ناشناس

سوال 292356

من حدودا 4 سال پیش که به شمال رفتیم (منزل پسر خاله مادرم) به دخترشون علاقه مند شدم که 3 سال از من بزرگتره و همچنین دیپلم داره و کنکور هم رشته مورد نظرش قبول نشده.<br>از خجالت مردم تا به مادرم هم گفتم اونم تا حدودی موافقه یعنی (اولا موافق بودا اما پس از مدتی که میگفتم تلفن بزنه شمال واسه این قضیه جواب نه شنفت دیگه موافق نیس و هزار تا عیب از اون دختر در میاره و میگه قدش کوتاهه و ... <br> ما یزد هستیم و فکر هم میکنم حاضر نمیشن هم بیان یزد (در صورتی که ازدواج سر بگیره). و میگن اصلا دختر به شهرستان نمیدیم. <br>میبینید که مشکلات یکی دو تا نیس.<br>از یه طرف دیگه خودم گرفتار درس و مدرسه هستم و امسال کنکور دارم.<br> مادرم پارسال با پدر و مادر اون دختر هم صحبت کردن و تا حدودی راضی شدن اما دخترشون راضی نشدن.<br> و من اصلا نمیخوام با یکی دیگه ازدواج کنه و موندم تو این دو راهی که اگه قید درس و بزنم<br>و برم واسه اینکه خودم راضیشون کنم. ایندم خراب میشه.<br>اگه بیام بیخیالش بشم خدای ناکرده تا من درسم تموم بشه یهو میبینی ازدواج کرد.<br>و 100 تا مشکل دیگه که اینجا نیازی به بیانش نیست.<br>لطفا یه راهنمایی باحال بهم بگین که هر دو رو داشته باشم.<br><br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
محمد آقا، اگر می خوای نظر علمی و كارشناسی رو بدونی اینه كه ازدواج شما با دختری كه 3 سال ازتون بزرگتره به صلاح شما و ایشان نیست. دخترها معمولاً چند سالی زودتر از پسرها به بلوغ فكری می رسند و بنابراین معمولاً با پسرهای بزرگتر از خودشون در یك حد پختگی قرار می گیرن. به خصوص اینكه شما سنتون كمه و این تفتوت بیشتر خودش رو نشان میده. البته اختلافات به طور معمول از زمانی شروع می شه كه زندگی مشترك آغز بشه و چند سالی از آن بگذره، بمب ساعتی تفاهم تازه شروع به انفجار می كنه. لذا سعی كنید در مورد ازدواجتون منطقی تر تصمیم بگیرید. و به آینده شغلی و تحصیلی هم اهمیت دهید.