ناشناس
سوال 295298
چرا دختر حضرت علی (ع) با عمر ازدواج کرد؟ مگر عمر قاتل حضرت زهرا نیست؟<br><br>ایا سنی ها ظلمهایی که به حضرت زهرا (س) شده را قبول دارند؟ ایا حمله عمر به ایشان را تائید می کنند؟<br>ای شیعه مدارک محکمی دارد ؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام و عرض تحیت.
دوست گرامی!
1) در مورد ازدواج دختر امیرالمؤمنین(ع) با عمر باید گفت: در تحقق این ازدواج اختلاف زیادی بین علما و مورخین وجود دارد.
برخی مطابق با اهل سنت، این قول را پذیرفته اند كه "ام كلثوم" زوجه عمر گردیده است.
برخی علمای شیعه، همچون "شیخ مفید" و "شیخ صدوق" و... به كلی منكر این ازدواج هستند و آن را قبول ندارند و راوی روایت ازدواج را موثق نمی دانند، و اعتماد به روایت او ندارند، و احتمال می دهند كه این ساخته دست خلفا بوده است. از قضا راوی راویت شخصی است به نام "زبیر بن بكار" كه در علم رجال متهم به بغض و عناد با امیرمؤمنان(ع) می باشد. برای چنین واقعه ای تك روایتی، آن هم از چنین شخصی نمی تواند مورد استناد باشد.
لازم به ذكر است كه اكثر كتب تاریخی ازدواج "ام كلثوم" را تنها با "عون بن جعفر"، و سپس با "محمد بن جعفر" نقل كرده اند. لذا نمی توان در این زمینه نظری قاطع داد.
البته بعضی هم كه تحقق این ازدواج را قبول كرده اند، در كنار آن مداركی دارند كه می گوید امام علی با این ازدواج موافق نبود، ولی انكار خلیفه وقت فتنه می آفرید. نقل است كه هر چه امام علی(ع) بهانه آوردند كه "ام كلثوم" دختر صغیره ای است و...، تا خلیفه منصرف شود، او پافشاری نمود، و حتی تهدید به قتل امیرالمؤمنین كرد؛ لذا از روی اكراه و تحت فشار، امام علی(ع) به این ازدواج رضایت دادند.
ضمنا، "ابن شهرآشوب" نقل كرده است كه "ام كلثوم" به ازدواج عمر درآمد، ولی در آن زمان تا كشته شدن خلیفه كودك بود!
برای مطالعه بیشتر می توانید به كتاب "سفینةالبحار" شیخ عباس قمی(ره)، ج2، ص223ـ222 و "ناسخ التواریخ"، نوشته محمدتقی سپهر، ص244ـ242 و "منتهی الآمال"، شیخ عباس قمی(ره)، چاپ اسلامیه، ج1، ص135، و دیگر كتب تاریخی مراجعه نمائید.
2) برای احتجاج با اهل سنت گاهی ممكن است نتوان از كتب روایی شیعه نقل كرد، و لازم باشد كه از منابع خودشان امر اثبات شود، و یا گاهی نفس استفاده از منابع اهل سنت بر غنای استدلال می افزاید.
استفاده از منابع اهل سنت برای اثبات حقانیت شیعه و بطلان مدعای آنان از دو جهت مفید است:
اول: گاه این استفاده در مقام احتجاج است و نه كشف واقع. در جدل انسان بر اساس مسلمات طرف مقابل می تواند مطلب حقی كه بر او پوشیده مانده را به او نشان دهد.
دوم: قاعده عقلایی می گوید: "الفضل ما شهدت به الأعداء" یعنی آنچه مخالف هم ناچار به اعتراف به آن است، نشانه فضیلت می باشد.
بر این اساس اگر در جو اختناق زمان حضور اهل بیت(ع) مطلبی در منابع اهل سنت بیاید، حكایت از این دارد كه آن مطلب آنچنان از مسلمات تاریخی است كه حتی در آن شرائط هم امكان كتمان و انكار آن نبوده؛ و برای همین نویسنده از یك سو، حیثیت خود را در صورت حذف آن در خطر می دیده، و از سوی دیگر خطری هم از جانب حكومت و جو حاكم برای خود نمی دیده است.
در خصوص مساله فوق(هجوم به خانه حضرت زهرا) احادیث بسیاری از ائمه اطهار رسیده است كه می توانید به كتاب تحلیلی و ارزشمند "رنج های فاطمه" نوشته استاد جعفر مرتضی عاملی رجوع نماید.
اما یك نمونه امام صادق(ع) در حدیث مفضل تصریح به آتش زدن خانه توسط عمر و زدن شلاق به بازوی فاطمه(س) و لگد زدن به در منزل و اصابت به پهلوی فاطمه(س)، و در نتیجه سقط محسن و .. می نماید(ر.ك. به بحار الانوار، ج53، ص18و 19)
خصوص همین واقعه را علمای اهل سنت هم كم و زیاد، گاه به شكل مبهم و گاه واضح نقل كرده اند. گر چه برخی از این مورخان امر را تا نیمه گزارش كرده اند اما در قرائن موجود در همان كلمات و ضمیمه برخی دیگر به آن می توان سیمایی از آنچه كه نزدیك به ادعای شیعه است را اثبات كرد.
در ذیل قول برخی از این مورخان و محدثان را نقل می نماییم و تحقیق بیشتر را به مطالعه كتابهای "رنجهای فاطمه(س)" و "آتش به خانه وحی" و .. حواله می دهیم.
الف) ابن حجر عسقلانی نقل می كند: «إن عمر رفس فاطمة حتی اسقطت بمحسن» یعنی عمر با پا به سینه زهرا زد بطوریكه محسن سقط شد. (لسان المیزان، ج1، ص57)
ب) شهرستانی در ملل و نحل دارد: «ان عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها و كان یصیح: "احرقوا دارها بمن فیها و ما كان فی الدار غیر علی و فاطمة و الحسن و الحسین(ع). یعنی بدرستیكه عمر روز بیت با ابوبكر به شكم فاطمه ضربه زد كه جنین او از شكمش سقط شد و عمر فریاد می زد: خانه فاطمه را و هر كس در آن است بسوزانید در حالی كه غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) كسی در خانه نبود. (الملل و النحل، ج1، ص57)
ج) احمد بن یحیی البلاذری (متوفی 279 ه .ق) می نویسد: «ان ابابكر ارسل الی علی یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیلة، فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمه: یا ابن الخطاب أتراك محرقاً علیّ بابی؟ قال: نعم و ذلك اقوی فیما جاء به ابوك» یعنی ابوبكر به سوی علی(ع) فرستاد تا بیعت كند پس او بیعت نكرد. سپس عمر آمد در حالیكه شعله آتش همراه داشت. فاطمه(س) او را در كنار در ملاقات كرد و از او پرسید: ای پسر خطاب! آیا ترا می بینم در حالی كه می خواهی خانه مرا آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری و این قوی تر ـ شاید منظور مفیدتر باشد ـ است برای آنچه پدر تو بر آن آمد. (انساب الاشراف، ج1، ص586)
د) ابن عبد ربه اندلسی می نویسد:«كسانی كه تخلف از بیعت ابوبكر كردند علی(ع) و عباس و زبیر و سعد بن عبادة بودند. اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. تا وقتی كه ابوبكر عمر را به سوی آنها فرستاد تا از خانه فاطمه خارجشان كند و به عمر گفت:«ان ابوا فقاتلهم» یعنی اگر ابا كردند با آنها بجنگ. فاقبل بقبس من نار علی ان یضدم علیهم الدار فلقیته فقالت: یا ابن الخطاب أ جئت لتحرق دارنا؟ قال نعم..» یعنی پس عمر با شعله از آتش جلو آمد تا خانه را بر سر آنها خراب كند. فاطمه او را ملاقات كرد و فرمود: یابن خطاب آیا آمده ای كه خانه ما را بسوزانی؟ عمر پاسخ گفت: آری. (العقد الفرید، ج5، ص13)
ه) محمد بن جریر طبری هم می نویسد: اتی عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و زبیر و رجال من المهاجرین فقال: و الله لأحرقن علیكم او لتخرجن الی البیعة یعنی عمر آمد به منزل علی(ع) و در آن خانه طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین بودند پس عمر گفت: به خدا قسم شما را به اتش می كشم یا بسوی بیعت خارج می كنم. (تاریخ الطبری، ج3، ص202)
طبری از نقل بقیه ماجرا خوداری میكند، اما از بقیه نقلها می توان استفاده كرد كه او به سوگند خود عمل كرد خانه را به آتش كشید و اهل آنرا برای بیعت به مسجد برده است. گر چه در شناعت امر همین سوگند كافی است.
و) یعقوبی در تاریخ خود تحت عنوان ایام ابی بكر می نویسد: «زمانی كه ابوبكر مریض شد ـ در همان مریضی كه مرد ـ عبد الرحمن عوف به عیادت او رفت و از او پرسید: ای خلیفه! حالت چگونه است؟ ابوبكر گفت: همانا من بر هیچ چیز تاسف نمی خورم، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و ای كاش انجام نمی داده بودم: ... ای كاش قلاده خلافت را بر گردن نینداخته بودم. ای كاش خانه فاطمه را تفتیش نكرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم» (تاریخ یعقوبی، ج2، ص137)
طبری نیز این قصه را در كتاب "تاریخ الامم و الملوك" ج2، ص619 نقل كرده است. همچنین مسعودی در "مروج الذهب" ج2،ص194 نیز همین را آورده است.
ر) مسعودی در "اثبات الوصیة" ص142 تحت عنوان "حكایت السقیفة" می نویسد: … پس روایت شده زمانی كه پیامبر از دنیا رحلت فرمود، عباس رضی الله عنه نزد امیر المومنین رفت و گفت: دستت را بده تا با تو بیعت كنم … پس امیر المومنین با پیروان و شیعیانش دست به مبارزه (منفی) زدند، چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود.
در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شدند و در خانه اش را به آتش كشیدند و او را به زور از خانه خارج كردند. آنها سیده زنان فاطمه(س) را پشت در فشار سختی دادند، به حدی كه محسن را سقط كرد!..»
مسعودی نام آن عده را نمی آورد ولی پر واضح است به شواهد بسیار تاریخی در خانه علی(ع) در آن ایام دو بار آتش زده نشده بود و آن عده همانهایی بودند كه در بقیه نقلها نامشان ذكر شد.
همچنانكه می بینید نقلها، علی رغم كم و كاست، متعارض هم نیستند، بلكه مؤید و معاضد همند، و با ضمیمه به همدیگر واقعیت روشن می گردد.
این نمونه ای از مواردی است كه در باب اپن مسائل اختلاف هست. اكثر موارد اختلاف به همین شكل در منابع خود آنها قابل تعقیب بوده، و حقانیت مدعای شیعه قابل اثبات است.
اگر باز در این باره و مسائل تاریخی دیگر سئوال و شبهه ای باقی ماند، ما را هم در جریان قرار دهید.
با التماس دعا.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.
دوست گرامی!
1) در مورد ازدواج دختر امیرالمؤمنین(ع) با عمر باید گفت: در تحقق این ازدواج اختلاف زیادی بین علما و مورخین وجود دارد.
برخی مطابق با اهل سنت، این قول را پذیرفته اند كه "ام كلثوم" زوجه عمر گردیده است.
برخی علمای شیعه، همچون "شیخ مفید" و "شیخ صدوق" و... به كلی منكر این ازدواج هستند و آن را قبول ندارند و راوی روایت ازدواج را موثق نمی دانند، و اعتماد به روایت او ندارند، و احتمال می دهند كه این ساخته دست خلفا بوده است. از قضا راوی راویت شخصی است به نام "زبیر بن بكار" كه در علم رجال متهم به بغض و عناد با امیرمؤمنان(ع) می باشد. برای چنین واقعه ای تك روایتی، آن هم از چنین شخصی نمی تواند مورد استناد باشد.
لازم به ذكر است كه اكثر كتب تاریخی ازدواج "ام كلثوم" را تنها با "عون بن جعفر"، و سپس با "محمد بن جعفر" نقل كرده اند. لذا نمی توان در این زمینه نظری قاطع داد.
البته بعضی هم كه تحقق این ازدواج را قبول كرده اند، در كنار آن مداركی دارند كه می گوید امام علی با این ازدواج موافق نبود، ولی انكار خلیفه وقت فتنه می آفرید. نقل است كه هر چه امام علی(ع) بهانه آوردند كه "ام كلثوم" دختر صغیره ای است و...، تا خلیفه منصرف شود، او پافشاری نمود، و حتی تهدید به قتل امیرالمؤمنین كرد؛ لذا از روی اكراه و تحت فشار، امام علی(ع) به این ازدواج رضایت دادند.
ضمنا، "ابن شهرآشوب" نقل كرده است كه "ام كلثوم" به ازدواج عمر درآمد، ولی در آن زمان تا كشته شدن خلیفه كودك بود!
برای مطالعه بیشتر می توانید به كتاب "سفینةالبحار" شیخ عباس قمی(ره)، ج2، ص223ـ222 و "ناسخ التواریخ"، نوشته محمدتقی سپهر، ص244ـ242 و "منتهی الآمال"، شیخ عباس قمی(ره)، چاپ اسلامیه، ج1، ص135، و دیگر كتب تاریخی مراجعه نمائید.
2) برای احتجاج با اهل سنت گاهی ممكن است نتوان از كتب روایی شیعه نقل كرد، و لازم باشد كه از منابع خودشان امر اثبات شود، و یا گاهی نفس استفاده از منابع اهل سنت بر غنای استدلال می افزاید.
استفاده از منابع اهل سنت برای اثبات حقانیت شیعه و بطلان مدعای آنان از دو جهت مفید است:
اول: گاه این استفاده در مقام احتجاج است و نه كشف واقع. در جدل انسان بر اساس مسلمات طرف مقابل می تواند مطلب حقی كه بر او پوشیده مانده را به او نشان دهد.
دوم: قاعده عقلایی می گوید: "الفضل ما شهدت به الأعداء" یعنی آنچه مخالف هم ناچار به اعتراف به آن است، نشانه فضیلت می باشد.
بر این اساس اگر در جو اختناق زمان حضور اهل بیت(ع) مطلبی در منابع اهل سنت بیاید، حكایت از این دارد كه آن مطلب آنچنان از مسلمات تاریخی است كه حتی در آن شرائط هم امكان كتمان و انكار آن نبوده؛ و برای همین نویسنده از یك سو، حیثیت خود را در صورت حذف آن در خطر می دیده، و از سوی دیگر خطری هم از جانب حكومت و جو حاكم برای خود نمی دیده است.
در خصوص مساله فوق(هجوم به خانه حضرت زهرا) احادیث بسیاری از ائمه اطهار رسیده است كه می توانید به كتاب تحلیلی و ارزشمند "رنج های فاطمه" نوشته استاد جعفر مرتضی عاملی رجوع نماید.
اما یك نمونه امام صادق(ع) در حدیث مفضل تصریح به آتش زدن خانه توسط عمر و زدن شلاق به بازوی فاطمه(س) و لگد زدن به در منزل و اصابت به پهلوی فاطمه(س)، و در نتیجه سقط محسن و .. می نماید(ر.ك. به بحار الانوار، ج53، ص18و 19)
خصوص همین واقعه را علمای اهل سنت هم كم و زیاد، گاه به شكل مبهم و گاه واضح نقل كرده اند. گر چه برخی از این مورخان امر را تا نیمه گزارش كرده اند اما در قرائن موجود در همان كلمات و ضمیمه برخی دیگر به آن می توان سیمایی از آنچه كه نزدیك به ادعای شیعه است را اثبات كرد.
در ذیل قول برخی از این مورخان و محدثان را نقل می نماییم و تحقیق بیشتر را به مطالعه كتابهای "رنجهای فاطمه(س)" و "آتش به خانه وحی" و .. حواله می دهیم.
الف) ابن حجر عسقلانی نقل می كند: «إن عمر رفس فاطمة حتی اسقطت بمحسن» یعنی عمر با پا به سینه زهرا زد بطوریكه محسن سقط شد. (لسان المیزان، ج1، ص57)
ب) شهرستانی در ملل و نحل دارد: «ان عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها و كان یصیح: "احرقوا دارها بمن فیها و ما كان فی الدار غیر علی و فاطمة و الحسن و الحسین(ع). یعنی بدرستیكه عمر روز بیت با ابوبكر به شكم فاطمه ضربه زد كه جنین او از شكمش سقط شد و عمر فریاد می زد: خانه فاطمه را و هر كس در آن است بسوزانید در حالی كه غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) كسی در خانه نبود. (الملل و النحل، ج1، ص57)
ج) احمد بن یحیی البلاذری (متوفی 279 ه .ق) می نویسد: «ان ابابكر ارسل الی علی یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیلة، فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمه: یا ابن الخطاب أتراك محرقاً علیّ بابی؟ قال: نعم و ذلك اقوی فیما جاء به ابوك» یعنی ابوبكر به سوی علی(ع) فرستاد تا بیعت كند پس او بیعت نكرد. سپس عمر آمد در حالیكه شعله آتش همراه داشت. فاطمه(س) او را در كنار در ملاقات كرد و از او پرسید: ای پسر خطاب! آیا ترا می بینم در حالی كه می خواهی خانه مرا آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری و این قوی تر ـ شاید منظور مفیدتر باشد ـ است برای آنچه پدر تو بر آن آمد. (انساب الاشراف، ج1، ص586)
د) ابن عبد ربه اندلسی می نویسد:«كسانی كه تخلف از بیعت ابوبكر كردند علی(ع) و عباس و زبیر و سعد بن عبادة بودند. اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. تا وقتی كه ابوبكر عمر را به سوی آنها فرستاد تا از خانه فاطمه خارجشان كند و به عمر گفت:«ان ابوا فقاتلهم» یعنی اگر ابا كردند با آنها بجنگ. فاقبل بقبس من نار علی ان یضدم علیهم الدار فلقیته فقالت: یا ابن الخطاب أ جئت لتحرق دارنا؟ قال نعم..» یعنی پس عمر با شعله از آتش جلو آمد تا خانه را بر سر آنها خراب كند. فاطمه او را ملاقات كرد و فرمود: یابن خطاب آیا آمده ای كه خانه ما را بسوزانی؟ عمر پاسخ گفت: آری. (العقد الفرید، ج5، ص13)
ه) محمد بن جریر طبری هم می نویسد: اتی عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و زبیر و رجال من المهاجرین فقال: و الله لأحرقن علیكم او لتخرجن الی البیعة یعنی عمر آمد به منزل علی(ع) و در آن خانه طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین بودند پس عمر گفت: به خدا قسم شما را به اتش می كشم یا بسوی بیعت خارج می كنم. (تاریخ الطبری، ج3، ص202)
طبری از نقل بقیه ماجرا خوداری میكند، اما از بقیه نقلها می توان استفاده كرد كه او به سوگند خود عمل كرد خانه را به آتش كشید و اهل آنرا برای بیعت به مسجد برده است. گر چه در شناعت امر همین سوگند كافی است.
و) یعقوبی در تاریخ خود تحت عنوان ایام ابی بكر می نویسد: «زمانی كه ابوبكر مریض شد ـ در همان مریضی كه مرد ـ عبد الرحمن عوف به عیادت او رفت و از او پرسید: ای خلیفه! حالت چگونه است؟ ابوبكر گفت: همانا من بر هیچ چیز تاسف نمی خورم، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و ای كاش انجام نمی داده بودم: ... ای كاش قلاده خلافت را بر گردن نینداخته بودم. ای كاش خانه فاطمه را تفتیش نكرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم» (تاریخ یعقوبی، ج2، ص137)
طبری نیز این قصه را در كتاب "تاریخ الامم و الملوك" ج2، ص619 نقل كرده است. همچنین مسعودی در "مروج الذهب" ج2،ص194 نیز همین را آورده است.
ر) مسعودی در "اثبات الوصیة" ص142 تحت عنوان "حكایت السقیفة" می نویسد: … پس روایت شده زمانی كه پیامبر از دنیا رحلت فرمود، عباس رضی الله عنه نزد امیر المومنین رفت و گفت: دستت را بده تا با تو بیعت كنم … پس امیر المومنین با پیروان و شیعیانش دست به مبارزه (منفی) زدند، چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود.
در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شدند و در خانه اش را به آتش كشیدند و او را به زور از خانه خارج كردند. آنها سیده زنان فاطمه(س) را پشت در فشار سختی دادند، به حدی كه محسن را سقط كرد!..»
مسعودی نام آن عده را نمی آورد ولی پر واضح است به شواهد بسیار تاریخی در خانه علی(ع) در آن ایام دو بار آتش زده نشده بود و آن عده همانهایی بودند كه در بقیه نقلها نامشان ذكر شد.
همچنانكه می بینید نقلها، علی رغم كم و كاست، متعارض هم نیستند، بلكه مؤید و معاضد همند، و با ضمیمه به همدیگر واقعیت روشن می گردد.
این نمونه ای از مواردی است كه در باب اپن مسائل اختلاف هست. اكثر موارد اختلاف به همین شكل در منابع خود آنها قابل تعقیب بوده، و حقانیت مدعای شیعه قابل اثبات است.
اگر باز در این باره و مسائل تاریخی دیگر سئوال و شبهه ای باقی ماند، ما را هم در جریان قرار دهید.
با التماس دعا.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.