ناشناس
سوال 299198
با سلام<br>پسری هستم 21 ساله و دانشجوی رشته حسابداری ، که 5 سال پیش زمانی که دبیرستان بودم به صورت تتصادفی در راه مدرسه با دختری آشنا شدم و رابطه مادر حدود دو هفته بود که از سلام گفتن و اشاره دادن بیشتر نبود . از آنجایی که این آشنایی در سنی از دوران زندگی من بود از نظر عاطفی در فقر شدید بودم این رابطه در من تاثیری گذاشت که ... من در همین مدت کم به او عادت کرده بودم ، اما یک روز به دلیلی که هرگز نفهمیدم این رابطه از طرف او قطع شد . من هم که واقعا بچه بودم خیلی برایم سخت بود اولین منبع عاطفی-عشقی زندگیم را از دست بدهم ناراحت و سرشکسته شدم تا حدی که همه باور کرده بودند من تغییر اساسی کرده ام . میدانم که اشتباه از خودم بود اما این پایان ماجرا نبود ... در این چند سال به این علت که او را در ذهن خودم به عنوان یک معشوق پرورانده بودم و تقریبا هر دو ماه یکبار همدیگر را تصادفی در اتوبوس به علت هم محل بودن میبینیم نتوانستم او را فراموش کنم تا جایی که خواب او را هم هنوز هر از چند مدت می بینم . او هم مثل من حسابداری میخواند و حدس میزنم هم سنم باشد و احتمالا الان هم دانشجو میباشد . در این چند سال چند بار به او گفتم که میخواهم با او حرف بزنم اما او محل نمیگذاشت تا آخرین بار که با رفیقم بودم و کنارش نشستیم و به رفیقم گفت که به من بگوید اگر یک بار دیگر مزاحمش شوم به شوهرش می گوید ! اما فکر میکنم دروغ گفت که ازدواج کرده به نظر شما نباید به حرف کسی که چندین سال به طرز اتفاقی او را میدید لا اقل برای یک بار گوش میکرد ؟ فاصله خانه های ما به صورت پیاده در حدود 25 دقیقه است نباید به عقلش می رسید که این اتفاقی دیدن ها شاید حکمتی داشته ؟؟؟ وقتی شنیدم ازدواج کرده با اینکه خیلی برایم سخت بود اما سعی کردم فراموشش کنم اما ... یا در خواب می بینمش یا در اتوبوس به صورت اتفاقی . دیگر بریده ام شاید فکر کنید که یه خورده یا شاید هم زیاد مشکل روانی دارم اما نه این جور نیست . بگذریم از مشکلات روحی زیادی که برایم ایجاد شد اما خدا خیرش دهد ! چون دید تازه ای نسبت به زندگی به من بخشید ، گذشته از چند سال زندگی من که بیهوده سوخت . فقط از شما خواهش میکنم که بگویید چه جور میشه کسی رو که چند سال در ذهنم بعد از خدا میپرستیدم به این امید که روزی به حرفهایم گوش دهد و نا گفته نماند که واقعا عاشقش بودم ، حالا که بریده ام !!! چگونه باید فراموشش کنم ؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
برادر خوبم، بهترین روش برای کنار آمدن با اتفاقاتی که در برابر حل آنها احساس عدم کنترل و توان دارید، واقعیت درمانی است مگرنه این است که این خانم ازدواج کرده، مگر نه اینست که علاقه ای به رابطه با شما نداشته، مگر نه اینست که دیگر هیچ راهی برای رابطه با ایشان نداری، مگر نه اینست که باید دوستدار کسی باشیم که دوستمان بدارد. پس چه دلیلی برای علاقه ما به طرف مقابل می ماند. علاقه ای که نه سودمند است بلکه مضر.
سعی کنید کلیه افکاری که باعث علاقمندی شما به ایشان و تشدید این علاقه می گردد، از ذهن خود به مرور زمان پاک کنید. کلیه زمینه هایی که باعث تجدید ملاقات شما دونفر می شود را از زندگی خود حذف کنید. تا جاییکه روان و روح شما اجازه می دهد از فکر کردن و تجدید خاطرات گذشته بپرهیزید و از مرور کلماتی چون "من دوستش دارم، تنها رابطه عاطفی بود که می توانست برقرار شود، بدون او ..."
و با فراهم آوردن شرایط، هرچه سریعتر زمینه ازدواج را مهیا سازید.
برادر خوبم، بهترین روش برای کنار آمدن با اتفاقاتی که در برابر حل آنها احساس عدم کنترل و توان دارید، واقعیت درمانی است مگرنه این است که این خانم ازدواج کرده، مگر نه اینست که علاقه ای به رابطه با شما نداشته، مگر نه اینست که دیگر هیچ راهی برای رابطه با ایشان نداری، مگر نه اینست که باید دوستدار کسی باشیم که دوستمان بدارد. پس چه دلیلی برای علاقه ما به طرف مقابل می ماند. علاقه ای که نه سودمند است بلکه مضر.
سعی کنید کلیه افکاری که باعث علاقمندی شما به ایشان و تشدید این علاقه می گردد، از ذهن خود به مرور زمان پاک کنید. کلیه زمینه هایی که باعث تجدید ملاقات شما دونفر می شود را از زندگی خود حذف کنید. تا جاییکه روان و روح شما اجازه می دهد از فکر کردن و تجدید خاطرات گذشته بپرهیزید و از مرور کلماتی چون "من دوستش دارم، تنها رابطه عاطفی بود که می توانست برقرار شود، بدون او ..."
و با فراهم آوردن شرایط، هرچه سریعتر زمینه ازدواج را مهیا سازید.