ناشناس

سوال 296059

با سلام<br>ایران-خوزستان-دزفول-شغل:کارمند-متاهل-افراد خانواده:4-وضعیت اقتصادی:متوسط-خانواده سنتی-مذهبی-<br>نمی دونم دقیقا چه سوالی بپرسم اما مدت هاست که احساس می کنم مشکلات روحی-روانی دارم.افسردگی های گاه به گاه-اظطراب-عدم تمرکز و کاهش اعتماد به نفس<br>ظاهرا شرایط زندگیم خوبه.البته از دور.یه پدر و مادر مهربون و دلسوز که همه ی فکرو تلاششون خوشبختی و آسایش منه.همون سال اول وارد دانشگاه دولتی شدم و لیسانس گرفتم.با یه معدل متوسط.ترم اخر به عقد پسر داییم در اومدم و 6 ماه بعد از فارغ التحصیلی مشغول به کار شدم.همسرم مهربون و فهمیده است و درکم می کنه.البته وضع مالی خوبی نداره.حدود یک ساله که عقد کردیم اما هنوز نتونستیم برای ازدواج و مراسم آماده بشیم.تو این مدت همسرم چندین ماه بیکار بود و فشار روحی زیادی بهمون وارد شد.کلی از برنامه هامون عقب افتادیم و خیلی چیزهای دیگه....اما اینا مشکل من نیست مدتیه حس می کنم که خیلی حساس ،پرخاشگر بداخلاق و غمگین شدم.البته تو دوران گزشته هم هراز گاهی احساس افسردگی می کردم اما حالا خیلی بدتر شدم.نسبت به حرف ها و کارهای همسرم هم خیلی حساس شدم.کمتر احساس شادی و نشاط می کنم.مدت هاست که از ته دل نخندیدم.مرتب افکار منفی درباره آینده و رفتار همسرم میاد سراغم.گاهی حس می کنم واقعا دوستش ندارم.انگار احساسم ظاهریه.عشقی نیست و فقط بهش عادت کردم.مادربزرگ پیری دارم که با ما زندگی می کنه.حالش اصلا خوب نیست.ماه هاست که دیگه مارو نمی شناسه و وضع روحی و جسمی بدی داره.به مراقبت دائم نیاز داره.پدرم هم خیلی مسنه.اونم کم کم داره مثل مادربزرگ حافظه اش رو از دست می ده.روزی 2 بار باید انسولین تزریق کنه و 8 ماهه که من ابن کارو انجام می دم.دلم نی خواد اما مجبورم.اینا رو روحیه مادرم تاثیر بدی گذاشته و البته من.<br>خیلی به اینده و شروع زندگی امیدوار نیستم.کم اشتها شدم و مرتب دارم وزن کم می کنه.انگار دارم شکسته تر ار سنم می شم.گاهی می ترسم با این اخلاقی که پیدا کردم شوهرم ازم خسته بشه.خیلی بهم محبت می کنه اما من می ترسم. از آینده از حال.....خیلی حرفا دارم اما اینجا جای گفتنش نیست.رابطم با پدر و مادرم خیلی کمرنگ شدم گاهی پییش میاد که طی روز بیشتر از چند کلمه با پدرم حرف نمی زنم.از این وضع ناراحتم.ایجا مشاورای خوبی نداریم .پیش یکیشون قبلا رفتم اما حرفاش کلیشه ای بود در واقع بیشتر از خودم نمی دونست و فهمیدم خودم باید به خودم کمک کنم.در ضمن از خدا خیلی دور شدم.حتی نماز هم نمی خونم.خواهش می کنم کمکم کنید.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام.
مجموعه ی شرایط شما تولید دلهره می کند و رو به رو شدن با آن کار ساده ای نیست. حتماً در چنین شرایطی باید کسی باشد که به آدم کمک حرفه ای کند. چون روح شما مثل جسمی که چند نوع باکتری به آن حمله کرده باشد، باید در چند جبهه بجنگد و برای همین است که در چنین شرایطی به آدم ها آنتی بیوتیک می دهند چون دفاع طبیعی ما قادر به مقابله با آنها نیست.
شما با مشکلات سال اول ازدواج رو به رو هستید که بی کاری همسرتان، ناکامی (شاید هم دیر رسیدن) به آنچه دوست دارید، در شما ایجاد خشم و درماندگی می کند. تا آنجا که ما اطلاع داریم بسیاری از زوج ها حاضر نیستند به هیچ قیمتی دواره به سال اول ازدواج خود برگردند. چون خاطرات تلخی دارند. بیماری مادربزرگ، بیمارس جسمی و حافظه ی پدرتان، اینها چیزهایی نیستکه روی آدم اثر نگذارد. خیلی هم نمی شود به آنها بی تفاوت بود. پس باید به دنبال راه حلی باشیم که شما بهتر بتوانید با این شرایط مقابله کنید و خود را برای آینده ی خوبی که حق شماست، آماده کنید (به هر حال نسل پیش از شما دوران و سن و سال شما را پشت سر گذاشته اند. این حق شماست که از نظر جسمی و روحی سالم باشید و برای آینده سالم بمانید).
به شما پیش نهاد می کنیم:
1. چنانچه پزشک صلاح بداند یک دوره داروهای خفیف ضد دلهره و افسردگی مصرف کنید تا جسم شما از نظر فیزیکی برای کنار آمدن، شرایط بهتری داشته باشد.
2. حتماً هر چندگاه یک بار برای یکی از دوستان یا آشنایانی که نسبتاً به او اعتماد دارید، درد دل کنید. از نگرانی ها و دردهای خود بگویید. همین بیان ناراحتی ها و خودافشایی ها میتواند در «برون ریزی عاطفی» به شما کمک کند و بسا که گریه کردن و ابراز خشم هم در برخی شرایط مفید باشد. به هر حال این حق شماست که ناراحتی های خود را به شکل مناسب تخلیه کنید.
3. مراقب باشید که به عشق، محبت و صداقت همسرتان با شک و تردید و یا خدای ناکرده بی تفاوتی پاسخ ندهید. چون این دوران طی می شود و اوضاع سر و سامان می گیرد. شاید به خاطر این افکار، بعداً احساس خوبی به خودتان و ایشان نداشته باشید.
4. حتماً حتماً حتماً مدت نیم ساعت در روز کاری را انجام دهید که دوست دارید. این کار می تواند یک کار هنری باشد؛ نگاه کردن یک فیلم مورد علاقه باشد؛ گوش کردن به موسیقی مورد علاقه باشد؛ یا خواندن کتاب یا حل کردن جدول. این کار استرس شما را کاهش می دهد.
اگر موافق باشید بعد از پرداختن به این 4 گام دوباره با ما تماس بگیرید.
در انتظاریم که خبرهای خوبی از شما مشاهده کنیم.
خدانگهدار