ناشناس
سوال 296520
با سلام<br>من در شهر کوچکی از شهرهای کرمان زندگی می کنم در 24 سالگی ازدواج کردم عاشق شوهرم بودم و هر کاری که او میگفت انجام می دادم حتی اگر می گفت بمیر حاضر بودم بمیرم. اما بعد از یک سال در حالیکه هنوز عاشقش بودم طلاق گرفتم چون دچار اختلال دوقطبی بود و همیشه من را کتک می زد در حالیکه بدنم همیشه کبود بود و خیلی تحت تاثیر حرفهای این و آن قرار می گرفت . بالاخره والدینم قانعم کردند که جدا بشم 4 سال دادگاه رفتم تا توانستم جدا بشم اما مشکل من: نمی دانم چقدر با رسم و رسوم شهرستانیها اشنا هستید در شهر ما عروس و داماد در شب زفاف باید دستمال خونی (امانتی) تحویل خانواده ها بدهند تا دختر بودن عروس برای همه مشخص شود. من از این کار بسیار بدم می امد و وقتی در شب زفاف شوهرم گفت که حق نداری این دستمال های کثیف را نشون کسی بدهی و امانتی ها را گرفت و در سطل آشغال انداخت ناراحت نشدم اما در طول سالهایی که دادگاه رفتم شوهرم هرگونه تهمتی که می توانست به من زد تا بتواند بگونه ای از پرداخت مهریه من معاف شود که نتوانست . اما تهمتهای او در شهر پخش شد تا اینکه حتی مادرم نسبت به من بی اعتماد شده و هر وقت با هم بحث می کنیم می گوید که تو دختر خوبی نبودی در حالیکه خودش به خواب خیلی اعتقاد دارد و نیت می کند که در مورد آینده من در خواب ببیند و همیشه می بیند که من طفلی کوچک شده ام اما نمی تواند تعبیر کند بارها خواسته ام به او بگویم که طفل کوچک پاک و معصوم است و من پاکدامن بودم اما هرگز نتوانستم اشک و بغض وجودم را پر میکند بگویید چکار کنم تا خانواده ، فامیل و مردم شهر دیدگاهشان نسبت به من عوض شود؟؟ از این بابت در رنجم<br>خواهش می کنم کمکم کنید اکنون مجردم و در کرمان خانه ای را کرایه کرده دور از والدینم کار و زندگی میکنم تا اینکه 5 ماه پیش احساس کردم دیگر نمی توانم مجرد بمانم و واقعا مردی را در کنار خودم می خواستم به همین علت با پسری 5 سال کوچک تر از خودم صیغه کردم اما بعد از 20 روز آن پسر ترکم کرد . در ناراحتی بسر می بردم که به مکه رفتم در آنجا با مردی اشنا شدم که میگفت 2 فرزند پسر دارد و همسرش دچار سرطان خون است و از من خواستگاری کرد من هم تمام ماجرای زندگی و حتی صیغه شدنم را به او گفتم ابتدا ناراحت شد ولی بعد گفت با این وجود من را می پذیرد و از من خواست که صیغه او شوم تا در ایران به خواستگاری رسمی بیاید و من لطف و محبت بی شائبه او را در حق خودم می دیدم قبول کردم و مخفیانه صیغه شدیم در ایران والدینم قبول نکردند چون شغلش نظامی است چون زن و بچه دارد و وقتی اصرارهای من را دیدند گفتند هروقت زنش مرد می تونی زنش بشی. و من شروع به تحقیق کردم که بیماری همسرش تا چه حد جدی است و متوجه شدم که او اصلا بیمار نیست و فقط از شوهرش تمکین نمی کند حتی به دیدن من هم آمد و رضایت خود را این وصلت اعلام کرد اما سم پاشی های همشهریهای من که تهمتهای پشت سر من را به خانواده اش گفتند و خانواده او که باخانواده من درگیر شدند که دختر .... شما پسر ما را گمرا ه کرده و خانواده من نسبت به من و او دید بدی پیدا کردند. اکنون از او خواستم صیغه را فسخ کند اما او چنین کاری را نمی کند و می گوید تو را دوست دارم و از طرفی چون آبروریزی شده باید با هم ازدواج کنیم<br>من بارها خواسته ام با او قطع رابطه کنم اما او نمی گذارد و حتی من را تهدید کرده اگر جواب تلفنهایش را ندهم موضوع صیغه را به خانواده ام میگوید خانواده ام از کلمه صیغه هم متنفرند چه برسد به اصل صیغه حالا مانده ام چکار کنم شما کمکم کنید جواب را به ایمیلم بفرستید توضیحات بیشتری خواستید می فرستم<br>با تشکر
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام حضور شما
خواهر خوبم با توجه به شرح حال شما و تاریخچه ای که ذکر کردید و با توجه به اینکه خانواده اصلی این آقا نسبت به قضیه ازدواج ایشان با شما مشکلی ندارند و با عنایت به اینکه خانواده شما با صیغه مخالفند، پیشنهاد من به شما اینست که به تمایل ایشان برای ازدواج دائم جواب مثبت دهید. البته مشروط براینکه پس از تحقیق از قابل اعتماد بودن این آقا و نداشتن صفات منفی شخصیتی و دارا بودن صلاحیت برای زندگی مشترک مطمئن شوید. پرس وجو کنید و ببینید که چرا همسر ایشان تمکین ندارند. آیا دلیل خاصی دارد یا ...
برای تغییر نگرش مردم، فامیل و ... بهترین کار همان است که انجام دادید. افزایش فاصله مکانی برای زندگی و دور بودن شما از آنها باعث محو شدن خاطرات منفی و کاهش آزردگی خاطر شما در اثر شنیدن کلامهای همراه با کنایه و ... خواهد بود.
مراقب باشید مثل گذشته تصمیم های اشتباه را تکرار نکنید. ازدواج نکردن بهتر از ازدواج ناموفق است تنها زمانی تصمیم به ازدواج بگیرید که از شایستگی مخاطب خود مطمئن باشید. اینقدر خام و ناپخته و با عجله بر مبنای اینکه نیاز به جنس مخالف را در خود حس می کنید تصمیم نگیرید. موفق باشید.