ناشناس
سوال 288621
سلام<br>در آیه 27 سوره احزاب آورده شده كه این امانت را انسان بر دوش گرفت به راستی كه او ستمگر و نادان بود. منظور از امانت چیست؟<br>آیا انسان به خاطر پذیرفتن بار امانت نادان خطاب شده؟<br>چرا انسان ستمگر خطاب شده؟<br>با تشكر
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخمقصود از امانت الهی : امانت الهى همان استعداد خلافت الهى و قابلیت تكامل به صورت نامحدود و آمیخته با اراده و اختیار و رسیدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است. به دوش گرفتن انسان به معناى این است كه تنها در میان خلایق انسان است كه شرایط لازم و توانایىِ به عهده گرفتن بار رسالت و تكلیف الهى را داراست، زیرا او برخوردار از قدرت عقل و اختیار است. تنها موجودى كه عرصههاى قوس صعودى و نزولىاش بىنهایت است و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تكامل است و تمام این كارها را با اراده و اختیار انجام مىدهد انسان است و این است امانت الهى كه همه موجودات از حمل آن سرباز زدند و انسان به میدان آمد و یك تنه آن را بر دوش كشید. تنها موجودى كه مىتواند هم در جهت كمال و هم در جهت پستى و سقوط تا بىنهایت پیش برود انسان است واین خصوصیت حتى در فرشتگان بزرگ نیز یافت نمىشود(فرشتگان تک بعدی هستند و اذا در همان رتبه ای که خلق شده اند ثابتند و قابلیت اوج و تکامل ندارند) و این نیز مرهون اختیارى است كه خداوند به انسان ارزانى داشته است بنابراین امانت الهى همان قابلیت تكامل به طور نامحدود و رسیدن آخرین قله تكامل و مقام قرب الهى است. از همین جا معلوم مىشود كه عرضه كردن امانت به آسمانها و زمین و كوهها و امتناع آنها از پذیرش این امانت به این معناست كه آنها به گونهاى خلق شدهاند كه استعداد و آمادگى لازم را براى تحمل این بار سنگین نداشتند و امتناع آنها امتناع استعدادى و خلقى است یعنى خداوند به جز انسان به موجودى دیگر این ظرفیت و گنجایش را نداده است و به همین خاطر سر باز زدن كوهها و زمین و آسمانها از روى سركشى و عصیان و مخالفت امر الهى نبوده بلكه به خاطر نداشتن زمینه بوده است.
اما چرا از این امر تعبیر به ((امانت )) شده با اینكه هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست ؟
این به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسانها است و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن اهمیت كمترى دارند. در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت یاد كرد و گفت امانت الهى همان ((تعهد و قبول مسئولیت )) است .
در مورد پذیرش امانت الهى نیز باید گفت كه این پذیرش یك پذیرش قرار دادى و تشریفاتى نبوده ، بلكه پذیرشى است تكوینى بر حسب عالم استعداد.
تنها سؤ الى كه باقى مى ماند مساله ((ظلوم )) و ((جهول )) بودن انسان است .
آیا توصیف انسان به این دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذیرش این امانت بوده ؟!مسلما پاسخ این سؤ ال منفى است ، چرا كه پذیرش این امانت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است ، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنین مقام بلندى او را مذمت كرد؟
یا اینكه این توصیفها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است ، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابلیان شروع شد و هم اكنون نیز ادامه دارد.
انسانى كه او را از كنگره عرش مى زنند صفیر))، بنى آدمى كه تاج ((كرمنا)) بر سرشان نهاده شده انسانهائى كه به مقتضاى انى جاعل فى الارض خلیفه نماینده خدا در زمین هستند، بشرى كه معلم فرشتگان بود و مسجود ملائك آسمان شد، چقدر باید ((ظلوم )) و ((جهول )) باشد كه این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاكدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط كند؟! این خط انحرافى كه متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است .منظور از ستمكار ستم به خویشتن است.
اما چرا از این امر تعبیر به ((امانت )) شده با اینكه هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست ؟
این به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسانها است و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن اهمیت كمترى دارند. در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت یاد كرد و گفت امانت الهى همان ((تعهد و قبول مسئولیت )) است .
در مورد پذیرش امانت الهى نیز باید گفت كه این پذیرش یك پذیرش قرار دادى و تشریفاتى نبوده ، بلكه پذیرشى است تكوینى بر حسب عالم استعداد.
تنها سؤ الى كه باقى مى ماند مساله ((ظلوم )) و ((جهول )) بودن انسان است .
آیا توصیف انسان به این دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذیرش این امانت بوده ؟!مسلما پاسخ این سؤ ال منفى است ، چرا كه پذیرش این امانت بزرگترین افتخار و امتیاز انسان است ، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنین مقام بلندى او را مذمت كرد؟
یا اینكه این توصیفها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است ، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابلیان شروع شد و هم اكنون نیز ادامه دارد.
انسانى كه او را از كنگره عرش مى زنند صفیر))، بنى آدمى كه تاج ((كرمنا)) بر سرشان نهاده شده انسانهائى كه به مقتضاى انى جاعل فى الارض خلیفه نماینده خدا در زمین هستند، بشرى كه معلم فرشتگان بود و مسجود ملائك آسمان شد، چقدر باید ((ظلوم )) و ((جهول )) باشد كه این ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در این خاكدان اسیر سازد، و در صف شیاطین قرار گیرد، و به اسفل السافلین سقوط كند؟! این خط انحرافى كه متاسفانه رهروان بسیارى از آغاز داشته و دارد بهترین دلیل بر ظلوم و جهول بودن انسان است .منظور از ستمكار ستم به خویشتن است.