ناشناس

سوال 298818

با سلام<br> <br>انسان زمانی كه متولد می شود یا بر فرض اگر به دور از جامعه مدنی رشد كند نمی تواندارزشها وضد ارزشها را تشخیص دهد بدیهی است آنچه به عنوان ارزش یا ضد ارزش می شناسد در وهله اول معلول نوع سبك فكری ورفتاری والدین است كه در ضمیر نا خودآگاه انسان ثبت می شود و در وهله بعد پذیرش این هنجارها به صورت اكتسابی از طریق محیط واجتماعی است كه انسان در آن رشد یافته صورت می گیرد در نتیجه این محیط واجتماع است كه به انسان هویت میدهد مجموعه هنجارها را تلقین می كند و ساختار شخصیتی او را می سازند.<br> <br>از طرفی آنچه به عنوان ارزش معنا می شود دارای یك تعرف جامع وكلی نیست به عبارت دیگر اصل وجوهر آن واحد است ولی شكل وفرمهای آن متعدد است. مثلا آزادی وآزاد بودن مطبوع همه است ولی در باور قشر یا جامعه ای یك معنا داردكه از منظر عده دیگر شكل و فرم آن قابل قبول نیست و به عنوان ضد ارزش به عنوان بی بند وباری ولا قیدی معنا می شود.یا خیلی از موارد دیگر<br><br>این تعارض ارزشها به خاطر جهان بینیهاست كه باعث تفاوت در منفعت طلبی می شود_جدا از ارزشهای معنوی_ یا اساسا انسانها نمی توانند منفعت خود را تشخیص بدهند و به یك پشتوانه به عنوان دین احتیاج دارند كه به آنه بگویند چگونه باید باشند.حتی این اختلاف آرا وسلیقه ها در ادیان هم قابل ملاحظه است كه باعث تقسیم شدن پیكره دین شد و هر كدام از ادیان با براهین قابل قبول از نظر خودشان بر حق بودن خود مصر هستند در یك مقایسه اجمالی برخی از اعتقادات در دین مسیحیت كه شامل اعتقاد به تثلیث ،یا معنای عبادت در تجرد و انزوا بیان می شود و آن را از حیطه سیاست ؛ اقتصادوامور اجتماعی مجزا می دانند كه همه این موارد در دین اسلام مذموم است. یا در دین اسلام دو فرقه شیعه وسنی كه هر كدام اعتقادات مخصوص به خود را دارند.<br> به نظر من حتی اگر انسان بخواهد ارزشها را از محیطهای مختلف الگو برداری كند به خاطر تعصبو پیشداوریها -كه متاثر از ارزشهای دیكته شده به او است_ قابلیت یك قضاوت عادلانه برای پذیرش آنها را ندارد.چطور می توان با مطالعه در اقشار وخرده نظامهای فرهنگی مختلف با ذهنی كه در حصار عقاید از پیش تعیین شده است واقعیتها را درك كرد؟<br><br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
نگارنده این قسمت از کلام حضرتعالی را قبول ندارد که ارزشهای انسانی، همگی از سوی اجتماع و دین و اعتقادات فرهنگی، به انسان القاء و تعلیم می شوند. ارزشهای اصیل فطریند؛ یعنی اگر ما تنها هم زندگی کنیم فرض آدم کشی کافی است تا از آن متنفر باشیم، و یا فرض صداقت کافی است تا آن را ارزشی انسانی بشماریم و نیکش بدانیم؛ و همین طور هر ارزش اخلاقی را اگر بر نفس انسان عرضه بدارید فارغ از این که اهل چه منطقه و فرهنگ و دینی باشد، در باره آن قضاوت دارد.
این ارزشها از دین و یا مکتبهای فکری خاص هم متأثر نیست، بلکه این ادیان و مکتبها هستند که بر اساس آن ارزیابی می شوند.
اگر انسانها فارغ از آموزه های دینی و یا تعالیم پیشینیان خود در اصل این ارزشها به قضاوت بنشینند، همگی قضاوت واحدی در باره آن خواهند داشت.
تنها امری که هست این است که قضاوت انسانهای تربیت شده فرهنگهای مختلف در مواقعی که بین این ارزشها تزاحم واقع می شود، در ترجیح یک ارزش بر دیگری، أحیانا متفاوت است. در اینجا، و تنها در اینجا است که سؤال شما جا دارد.
به عبارت دیگر، سؤال شما را این چنین مطرح می کنیم که از اصل ارزشها که بگذریم ـ که اینها منبعث از فطرت هستند ـ چگونه می توانیم، در میان فرهنگها، ادیان، مکاتب و آیینهای مختلف، درجه بندی ارزشها را به درستی از هم تشخیص دهیم و در این قضاوت مقهور شرائط نباشیم و دچار تعصبات قبلی نباشیم.
توضیح مطلب آن که اگر به هر جامعه و فرهنگ بیگانه ای مراجعه کنید و در میان آن زندگی کنید، خواهید دید که آنها هم، مثل فرهنگ خودی شما، آنچه را شما خوب می دانید، خوب می دانند. همه معتقدند دروغ بد است؛ صدق و راستی خوب است؛ ایثار و از خود گذشتگی برای دیگران خوب است؛ رفاه و آسایش فردی و اجتماعی خوب است؛ علم خوب است؛ تجاوز به حقوق دیگران بد است؛ حسادت بد است و .... پس تفاوتهای فرهنگی در چیست؟ واقعیت آن است که تفاوت فرهنگها در زمینه مسائل اخلاقی، به طبقه بندی ارزشها بازمی گردد. همه توسعه عمومی را خوب می دانند، همانطور که عدالت اجتماعی را نیکو می شمرند. اما در جامعه ای اولی را بر دومی ترجیح می دهند، و دیگری دومی را ترجیح می دهد؛ ممکن است فرهنگ یا مکتب سومی هم هر دو را به نسبت خاصی با هم طلب کند، و فدای یکی پای دیگری جائز نشمرد. به عبارت دیگر تصمیم این سه فرهنگ و یا سیاست اجتماعی در مقام تزاحم این دو ارزش متفاوت خواهد بود.
یا به عنوان مثال، در جامعه ای رفاه شخصی از اهمیت بیشتری برخوردار است و خیلی ارزشهای دیگر در پای آن ذبح می شود، و در جامعه ای انگیزه های ایثار گرانه انسانی برتری دارد.
این نگاه به ارزشها نشان می دهد انسان، به طور کامل در برابر فرهنگهای مختلف و تعالیم دینی خلع سلاح نیست، و تا قسمتی از راه را می تواند با مراجعه به فطرت خود بیابد.
حال از سه راه انسان می تواند به قضاوت در باره فرهنگها و یا تعالیم دین ها و آیین های مختلف بنشیند:
یک راه تأملات درونی انسان است. انسان اگر بتواند به روش سقراطی به کاوش در فطرت خود بپردازد، گاهی به اشتباه ملل و آیینها پی می برد. کاری که بسیاری از حکیمان تاریخ کرده اند همین است.
راه دوم تجربه شخصی است. فرهنگی که در حل معضلات خود عاجز باشد، به طور قطع در گوشه ای از قضاوتهای خود بر خطا بوده است. مقایسه ملل در حل مشکلاتشان می تواند به این تجربه عمق و وسعت بیشتری بدهد.
راه سوم مراجعه به تعالیم دینی است؛ دینی که از طریق عقلانی، الهی بودن آن اثبات شده است. تنها خداوند آگاه مطلق می تواند در ارائه راه حق به انسان کمک کند و راه و چاه را در تزاحمات به انسان نشان دهد.
دین از دو راه به انسان کمک می کند که ارزیابی های خود را اصلاح کند: یکی از طریق تعالیم وحیانی خود، و دیگری از طریق ارائه انسان کامل.
حاصل کلام ما آن است که انسانها با مراجعه به فطرت خود، می توانند قدر متیقنی از ارزشهای اخلاقی را بیابند. انسانها معمولا در این مقدار از ارزشها اشتراک نظر دارند.
با این شناخت فطری یقینی، می توان در باره بسیاری از آیینها، ادیان و مکاتب فکری و بعضی فرهنگهای افراطی قضاوت داشت.
در مرحله بعد، با بکارگیری یکی از طرق سه گانه فوق می توان قدم به قدم در موارد اختلاف فرهنگها و اندیشه ها، حق را از باطل تشخیص داد. در این میدان، لزوما شخص تنها نیست، و می تواند در این راه از اشخاص مورد اعتماد خود که قبل از او این طرق را بکار گرفته اند و به نتیجه رسیده اند کمک بگیرد.
طی این مسیر، بی خطر و بدون افت و خیز نیست، ولی ممکن است.
این جواب را به عنوان اولین قدم بپذیرید. اگر باز هم مسئله ای ناگفته مانده بود با ما درمیان بگذارید تا قدم به قدم ابهامات مسئله رفع شود.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.