانجام نرسه،که به نظرم این مسئله هم دوران سوگواری خاص خودش رو داره که حتما باید این دوران طی بشه تا آدم به یک آرامش نسبی برسه ولی مسئله ای که به ذهنم میرسه اینه که شما برای رسیدن به آرامش هیچ کاری انجام ندادید مثلا اول اینکه شما باید قبول کنید هر کسی یک حق انتخاب داره و این علاقه ی شما یکطرفه بوده ودیگران هیچ تقصیری دراین موضوع ندارن،و شما میبایسته منطقی تر از آدمی که علاقش دوطرفه هست ونتیجه نمیگیره برخورد کنید..پدرتون برای شماهم خاستگاری رفتن ولی وقتی جواب طرف مقابلتون به شما منفی بوده و شما رو نمیخواسته بقیه مقصر نیستن وخودتون میگید دورادور به داداشتون پیغام دادن که به تو دختر میدیم و داداشتون هم استقبال کرده پس شاید از قبل بین اون دو نفر علاقه ای بوده که شما بی خبر بودید و متوجه نشدید،پس دیگران رو مقصر ندونید.
مسئله دوم شما برای اینکه بتونید این مسئله رو فراموش کنید میبایسته یه مدتی از جایی که اون خانم اونجاست فاصله بگیرید نه اینکه ایشون بالاطبقه خونه شما باشن ومدام جلوی چشم شما،،،و هرروز شما مجبور باشید باایشون چشم تو چشم باشید شاید این موضوع به نظر پاک کردن صورت مسئله بیاد ولی من معتقدم اگر از روز اول که قضیه ازدواج داداشتون اتفاق افتاده بود قدری فاصله گرفته بودید تا الان مطمئنا شرایط شما بهتر شده بود.چون این حالت شما عین این میمونه که آدم یک عزیزی رو از دست بده و اون عزیز دفن نشه وهر روز جنازه ی اون جلوی چشمت باشه وبگن فراموش کن،مطمئنا که نمیشه،وگاهی به شدت صدمه زننده است،هم از لحاظ روحی وروانی هم از لحاظ نوع برخورد،وهم از لحاظ مسائلی که خودتون هم اشاره کردید که ممکنه رفت وآمد شما در پی داشته باشه.
وآخرین موضوعی هم که به ذهن من میرسه اینه که درحال حاضر شرایطِ روحی وروانی شما در الویت قرار داره شاید فراموش کردن الان سخت تر شده ولی باز هم دیر نشده،شما خودتون باید به خودتون کمک کنید..شما که میگین اونا خونه ی شما نمیان پس اگر براتون مقدوره قدری از اون خونه فاصله بگیرید مثلا خونتون رو عوض کنید، در شرایط بهتر مهاجرت کنید ،کمتر بهش فکر کنید وکمتر ببینیدش ،یه فرصت به خودتون بدید،قبول کنید که انتخابتون مناسب نبوده، وقبول کنید که گاهی مواقع اتفاقات ،جوری که ما میخواهیم و طبق خواست ماهست پیش نمیره و دیگران وخودتون رو ببخشید، واصلا از روی هیجان و تنهایی دست به انتخاب نزنید مثل گزینه هایی که گفتید،بلکه هرچه سریعتر از یک مشاور وروانشناس کمک بگیرید تا بتونید کم کم این قضیه رو فراموشش کنید. وبعدش بتونید تا دیر نشده یک انتخاب خوب وبهتر داشته باشید. و زندگی خوبی رو شروع کنید....
من براتون آرزوی خوشبختی میکنم موفق باشید
سلام آقای گرامی
چرا اینقدر خودتون عذاب میدید مگر اون دختر کیه اونم یه کی مثل همه هستش چون شما عاشق شده بودید اون یه جور دیگه میبیند و تا خودتون نخواید نمیتونید فراموشش کنید.اگر براتون امکانش هست خونتون عوض کنید برای یه مدت دور باشید ازشون و اینکه برادر و پدرتون ببخشید تا وقتی که این کینه رو دارید به آرامش نمیرسید به خاطر خودتون که شده ببخشید و اینکه اگر تونستید به روانشناس مراجعه کنید.به نظر من شما تو رویا هاتون هنوز دارید به این فکر میکنید که شاید برگرده ،بهتره که فکر کنید همچین دختری مرده و فقط تو رویا های شما بوده و دیگه قرار نیست برگرده و هیچ کس هم مثل اون وجود نداره. البته این نظر من هستش و نمیدونم درسته یا اشتباه
چرا اینقدر خودتون عذاب میدید مگر اون دختر کیه اونم یه کی مثل همه هستش چون شما عاشق شده بودید اون یه جور دیگه میبیند و تا خودتون نخواید نمیتونید فراموشش کنید.اگر براتون امکانش هست خونتون عوض کنید برای یه مدت دور باشید ازشون و اینکه برادر و پدرتون ببخشید تا وقتی که این کینه رو دارید به آرامش نمیرسید به خاطر خودتون که شده ببخشید و اینکه اگر تونستید به روانشناس مراجعه کنید.به نظر من شما تو رویا هاتون هنوز دارید به این فکر میکنید که شاید برگرده ،بهتره که فکر کنید همچین دختری مرده و فقط تو رویا های شما بوده و دیگه قرار نیست برگرده و هیچ کس هم مثل اون وجود نداره. البته این نظر من هستش و نمیدونم درسته یا اشتباه


