ناشناس
سوال 294884
با عرض سلام وخسته نباشید . من از اول ابتدایی همیشه رابطمو با افراد طوری تنظیم میکردم که تحت سلطه من باشند بدون این که به کسی زور بگم . وقتی کسی باعث میشد این رفتار متعادل تغییر کنه مثلا اگه بمن میگفت مثلا- تو -شبش تا صبح فکر میکردم و برای طرفم نقشه میکشیدم بعد دنبال یه فرصت میگشتم که باهاش درگیر بشم مخصوصا جلوی کسائی که باهاشون رودرباسی داشت . خیلی از آدما رو سالهاست که مسخره شدید و تحقیر میکنم بدون این که اونا به من یه کلمه بگن و اگه کسی بهم چیزی بگه موقعی که باهاش درگیر شم دیگه چیزی نمیفهمم بعبارتی کنترلم دست خودم نیست . بخاطر همین هم 40 روز زیارت عاشورا خوندم و توبه کردم دیگه با کسی کار نداشتم اما هنوز یه نقطه ضعف دارم و اونم اینه که وقتی کسی بهم چیزی میگه من تحمل میکنم اما وقتی تو این حالت به چهرم نگاه کنید فکر می کنید الانه که بزنم زیر گریه همین موضوع داغونم میکنه منو راهنمایی کنید که تو اون وضعیت چیکار کنه تا چهرم و رفتارم اونجوری نشه . چنین بار لبخندو امتحان کردم اما افاقه نکرد . لطفا راهنماییم کنید .
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام.
به نظر شما می شود دیگران را تحت سلطه در آورد بدون آنکه زور گفته شود؟ شما خودتان را جای طرف مقابل بگذارید. می ترسید که اگر مخالفت کنید، او قهرکند، داد بزند، تهدید کند، یک گوشه ای کز کند و یا قشقرق راه بیندازد. آن وقت به خاطر این که اوضاع بدتر نشود سکوت می کنید. آنچه را که دوست نداریدو حق خود نمی دانید، تحمل می کنید؛ فقط به خاطر این که اوضاع از این بدتر نشود. اما بعد از مدتی بالاخره خشمگین می شوید، به تنگ می آیید و ممکن است تلاش کنید خود را نجات دهید؛ آن هم با تمام قدرت.
پس اولین قدم: این که شما دیگران را تحت سلطه ی خود در می آورید به این معنی است که نمی توانید خودتان را تحت سلطه ی خود درآورید. نمی توانید میل به فرماندهی و تحت اختیار درآوردن دیگران را مهار کنید. او مثل یک سرکش به این طرف و آن طرف می دود و شما را هم به دنبال خود می کشد. شما هم دیگران را دنبال خود می کشید و این روند ادامه پیدا می کند. پس بدون تعارف، بدون آنکه بخواهیم وقت شما را بگیریم، صادقانه به شما بگوییم که:
دیگران را بپذیرید، همان گونه که هستند و بعد از آنکه آنها را پذیرفتید می توانید نظر خود را بگویید؛ بدون خشم، بدون درگیری، بدون ناراحتی و ... آ« وقت می توان امیدوار بود که اوضاع بهتر شود.
خلاصه ی کلام: به جای آنکه جلوی آینه تمرین خندیدن کنید، بشوید آینه ی خودتان. یعنی خودتان را جای دیگران بگذارید و یگوششد وقتی این رفتار با شما شود چه حالی می شوید؟ احساس خود را بنویسید و بعد هم احساس های خود را بخوانید. آن وقت «تفاهم» صورت می گیرد. یعنی می توانید احساسات دیگران را درک کنید.
خدانگهدار
به نظر شما می شود دیگران را تحت سلطه در آورد بدون آنکه زور گفته شود؟ شما خودتان را جای طرف مقابل بگذارید. می ترسید که اگر مخالفت کنید، او قهرکند، داد بزند، تهدید کند، یک گوشه ای کز کند و یا قشقرق راه بیندازد. آن وقت به خاطر این که اوضاع بدتر نشود سکوت می کنید. آنچه را که دوست نداریدو حق خود نمی دانید، تحمل می کنید؛ فقط به خاطر این که اوضاع از این بدتر نشود. اما بعد از مدتی بالاخره خشمگین می شوید، به تنگ می آیید و ممکن است تلاش کنید خود را نجات دهید؛ آن هم با تمام قدرت.
پس اولین قدم: این که شما دیگران را تحت سلطه ی خود در می آورید به این معنی است که نمی توانید خودتان را تحت سلطه ی خود درآورید. نمی توانید میل به فرماندهی و تحت اختیار درآوردن دیگران را مهار کنید. او مثل یک سرکش به این طرف و آن طرف می دود و شما را هم به دنبال خود می کشد. شما هم دیگران را دنبال خود می کشید و این روند ادامه پیدا می کند. پس بدون تعارف، بدون آنکه بخواهیم وقت شما را بگیریم، صادقانه به شما بگوییم که:
دیگران را بپذیرید، همان گونه که هستند و بعد از آنکه آنها را پذیرفتید می توانید نظر خود را بگویید؛ بدون خشم، بدون درگیری، بدون ناراحتی و ... آ« وقت می توان امیدوار بود که اوضاع بهتر شود.
خلاصه ی کلام: به جای آنکه جلوی آینه تمرین خندیدن کنید، بشوید آینه ی خودتان. یعنی خودتان را جای دیگران بگذارید و یگوششد وقتی این رفتار با شما شود چه حالی می شوید؟ احساس خود را بنویسید و بعد هم احساس های خود را بخوانید. آن وقت «تفاهم» صورت می گیرد. یعنی می توانید احساسات دیگران را درک کنید.
خدانگهدار