ناشناس

سوال 294206

باسلام و عرض ادب فراوان حضور جناب آقای باستانی عزیز.<br><br>در ادامه سئوال499380 :<br><br>1.فرموده اید ....مدعی ..... كه همانطور كه می دانیم مدعی بودن ربطی به قطعیت و واقعیت مسائل نداشته و ندارد . و نیز اینكه تا زمانی كه انسان در حال تحقیق است (به صرف تحقیق ) تا زمانی كه به جواب نرسیده نمی تواند راهی را برای خود و دیگران سفارش كند و راههای دیگر را نامناسب بداند چون هنوز در مرحله نمی دانم قرار دارد.در طول تاریخ جوامع انسانی ٬ هزاران راه برگزیده شده كه چون هیچیك منتج به نتیجه واقعی كه اطمینان از راه و جواب حقیقی به انسان بدهد نشده اند انعكاسات متفاوتی در رفتار انسانها بوجود آورده است.<br><br>2. فرموده بودید برخی از اولیائ خدا می توانند به مرگ اختیاری برسند و .....<br>همانطور كه شما هم می دانید مرگی وجودی ندارد و مرگ فقط تعویض نوع زندگیست كه انسان اسم آنرا به اشتباه مرگ گذاشته. تازه وقتی هم كه انسان مرد یا همان تعویض لباس و نوع زندگی كرد بازهم نوعی از وسایل شناخت به گونه ای دیگر برای كشف حقیقت در اختیارش قرار می گیرد ( كه در دنیا عقل، احساس و ... بود ) كه پی بردن به حقایق! در آن دنیا هم برای موجودات محدودی چون ما بازهم كاشف از حقیقت نمی تواند باشد.( چون بوسیله وسایل محدود انسان محدود بدست می آیند) تازه اطمینان به خود آن ولی خدا هم باید بوسیله همین عقل ( رد شده به زعم من ) صورت بگیرد.<br><br>3. یقین!؟ یقین نیز كه بوسیله قوای انسانی( اعم از طبیعی و غیره..) بدست آمده است. پس یقین نیست بلكه تصور یقین است كه بنا به فرمایش آن بزرگان از هر طریقی كه فرموده اند به آن رسیده اند.<br><br>5. فرموده بودید : ( واقعیت خارج ذات ما ) = باید عرض كنم همانطور كه می دانید همه ی چیزهایی كه سوای ما هستند واقعیت خارج ازما و ذات ما می باشند از جمله رنگ ها . اما همه آنها بوسیله قوای شناخت ما ( عقل و احساس و ....) مهر تائید یا عدم تائید می خورند .<br>ما بوسیله چشم و عقلمان رنگی را آبی می بینیم .خب؟ حالا یك فیلتر نوری زرد می گذاریم جلوی همین وسیله شناختمان( چشم) ٬ بی درنگ عقل آنرا زرد می بیند. كه متوجه هستید می خواهم عرض كنم حقایق خارجی ( خارج از ما و ذات ما ) توسط عقل و احساس ما تعیین واقعیت می شوند . پس لاجرم واقعیت اصلی شان بر ما پوشیده می ماند . از جمله چیزی با عنوان فطرت. كه وجود و نوع آنرا بر طبق فرمایش شما كه فرموده بودید: (( احساس می كنیم )) ٬ این احساس كردن هم كه از وسایل شناخت محدود شده ما می باشد!پس چیزی كه بواسطه یك وسیله محدود و ناقص شناسایی شده چگونه می تواند مورد وثوق و اطمینان قرار گیرد ؟ <br><br>حال كه نتیجه گرفتیم فطرت را به وسیله احساسمان متوجه می شویم دوباره به ابتدای این سئوال می رسیم كه وقتی احساس انسان یك وسیله شناخت محدود است پس محكوم به این نیست كه الزاما راهی به واقعیت داشته باشد و ما را به منزلگاه !برساند. <br><br>با تشكر.<br><br> منتظر پاسخ حضرتعالی هستم. <br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام و عرض تحیت.
دوست خوب!
1. منظور شما از مطلب اول را درنیافتیم. عرض ما این بود که با توجه به محدودیتهای انسان، قطع او هم عقلا نمی تواند انسان را مدعی کند. باید متواضعانه به حکم فطرت و ذات خود به دریافتهای خود اعتماد کند.
2. پس از مرگ انسان به شهود می رسد. علم شهودی نیازی به وساطت عقل و ذهن و تصورات و علوم حصولی ندارد تا شائبه مطابقت و عدم مطابقت واقع در آن وجود داشته باشد.
اولیای الهی با این علم حضوری است که به یقین می رسد.
3. با مطلب شما در باره یقین موافقیم، فقط اگر با وساطت تصورات باشد، ولی نه در علم حضوری. در باره ماهیت علم حضوری و فرق آن با علم حصولی تأمل کنید.
4. بحث مطابقت علم انسان با واقع و عدم مطابقت واقع، و قطع و عدم قطع به آن، هنگامی مطرح می شود که عالم و معلوم و علمی که مستقل از یکدیگرند، وجود داشته باشد، ولی اگر مرأة و مرئی و یا صورت و واقعی وجود نداشته باشد بحث از واقع نمایی احساس و دریافت انسان معنا ندارد. آن چه ما در باره ذات و فطرت انسانی گفتیم با توجه به این مطلب درک می شود.
ما فطرتمان را با احساسمان درک نمی کنیم، بلکه فطرت انسان همان احساس ما است و واقعیتی ورای آن وجود ندارد که فطرت بخواهد حاکی از آن باشد. احساس خود واقعیت انسانی است.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.
مؤسسه ذکر ـ قم.
باستانی.