ناشناس

سوال 292609

با عرض سلام و خسته نباشید<br>حدیث زیر رو در یكی از كتابها دیدم . یه سوال برام پیش اومد<br>اینجا طبق چیزی كه من فهمیدم : خدا به آدم اختیار داد كه بپذیرد یا خیر<br>اما هیچ سخنی از راضی بودن یا ناراضی بودن حوا در میان نیست<br>یعنی به نوعی نظر او پرسیده نشده است<br>این درسته ؟؟؟<br>كمی برای من گیج كننده بود <br><br>اگر لطف كنید معنی دقیق این حدیث رو هم بفرمائید ممنون می شم.<br>با تشكر<br><br><br>و فی کتاب من لا یحضره الفقیه و فی العلل عن أبیه عن الحمیریّ عن محمّد بن عیسى بن عبید و <br><br>الحسن بن ظریف و علیّ بن إسماعیل بن عیسى کلّهم عن حمّاد عن حریز عن زرارة عن أبی عبد<br><br><br>اللَّه علیه السلام- و ذکر حدیثا أذکر منه موضع الحاجة- قال: إنّ اللَّه خلق آدم ثمّ ابتدع له حوّاء، <br><br>فقالآدم: یا ربّ، ما هذا الخلق الحسن الذی آنسنی قربه و النظر إلیه؟ فقال: یا آدم، هذه أمتی <br><br>حوّاء، أفتحبّ أن تکون معک فتؤنسک و تحدّثک و تکون تبعا لأمرک؟ فقال: نعم یا ربّ، و لک علیّ <br><br>بذلک الحمد و الشکر ما بقیت.فقال اللَّه عزّ و جلّ: فاخطبها إلیّ فإنّها أمتی و قد تصلح لک أیضا <br><br>زوجة للشهوة، و ألقى علیه الشهوة، و قد علّمه قبل ذلک المعرفة بکلّ شی‏ء، فقال: یا ربّ، فإنّی<br><br> أخطبها إلیک فما رضاک لذلک؟ فقال عزّ و جلّ: رضای أن تعلّمها معالم دینی، فقال:ذلک لک علیّ یا<br><br> ربّ إن شئت ذلک، فقال عزّ و جلّ: قد شئت ذلک و قد زوّجتکها فضمّها إلیک.<br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
در این حدیث اصلا سخن از اختیار کردن یا اختیار نکردن آدم نیست تا شما بگویید که آدم اختیار داشته ولی حواء چنین نبوده است، بلکه سخن از رضایت آدم در این ازدواج است.
البته در تتمه ای که این حدیث دارد و ما در ادامه آن را نقل می کنیم، سخن از رضایت حواء نیز مطرح می شود.
اکنون به ترجمه این حدیث می پردازیم. شیخ صدوق در کتاب "من لایحضره الفقیه" و "علل الشرایع" از پدرش، و او از حمیری، و او از محمد بن عیسی بن عبید و حسن ظریف و علی بن اسماعیل بن عیسی، و این سه نفر همگی از حماد از حریز از زراره نقل کند که امام صادق(ع) فرمودند: هنگامی که خداوند آدم را آفرید، پس از او حوا را برای او خلق کرد. پس آدم گفت: خدایا این آفریده زیبا کیست که نزدیکی و نگاه به او باعث انس من می شود؟ خداوند فرمود: ای آدم، این کنیز من حوّاست. آیا دوست داری که با تو باشد تا با تو انس گیرد و با تو سخن بگوید و مطیع امر تو باشد؟ آدم فرمود: بلی پروردگارم، و اگر چنین شود تا مادامی که هستم شکرگزار توام. پس خداوند به او فرمود: او را از من خواستگاری کن که برای تو نیز همسری مناسب است، و نیز شهوت را به او عطا کرد، و البته قبل از آن [به مانند آدم که در حقش فرمود "علم آدم الأسماء کلها"] همه چیز را به او آموخته بود. پس حضرت آدم گفت: خداوندا من او را از تو خواستگاری می کنم و رضای تو در چیست؟ خداوند فرمود: رضای من در این است که معالم دینم را به او بیاموزی. آدم گفت: این کار را قبول می کنم اگر تو بخواهی. خداوند فرمود: من این را می خواهم و حواء را به ازدواج تو درمی آورم.
در ادمه این حدیث که شما نقل نکرده اید آمده است: پس آدم به حواء گفت به سوی من بیا؛ و حواء در جوابش گفت: بلکه تو به سوی من بیا. پس خداوند متعال امر کرد که آدم برخیزید و به سوی حواء برود.
این گفتگو نشان از رضای حوا دارد.
نکته ای که در داستان آدم و حوا باید مد نظر باشد این است که نمادین بودن بسیاری از مضامین آن نباید فراموش شود. این بدان معنا نیست که کل داستان نمادین است، بلکه به این معنا است که در نقل آن جلوه های نمادین وجود دارد. در حکایات نمادین تفاصیل بیان نمی شود.
با آرزوی توفیق.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.