ناشناس
سوال 296780
من عاشق دختری بودم و بعد ازیکسال بالاخره توانستم این موضوع را به او بگویم. من دردوران عاشقی با مشکلات روحی زیادی روبه روبودم و حتی مشکل تغذیه که غذاخوردنم به تقریباْ دوروز یکبار رسید.نسبت اوبامن خواهر زن بابا است و حالا که بحث خواستگاری آمده خانواده ام مخالفت کرده اند. خانواده اونیز گفته اند که مایکباردختر بیشتربه هر طایفه ایی نمی دهیم. حالا برای درک این موضوع و موفقیت وکنارآمدن با این موضوع و بدست آوردن آرامش روحی چه باید بکنم<br>با تشکر مهندس عبدالله باقری
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
امیدوارم در این احساس های شما و علاقمندی شما به ایشان منطق و تفکر هم همراه بوده باشد و انتخاب خود را عاقلانه انجام داده باشید. اگر چنین است آیا از احساس ایشان نسبت به خودتون اطلاع دارید؟ نظر ایشان به شما چیست؟ اگر ایشان نیز به شما علاقه دارند و شما با معیارهای ایشان هماهنگی دارید از طریق خود این خانم اقدام کنید. ایشان باید از خانواده بخواهند تا در مورد این موضوع فکر کنند. راه دیگر واسطه گری پدر شماست. چراکه همه می دانند که صحبت های پدر شما بدلیل بالارفتن سن از خمیر مایه منطق نیز برخوردار است و راحت تر با قضیه کنار می آیند. این راه ها رو مورد بررسی قرار بدهید و راه بهتر رو با توجه به شرایط خانوادگی خودتون به عمل برسونید.
امیدوارم در این احساس های شما و علاقمندی شما به ایشان منطق و تفکر هم همراه بوده باشد و انتخاب خود را عاقلانه انجام داده باشید. اگر چنین است آیا از احساس ایشان نسبت به خودتون اطلاع دارید؟ نظر ایشان به شما چیست؟ اگر ایشان نیز به شما علاقه دارند و شما با معیارهای ایشان هماهنگی دارید از طریق خود این خانم اقدام کنید. ایشان باید از خانواده بخواهند تا در مورد این موضوع فکر کنند. راه دیگر واسطه گری پدر شماست. چراکه همه می دانند که صحبت های پدر شما بدلیل بالارفتن سن از خمیر مایه منطق نیز برخوردار است و راحت تر با قضیه کنار می آیند. این راه ها رو مورد بررسی قرار بدهید و راه بهتر رو با توجه به شرایط خانوادگی خودتون به عمل برسونید.