ناشناس
سوال 292554
باسلام.<br><br>من یك مسلمان معتقد هستم و........<br><br>سئوال :<br><br>اگر دنیا را اینگونه بینگاریم : <br><br>ما اینگونه خلق شده ایم ( ساخته شده ایم كه ) : به نظر عقل ناقصمان برسد كه هر مخلوقی خالقی باید داشته باشد و هر خالقی هدفی از خلق خود . بعد خدا كه خالق ما است مصلحت ما را می خواهد نفع ما را می خواهد ووووو...........و این (...) برنامه را برای زندگی به ما داده و و و......<br><br>من می خواهم بگویم تمام ادراكات حسی و طبیعی و ماورا طبیعت ما توسط عقل ما سنجیده می شود و توسط همان هم نتیجه گیری می كنیم.<br><br>از كجا معلوم كه چون پرده برافتد منادی یا خالق اصلی فریاد بر نیاورد كه ای بیخبران راه نه آن است و نه این؟<br><br>پس بهتر نیست بدون سختگیری در امور مذهبی به زندگی ای معمولی بدون توجه زیاد به حلال و حرام بپردازیم ؟<br>چون ما كه نمی دانیم عقل ما بر اساس نتیجه گیری از نیازهای فطری ناخودآگاه به این نتایج می رسد یا نه . یعنی ممكن است طوری ساخته شده باشد كه بطبع به این نتیجه برسد.<br><br>دنیا خیلی بزرگتر از حدسیات ما می تواند باشد و هست. خیلی فراتر و بزرگتر تا آنجا كه همین عقل ناقصمان طوری ساخته شده كه این فرض را هم در نظر بگیرد.( كه ممكن است نتایج عقلی لزوما راه به مقصد نبرند یا اصلا مقصدی وجود داشته باشد ) اینكه اصل نیاز به تنفس را بوسیله سر فرد را زیر آب كردن متوجه شویم این نیز خود ناشی از طرز ساخت عقل انسان است كه به این نتیجه برسد كه نیاز به تنفس مثلا بلی یك نیاز واقعی ست.می توانست عقل آدم طوری ساخته شود كه به این نتیجه نرسد. می دانیم كه مغز تشكیل شده از یكسری فعل و انفعالات شیمیایی الكتریكی كه خالق آنرا تنظیم كرده و می كند و نیز هر آن می تواند آنها را تغییر دهد.<br><br>نكند ناخواسته خودمان را سر كار گذاشته ایم ؟!<br><br>باتشكر.<br>بی صبرانه منتظر جواب شما هستم.<br><br> <br><br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام و عرض تحیت.
دوست محترم!
اجمالا عرض می کنیم:
بله، این درست است که عقل انسان نمی تواند بدون این که احتمال محدودیتهای خود را در شناخت در نظر بگیرد، مدعی شناخت حقائق عالم باشد، ولی این به نتیجه ای که شما گرفته اید منتهی نمی شود.
عقلی که چنین ساخته شده است که جهان را ـ اعم از هستها و بایدهای آن ـ چنین ببیند، از دو حال خارج نیست: یا پذیرفته ایم که این عقل، مخلوق خدای حکیم متعال است، و یا این که به سبب نظم و دقت و حساب و حکمتی که در این خلقت نهفته است، می توان آن را منسوب به قدرتی لایزال و مطاع دانست.
اگر این دوران دوگانه را بپذیریم، در هر دو صورت تبعیت از این نحو خلقت عملی عقلانی و موجه است و تخلف از آن، ولو منطقا چیزی را نتوان با آن اثبات کرد، کاری است که ذات انسان آن را نمی پذیرد.
به عبارت دیگر، سخن ما دو مطلب است:
یکی این که هر موجودی بر اساس دریافت ذاتی خود عمل می کند، و اصل اولی هم همین است. انسان تا بر مقتضای دریافت ذاتی خود عمل کند، احساس آرامش می کند، و تخلف از آن همیشه او را در اضطراب قرار می دهد، ولو نه آن عمل و نه این تخلف نتواند مبتنی بر کشف قطعی واقع باشد.
دوم آن که وقتی عقل انسان نحوه خلقت خود را به نوعی منسوب به قدرتی لایزال می بیند، علی القاعده واقع نما هم هست. البته این استدلال قطعی نیست، چرا که هم از مقتضای حکمت خدا نمی توان باخبر بود، و هم خود این برداشت هم کار عقلی است که مورد بحث است و اول کلام.
دوست عزیز!
کاشفیت عقل از واقع امری نیست که تا محدودیت های انسان برقرار است، بتوان در باره آن مدعیانه سخن گفت، ولی از حق نباید گذشت که در چنین محدودیت کار موجه که برای انسان آرامش بخش است عمل به مقتضای ذات خود است؛ یعنی عمل به آن چه دریافت طبیعت انسان است.
در این باره سخن بسیار می توان گفت. اگر ابهامی بود با ما در میان بگذارید.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.
مؤسسه ذکر ـ قم.
باستانی.
دوست محترم!
اجمالا عرض می کنیم:
بله، این درست است که عقل انسان نمی تواند بدون این که احتمال محدودیتهای خود را در شناخت در نظر بگیرد، مدعی شناخت حقائق عالم باشد، ولی این به نتیجه ای که شما گرفته اید منتهی نمی شود.
عقلی که چنین ساخته شده است که جهان را ـ اعم از هستها و بایدهای آن ـ چنین ببیند، از دو حال خارج نیست: یا پذیرفته ایم که این عقل، مخلوق خدای حکیم متعال است، و یا این که به سبب نظم و دقت و حساب و حکمتی که در این خلقت نهفته است، می توان آن را منسوب به قدرتی لایزال و مطاع دانست.
اگر این دوران دوگانه را بپذیریم، در هر دو صورت تبعیت از این نحو خلقت عملی عقلانی و موجه است و تخلف از آن، ولو منطقا چیزی را نتوان با آن اثبات کرد، کاری است که ذات انسان آن را نمی پذیرد.
به عبارت دیگر، سخن ما دو مطلب است:
یکی این که هر موجودی بر اساس دریافت ذاتی خود عمل می کند، و اصل اولی هم همین است. انسان تا بر مقتضای دریافت ذاتی خود عمل کند، احساس آرامش می کند، و تخلف از آن همیشه او را در اضطراب قرار می دهد، ولو نه آن عمل و نه این تخلف نتواند مبتنی بر کشف قطعی واقع باشد.
دوم آن که وقتی عقل انسان نحوه خلقت خود را به نوعی منسوب به قدرتی لایزال می بیند، علی القاعده واقع نما هم هست. البته این استدلال قطعی نیست، چرا که هم از مقتضای حکمت خدا نمی توان باخبر بود، و هم خود این برداشت هم کار عقلی است که مورد بحث است و اول کلام.
دوست عزیز!
کاشفیت عقل از واقع امری نیست که تا محدودیت های انسان برقرار است، بتوان در باره آن مدعیانه سخن گفت، ولی از حق نباید گذشت که در چنین محدودیت کار موجه که برای انسان آرامش بخش است عمل به مقتضای ذات خود است؛ یعنی عمل به آن چه دریافت طبیعت انسان است.
در این باره سخن بسیار می توان گفت. اگر ابهامی بود با ما در میان بگذارید.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.
مؤسسه ذکر ـ قم.
باستانی.