ناشناس

سوال 295831

<br>آخه چرا من ؟؟ چرا باید بی اختیار بیایم و بی اختیار بریم ؟ و اون مدتی هم که زندگی می کنیم از زندگیمون لذت نبریم ؟ آیا این عدالته ؟ <br>حرف من اینه که من از زندگیم راضی نیستم و همش دارم رنج میبرم . دلیل اینکه چرا تو این دنیا هستم رو هم نمیدونم .<br> فقط میدونم که خدا منو فرستاده تو این دنیا ....

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
اولاً، انسان بدون اختیار خویش پا به عرصه هستى گذاشته است (من و شما قبل از خلقت اصلا موجودیتی و هویتی به نام من نداشته ایم تا بگوییم چرا من را خلق كرد ؛ خداوند خالق و مالك علی الاطلاق است و ما عبد و مملوك و فقیر و محتاج مطلق )؛ اما در مقابل از نعمتى بى نظیر به نام «وجود» و آثار آن برخوردار گشته است. «عدم»، «نیستى» و «ندارى» نقمت است و خسران بى نظیر. خداوند لطف بسیار فرموده كه ما را از عرصه نیستى به هستى درآورده است. ما باید شكرگزار چنین هدیه‏اى باشیم؛ هر چند اختیار و اراده ما در آن هیچ نقشى نداشته باشد.
ثانیاً، آدمى در آمدن به عالم هستى مختار نیست؛ ولى خداوند، بر اساس لطف و رحمتش، انسان را در چگونه زیستن و چگونه بودن و چگونه رفتن و چگونه حركت كردن كاملاً آزاد گذاشته است. این امر نعمتى بس گرانبها است كه متأسفانه بشر از آن به خوبى استفاده نمى‏كند. از آنجا كه انسان موجودی مختار و دارای اراده است و با فطرت و طینت گرایش به خوبی خلق شده است و میتواند با پیمودن مسیر اطاعت و بندگی به اوج قله ی وجودی كه برای غیر خدا مقدور است برسد میتواند این راه را انتخاب كند و به آنچنان قدرت وجودی برسد كه مظهر صفات و اسمای الهی شود و میتواند با میل خود و پیمودن مسیر زشتی ها كه فطرتش هم آن را نمی پسندد خود را به هلاكت ابدی دچار سازد و لج كردن با خدا كوچكترین ضرری را به او نمیرساند بلكه ضرر ابدی را متوجه انسان میكند. لذا راه بیرون آمدن از همه ی گرفتاریها و دائم چرا چرا گفن و دور خود چرخیدن انس با خدا و با خدا شن و عبودیت و بندگی او ست. انسان با عبودیت و بندگی خداوند به اوج كمال و خوشبختی می رسد . عبودیت خداوند موجب عشق به همه ی زیباییها و وجود پایدار میشود یعنی عشق به خداوند و لذت از لحظه لحظه ی حیات می شود.