ناشناس
سوال 292227
سلام:<br>عذر می خوام می خواستم یه مقدار بیشتر در باره مشکلم با شما صحبت کنم.خانواده شوهرم که 3 دختر و2 پسر در بچگی یتیم شدندو مادر اونها سرپرستی اونها رو به عهده گرفت.واونا در تمامی این سالها به قول خودشون فقط خودشون مشکلات زندگی را حل می کردند وهیچ کس از بستگان هیچ گونه کمکی به اونها نمی کرد.به اصطلاح همیشه با هم متحد بودند.شوهر من که دومین پسر بوده و30سالشه گویا در طول دوران زندگی مجردی اش دچار گرفتاری های گوناگون شده جوری در اخرین وبزرگترین گرفتاریش که ورشکستگی در کار بوده وفامیل هیچ گونه کمکی به اونا نکردن واین مادرش بوده که با فروختن دارایی وقرض تونسته چک های پسرشو بخره .واونو نجات بده. هالا که شوهرم در محیط کار اداری با من اشنا شده وما عقد کردیم تقریبا اوضاع روبراهی داره.الان خانوادش میگن چون ما( مخصوصا مادرم )این کارو کرده اون به ما مدیون وما میتونیم چون خیر خواهش هستیم در زندگیش دخالت کتیم چون شاید اون باز متوجه نباشه وما نمی تونیم متحمل یک ضرر دیگه باشیم.اونها در حقیقت به من اعتماد ندارن میگن دختراهای این زمانه ممکنه به هر کاری دست بزنن.هر چی من توضیح میدم قبول نمی کنن.در ضمن در شب بله برون دایی ومادر داماد فقط حضور داشتن که بعد از کلی بحث داماد به خاطر من قبول کردولی به محض ورود به خونه خواهرای اون با گفتن این که چرادایی قبول کرد.واین که اون خیر خواه ما نیست اوضاع را متشنج کردن وبه شوهرم گفتن که با این وضعیت که تو قبول کردی اوضاع به نفع تو نیست ود ر واقع شوهرم رو نگران ومضطرب کردن.لطفا راهنمایی کنید اگه بازم توضیح خواستید بگید
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام.دوست عزیز! در همین مورد كه گفتید بهتره با ایشون صحبت كنید و نظر و انتظارت خودتون رو عنوان كنید.برای حرف زدن در این زمینه بهتره به ایشون بگید میخواهید در مورد موضوع مهمی با ایشون صحبت كنید و یك وقتی رو به شما بدهند.در اون زمان هیچ عامل مزاحمی مثل تلفن و تلویزیون و بچه و... نباشه..هر دوی شما تنها كاری كه انجام میدید صحبت با هم باشه. روبروی ایشون بنشینید ،بعد با آرامش و احترام ولی باجدیت انتظار و خواسته خودتون رو مطرح كنید.فراموش نكنید تنها در مورد این مساله صحبت كنید نه مساله دیگر و اگر همسرتون هم مسائل دیگری رو پیش كشید شما دوباره به همین مساله برگردید.فراموش نكنید كه در این میان از نقاط مثبت ایشون حرف بزنید و اینكه همسر و زندگیتون رو چقدر دوست دارید و میخواید همراه با ایشون برای زندگی بهتر صحبت كنید. و از این بابت از ایشون تشكر كنید(به خاطر زحمات و ویژگیهای خوبشون) همینطور خواسته خودتون رو هم مطرح كنید.همچنین نظر ایشون رو هم در این مورد جویا شوید و ببینید ایشون برای این مساله چه راه حلی ارائه میده.مثلا بگید میدونید که ایشون در کودکی و جوانی مشکلات بسیاری رو متحمل شدند و برای اینکه با وجود همه این مشکلات دوباره تونستند روی پای خودشون بایستند ایشون رو تحسین می کنید.البته مادر ایشون هم سختیهای زیادی رو متحمل شدند و اینکه همه سعیشون رو کردند تا شما از ورشکستگی دربیاورند کاریه که توی این دوره زمونه هر کسی انجام نمیده.همه اینها قبول و قابل احترام.به ایشون هم حق میدم بعد از همه این اتفاقات نگران مساله مهریه و... باشند ولی شما اونطور خانمی نیستید که بخواید بابت این مساله ایشون رو اذیت کنید.خودشون هم که شاهد بودند شما خواستید نصف مهریه رو ببخشید ولی مشکلی سر راه این مساله وجود داشت.شما ایشون رو فرد عاقل و بالغی میدونید و فکر می کنید ایشون میتونند برای زندگی خودشون تصمیم بگیرند و لازمه شروع یک زندگی خوب اینه که دو نفری با هم برای زندگی و آیندتون تصمیم بگیرید و به استقبال مشکلات برید.از ایشون میخواید در مورد این مساله با خانوادشون صحبت کنند به اونها بگن که میتونند از پس مسائل زندگیشون بر بیان و میتونند مشکلاتشون رو خودشون حل کنند.شما هم در این میان از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنید.میتونید در این مورد با مادر ایشون هم صحبت کید و بهشون بگید که چقد فداکاری کردند و قبول دارید که توی این سالها مشکلت زیادی رو متحمل شدند و بابت لطفی که در مورد ورشکستگی همسرتون انجام دادند برای همیشه مدیون و سپاسگذارشون هستید و...در طول زمان شما هم ثابت می کنید که قدر این زحمات رو میدونید و اهل سوء استفاده و... نیستید.درسته که ایشون بابت مهریه نگران فرزندشون هستند ولی والدین شما هم از بابت شما میخوان خیالشون جمع بشه و مثلا مهریه رو به نوعی پشتوانه میدونند.بهتره ایشون به شما اجازه بدن که مشکلاتتون رو دو نفری حل کنید و با هم به استقبال مشکلات برید و آیندتون رو بسازید.البته تجارب و راهنماییهای ایشون میتونه بسیار کمک کننده باشه.تا بعد...روحانی