ناشناس

سوال 293781

ضمن عرض سلام مجدد.<br>در ادامه سئوال شماره 498646 :<br><br>مگر نه اینكه انسان وقتی به قطعیت یك چیز ( آنهم موضوع مهمی چون سرنوشت ابدی خود ) مطمئن نباشد احساس آرامش واقعی نمی كند ؟<br><br>حال كه ما به قطعیت امور از طریق عقل محدودمان نمی توانیم دست پیدا كنیم این آرامشی كه شما فرمودید در اثر تبعیت از ذات انسان به انسان دست می دهد دیگر چه می تواند باشد؟ ذاتی كه شناخت خود آن باید توسط وسیله درك و شناختمان ( عقل ) صورت بگیرد ؟<br>ما هر چه را بخواهیم درك كنیم ( از جمله پیام و محتوای ذات انسان را ) لاجرم سراغ عقل و احساسمان می رویم. و تازه احساس كه خود بسیار سست بنیان تر از عقل زنان و مردان ما انسانها است! <br><br>ذات چیست و چگونه می توان به آن اطمینان كرد ؟ به دستوراتی كه به ما می دهد ؟ به آرامشی كه بخواهد به ما بدهد ؟ و به هر حسی كه بخواهد به ما بدهد ؟<br><br>با تشكر.<br>بی صبرانه منتظر جواب های حكیمانه تان هستم.<br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام و عرض تحیت مجدد.
دوست محترم!
قبل از هر چیز به نکته ای تذکر می دهیم؛ و آن این که ما در جواب قبل هرگز قطع انسان را منکر نشدیم، ولی به نوعی مدعی بودن را به زیر سؤال بردیم که انسان نمی تواند چندان در میدانی بزرگ تر از ذهن و محدودیتهای خود مدعی شناخت باشد؛ یعنی حتی اگر با ابزار عقل به قطع رسید، بداند که این قطع یک انسان محدود است.
اما مطلب شما مبنی بر این که انسان وقتی به قطعیت یك چیز مطمئن نباشد احساس آرامش واقعی نمی كند، با شما موافقیم، ولی این نه به این معنا است که انسان در مسیر خود شک کند، بلکه به این معنا است که انسان همیشه خود را در مسیر شدن و دنبال حقیقت می بیند. به عبارت دیگر سخن شما درست است، به این معنا که انسان در این منظر هیچگاه خود را واصل به مقصد نمی بیند، ولو از راهی که می رود، وجدانا، راضی است و به آن امیدوار است.
به اعتقاد ما مؤمن، به طور عادی پس از مرگ به آرامش واقعی می رسد. "الناس نیام، فإذا ماتوا انتبهوا" اشاره به همین حقیقت دارد.
بله، اوحدی از اولیای خدا در همین دنیا می توانند در همین دنیا به مرگ اختیاری برسند و حقائق عالم را ورای تصورات و علوم حصولی شهود کنند.
آیه شریفه "فسبح بحمد ربک وکن من الساجدین واعبد ربک حتی یأتیک الیقین" ـ (حجر/98 و99) ـ اشاره به همین امر دارد.
در زیارات متعدد در شأن اهل بیت عصمت(ع) این معنا وارد شده است که آنها با عبادت و صبر و تقوا و حکمت و ... به جایی می رسند که یقین نام دارد. این یقین به معنای وصول به منزلگاه است.
از باب نمونه در زیارت رسول خدا آمده است: "... عبدته مخلصا حتى أتاك الیقین، فجزاك الله أفضل ما جزى نبیا عن أمته ..."
و در زیارت امام حسین آمده است: "... جاهدت فی الله حق جهاده ، وصبرت على الأذى فی جنبه محتسبا حتى أتاك الیقین ..."
البته گاهی حین یقین را زمان مرگ دانسته اند، ولی ظاهرا در همین دنیا است.
آنچه در باره مطلب اخیر نامه تان گفته اید که ذات را چگونه می توان شناخت در حالی که ذات را هم باید با همین عقل محدود شناخت، باید عرض کنیم ذات موضوع شناخت نیست، بلکه واقعیت خارج ذات ما است، و تنها کار ما تطبیق دادن نگاهمان با این واقعیت درونی است.
این که من و شما در خود حس اخلاقی، میل مذهبی، گرایش به زیبایی، احساس حقیقت طلبی و شهوت می بینیم، اینها موضوع شناخت نیستند، بلکه احساساتیند که وجود دارند. این شناختنی نیست که بگوییم همین را باید با عقل شناخت. ما مفطور بر این هستیم که عالم را چنین ببینیم. مراد از ذات همین فطرت خداداد است.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.
مؤسسه ذکر ـ قم.
باستانی.