ناشناس
سوال 290092
با سلام و دعای خیر<br>احتراما شنیده ام که عبدالمطلب نذر کرده بود که یکی از پسران خود را قربانی کند بعد قرعه کشید و به نام عبدالله افتاد و ...<br>سوال من این است که در کل ادیان الهی گذشته ما چیزی به نام قربانی انسان نداشته ایم مگر آن که به حضرت ابراهیم وحی شده بود از طرف خداوند که اسماعیل را قربانی کند آن هم به خاطر امتحان او.<br>پس چرا عبدالمطلب که ما معتقدیم بر صراط حق بوده است چنین نذری را کرده است؟<br>با تشکر فراوان
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
در این باره دو نظر وجود دارد.
بعضی بر این باورند كه عبدالمطلب در آغاز زندگى به گونه ای بوده كه حتى فرزندان خود را به نامهائى چون عبدمناف و عبدالعزى نامگذارى كرده، ولى تدریجا به حدى از تسلیم و ایمان به خداى تعالى مىرسد كه ایمان وى ابرهه - صاحب فیل - را مرعوب خود مىسازد، و بدانجا مىرسد كه سنتهائى را مانند قطع دست دزد، و حرمت خمر و زنا و حرمت طواف عریان، منع از کشتن دختران، وجوب وفاء به نذر و خمس در کنز را در زمان خود سنت کرد ـ (ر. ک. به "من لایحضره الفقیه"، ج 3 ص 89) ـ و پس از بعثت پیامبر آن احکام توسط شریعت اسلام امضا شد و ابدی گشت. او مردم را به مكارم اخلاق ترغیب نموده و از اشتغال به امور پست دنیائى بازمىداشته، ... و بالاخره به مقامى مىرسد كه مستجاب الدعوه شده و بتها را یكسره رها مىكند... و به خصوص پس از ولادت نوه عزیز و مورد علاقهاش حضرت محمد(ص)، بدان حد از ایمان مىرسد كه بسیارى از نشانههاى نبوت آن حضرت را به چشم دیده و بسیارى از كرامات و نشانههاى قطعى نبوت آن حضرت را مشاهده مىكند...
صاحبان این اعتقاد می گویند او در دوران اول زندگیش آن نذر را کرده بوده و بر اساس تعالیمی که معتقد بوده در باره فرزند خود مىتواند چنین کاری بكند.
گاه گفته می شود در شرایع گذشته حرمت و جایز نبودن چنین نذرى ثابت نشده بود، چنانچه در قرآن كریم آمده كه مادر عمران در مورد فرزندى كه در شكم دارد نذرمىكند كه او را به خدمت خانه خدا بسپارد تا خدمتكارى خانه خدا را انجام دهد، یا آنكه خداى تعالى پیامبر خود ابراهیمعلیه السلام را به ذبح فرزندش اسماعیل دستور می دهد!("الصحیح من السیرة"، ج 1، ص 70-69(
بعضی دیگر این نظر را قبول ندارند، و پس از نقل این حدیث، آن را سخت مخدوش دانسته و از نظر سند، ضعیف و بى اعتبار خوانده، و این داستان را ساخته و پرداخته دست داستان سرایان و محدثان عامه ذكر كرده كه در مقابل عقیده شیعیان كه معتقد به ایمان اجداد بزرگوار رسول خدا(ص) بودهاند، خواستهاند با جعل این حدیث و مثل آن، جناب عبدالمطلب را در زمره مشركانى قلمداد كنند كه براى خدایان خود فرزندانشان را قربانى مىكرده و یا نذر مىنمودهاند، و خداوند تعالى این عمل آنها را در قرآن كریم یك عمل زشت و شیطانى معرفى كرده و مىفرماید: «وكذلك زین لكثیر من المشركین قتل أولادهم شركاؤهم لیردوهم ولیلبسوا علیهم دینهم»(انعام/137)
ملخص مطلب آن كه این عمل عبدالمطلب، با آن شخصیت روحانى و مقام و عظمتى كه از وى نقل شده و رسول خدا بدو افتخار مىكند سازگار نیست. وقتی در روایات ما آمده که سنتهاى وی مورد تأیید دین واقع می شود، این نشان از کمال روحی او دارد.
نتیجه این گروه از دانشمندان این است که بنابر این دلائل ماجراى نذر عبدالمطلب از اختراعات قصه گویان عامه بوده كه خواسته اند على رغم شیعه امامیه، عبدالمطلب را مانند دیگر مشركان قلمداد كنند، و كسانى امثال زمخشرى و فخر رازى و نیشابورى ازقدمای علماى عامه و بعضى از متاخرین آنها همچون مراغى و سید قطب و بسیارى دیگر از مفسران آنها این داستان ساختگى را در تفسیر آیه «كذلك لكثیر من المشركین قبل أولادهم شركائهم» نقل كرده و مصداق آن را عبدالملطلب دانستهاند، تا از این راه اعتقاد خود را در مشرك دانستن پدران پیغمبر(ص) تثبیت كنند و عقیده پاك شیعه امامیه را در این خصوص كه هیچ یك از پدران پیغمبر كافر نبودهاند تخطئه نمایند.
شاید هم در زمان بنى امیه براى لكه دار ساختن عبدالمطلب جد امیرالمومنین على(ع) این افسانه ها را ساختهاند، همان طور كه فرزندش ابوطالب را مسلمان ندانسته و سعى كردهاند او را مشرك قلمداد كنند تا از آن راه به شخصیت امیر المومنین على(ع) لطمه وارد سازند.
نگارنده معتقد است نظریه دوم قابل دفاع است.
با آرزوی توفیق.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.
دوست محترم!
در این باره دو نظر وجود دارد.
بعضی بر این باورند كه عبدالمطلب در آغاز زندگى به گونه ای بوده كه حتى فرزندان خود را به نامهائى چون عبدمناف و عبدالعزى نامگذارى كرده، ولى تدریجا به حدى از تسلیم و ایمان به خداى تعالى مىرسد كه ایمان وى ابرهه - صاحب فیل - را مرعوب خود مىسازد، و بدانجا مىرسد كه سنتهائى را مانند قطع دست دزد، و حرمت خمر و زنا و حرمت طواف عریان، منع از کشتن دختران، وجوب وفاء به نذر و خمس در کنز را در زمان خود سنت کرد ـ (ر. ک. به "من لایحضره الفقیه"، ج 3 ص 89) ـ و پس از بعثت پیامبر آن احکام توسط شریعت اسلام امضا شد و ابدی گشت. او مردم را به مكارم اخلاق ترغیب نموده و از اشتغال به امور پست دنیائى بازمىداشته، ... و بالاخره به مقامى مىرسد كه مستجاب الدعوه شده و بتها را یكسره رها مىكند... و به خصوص پس از ولادت نوه عزیز و مورد علاقهاش حضرت محمد(ص)، بدان حد از ایمان مىرسد كه بسیارى از نشانههاى نبوت آن حضرت را به چشم دیده و بسیارى از كرامات و نشانههاى قطعى نبوت آن حضرت را مشاهده مىكند...
صاحبان این اعتقاد می گویند او در دوران اول زندگیش آن نذر را کرده بوده و بر اساس تعالیمی که معتقد بوده در باره فرزند خود مىتواند چنین کاری بكند.
گاه گفته می شود در شرایع گذشته حرمت و جایز نبودن چنین نذرى ثابت نشده بود، چنانچه در قرآن كریم آمده كه مادر عمران در مورد فرزندى كه در شكم دارد نذرمىكند كه او را به خدمت خانه خدا بسپارد تا خدمتكارى خانه خدا را انجام دهد، یا آنكه خداى تعالى پیامبر خود ابراهیمعلیه السلام را به ذبح فرزندش اسماعیل دستور می دهد!("الصحیح من السیرة"، ج 1، ص 70-69(
بعضی دیگر این نظر را قبول ندارند، و پس از نقل این حدیث، آن را سخت مخدوش دانسته و از نظر سند، ضعیف و بى اعتبار خوانده، و این داستان را ساخته و پرداخته دست داستان سرایان و محدثان عامه ذكر كرده كه در مقابل عقیده شیعیان كه معتقد به ایمان اجداد بزرگوار رسول خدا(ص) بودهاند، خواستهاند با جعل این حدیث و مثل آن، جناب عبدالمطلب را در زمره مشركانى قلمداد كنند كه براى خدایان خود فرزندانشان را قربانى مىكرده و یا نذر مىنمودهاند، و خداوند تعالى این عمل آنها را در قرآن كریم یك عمل زشت و شیطانى معرفى كرده و مىفرماید: «وكذلك زین لكثیر من المشركین قتل أولادهم شركاؤهم لیردوهم ولیلبسوا علیهم دینهم»(انعام/137)
ملخص مطلب آن كه این عمل عبدالمطلب، با آن شخصیت روحانى و مقام و عظمتى كه از وى نقل شده و رسول خدا بدو افتخار مىكند سازگار نیست. وقتی در روایات ما آمده که سنتهاى وی مورد تأیید دین واقع می شود، این نشان از کمال روحی او دارد.
نتیجه این گروه از دانشمندان این است که بنابر این دلائل ماجراى نذر عبدالمطلب از اختراعات قصه گویان عامه بوده كه خواسته اند على رغم شیعه امامیه، عبدالمطلب را مانند دیگر مشركان قلمداد كنند، و كسانى امثال زمخشرى و فخر رازى و نیشابورى ازقدمای علماى عامه و بعضى از متاخرین آنها همچون مراغى و سید قطب و بسیارى دیگر از مفسران آنها این داستان ساختگى را در تفسیر آیه «كذلك لكثیر من المشركین قبل أولادهم شركائهم» نقل كرده و مصداق آن را عبدالملطلب دانستهاند، تا از این راه اعتقاد خود را در مشرك دانستن پدران پیغمبر(ص) تثبیت كنند و عقیده پاك شیعه امامیه را در این خصوص كه هیچ یك از پدران پیغمبر كافر نبودهاند تخطئه نمایند.
شاید هم در زمان بنى امیه براى لكه دار ساختن عبدالمطلب جد امیرالمومنین على(ع) این افسانه ها را ساختهاند، همان طور كه فرزندش ابوطالب را مسلمان ندانسته و سعى كردهاند او را مشرك قلمداد كنند تا از آن راه به شخصیت امیر المومنین على(ع) لطمه وارد سازند.
نگارنده معتقد است نظریه دوم قابل دفاع است.
با آرزوی توفیق.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.