ناشناس

سوال 299086

سلام<br>خسته نباشید<br>مشکل من اختلاف دیدگاهی است که با همسرم دارم<br>من و همسرم یک سال پیش تو شرکت با هم آشنا شدیم. بعد از 4 ماه چنان به هم علاقه پیدا کردیمکه تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.<br>همه خانواده ام مخالف بودن و مخالفتشون فوق العاده زیاد بود<br>طوری که مدتی از خانواده طرد بودم<br>اما با تمام پافشاری من، بالاخره راضی شدند<br>ما 6 ماهه که عقد کردیم و از بلافاصله بعد از عقد با هم زندگی می کنیم<br>حالا باهم خیلی اختلاف داریم و تقریبا هر هفته یک بار دعوای خیلی شدید می کنیم و یه هفته باهم قهریم<br>البته هیچ کس از اختلاف ما خبر نداره<br>چون خب همش تقصیر خودمونه!<br>ما هم تصمیم گرفتیم که از هم جدا شیم اما چون با شرایطی که وجود داره (الان خانواده من خیلی همسرم را دوست دارن و از او راضین، و چون از اول من خیلی روی این ازدواج پافشاری می کردم، حالا نمی تونم به دیگران بگم که اشتباه کردم) نمی تونیم جدا شیم<br>چون تا چند ماه دیگه احتمالا از ایران می ریم، تصمیم گرفتیم که توی خارج از کشور جدا شیم تا شاید شرایط اون جوری بهتر باشه<br>این رو هم بگم که همسر من فوق العاده آدم خوبیه و من خیلی دوستش دارم<br>اما زیاد با هم دعوا می کنیم و همین باعث شده که اون علاقه اش رو به من از دست بده و من هم دچار احساسات متضاد و متناقض شدم<br>گاهی ازش متنفر می شم و گاهی چنان عاشقش می شم که تحمل ناراحتی اش رو ندارم<br>همسر من فوق العاده آدم دقیقی است و از کنار هیچ چیز ساده نمی گذره و همین باعث بسیاری از اختلافات ما شده<br>اون می گه من خیلی مغرورم و غرورم نمی ذاره که زن خوبی براش باشم<br>اما من فکر می کنم که مغرور نیستم، فقط وقتی می بینم که گاهی داره اشتباه می کنه، نمی دونم چطوری باید بهش بگم<br>چون قبول نمی کنه و من هم مجبور می شم کاری رو که فکر می کنم درسته انجام بدم و اون ناراحت می شه و دعوامون می شه.<br>ما اعتمادمون رو به هم از دست دادیم<br>اون دیگه اصلا منو زن خودش نمی دونه، توی کوچکترین جزئیات زندگیش منو دخالت نمی ده<br>باهام درددل نمی کنه، بهم محبت نمی کنه، بهم دست نمی زنه، دوست نداره سر از کارش در بیارم<br>من باید چیکار کنم؟<br>من هر کاری که تا حالا کردم تا اون احساس خوشحالی و خوشبختی کنه ، بی نتیجه بوده<br>من آدم عجولیم، وقتی بهش محبت می کنم و می بینم که اهمیت نمی ده، منم عصبانی می شم و باهاش قهر می کنم<br>اون هم بهم می گه تو مثل گربه می مونی! اول یه کم خودتو لوس می کنی ، اما وقتی چیزی که می خوای رو بهت نمی دن، چنگ می زنی!<br>می گه من دیگه نه محبتت رو می خوام و نه دعوات رو؛ دیگه کاری به کارم نداشته باش.<br>اما من دوستش دارم، بهش وابستم؛ نمی خوام نسبت بهش بی تفاوت باشم.<br>حالا من چیکار کنم؟<br>چیکار کنم تا اون احساس خوشبختی و صمیمیت کنه؟<br>فکر می کنم من اصلا بلد نیستم زن خوبی باشم.<br>اما آخه اون هم خیلی آدم سخت گیریه ... زود ناراحت می شه و قهر می کنه.<br>من چطوری می تونم اعتماد و علاقه ام رو نسبت بهش دوباره پیدا کنم؟<br>چکار کنم که از هم جدا نشیم؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ

زهره خانم سلام
از ارتباط باشما خوشحالم.
زهره خانم بین دو فرد از جنس مخالف بدلیل تفاوتهای فکری و شخصیتی مسایل زیادی وجود دارد که 'گفتگوی همدیگر را بدرستی درک نمی کنند و در ارتباط خود دچار سوء تفاهم می شوند. یکی از این تفاوتها وجود درک متفاوت از کلامهای یکدیگراست. بعنوان مثال خانمها برای ادای کامل احساساتشان ، به خود اجازه بیان شاعرانه، گزافه گویی، کلی گویی می دهند. مردها این بیانات را جدی می گیرند. چون آنها را نمی فهمند و سوءتفاهم بیش می آید و معمولا واکنش مردها بی اعتنایی به همسرشان است و جدی گرفتن کلمه به کلمه حرفهای زن، می تواند مرد را گمراه کند زیرا مرد عادت دارد که کلمات را صرفا برای امری مهم یا اطلاعات رسانی بکار برند. برای اطلاعات بیشتر کتاب زنان ونوسی و مردان مریخی را مطالعه کن.
و نکته مهم دیگر اینست که بین این مشاجرات است که افراد یکدیگر را بهتر می شناسند و تفاوتها و شباهتهای خود را درک می کنند و مهم است که شما بتوانید با یک گفتگوی متقابل و سنجیده با یکدیگر مشارکت داشته باشید و به نقطه نظرات یکدیگر خوب گوش دهید.
برای اینکه وضعیت شما برایم روشن بشه و بهتر بتوانم به شما کمک کنم برایم بنویس؟
یک نمونه از اختلافاتت را بنویس؟
دقیقا مشکل شما با همسرت چیست؟
و خواسته همسرت از شما چیست؟
آیا همسرت هم فکر جدایی می کند؟
سطح تحصیلات و شغل شما و همسرت چیست؟
ارتباط با خانواده همسرت چگونه است؟
آیا خانواده همسرت هم با ازدواج شما مخالف بودند؟
منتظر پاسخهای شما هستم.
با تشکر.