ناشناس

سوال 299780

با سلام و خسته نباشید به خانم کهتری<br><br><br>من یه سوالی از آقای دارابی پرسیدم:<br><br>با سلام<br>جوانی هستم 19 ساله پسر اول یک خانواده مذهبی و حساس که عاشق یک دختر 16 ساله شدم به خدا شب و روز ندارم دیگه تحمل این همه سختی رو ندارم وقتی یادش می افتم اشکم میاد از درس هام موندم عقب مخم دیگه کار نمی کنه که باید چی کار کنکم می ترسم به پدر و مادرم بگم چون وقتی حرفش رو بزنم یه کاری می کنن که از زدن اون حرف پشیمون بشم حالا من موندم چی کار کنم چی کار کنم از این آوارگی در بیام تو رو خدا کمکم کنید به من بگین چی کار کنم<br><br>اگه قصد دارین بگین در باره روابط دختر و پسر به من بگین بهتره جواب ندین چون همه ی این موعظه ها رو حفظ هستم...من از این روابط خوشم نمی یاد.<br><br><br>ایشون این جواب رو به من دادن:<br><br>با سلام.<br>شما فکر می کنید علت این همه وابستگی شما به این دختر خانم چیست؟ چطور است که نمی توانید مستقل باشید و حتماً باید عواطف شما با عواطف یک نفر دیگر گره خورده باشد و ارتباط عشقی داشته باشید؟ اگر در آینده نتوانستید به کارهایی که قرار است برسید رسیدگی کنید، اگر اوضاع پیش رفت شما بدتر شد، آیا این عشق بهانه ای نشده است برای این که شما از مسئولیت های خودتان فرار کنید؟ بهنظر شما یک جوان 19 ساله تا چه حد باید از نظر عواطف مستقل باشد؟<br>ما کاری برای شما نمی توانیم انجام دهیم. کسی که می تواند به شما کمک کند، خود شما هستید نه فرد دیگری. می توانید به جای غرق شدن در این افکار (راه افتادن اشک و ...) و خودتان را به دست آنها دادن، به این فکر کنید که الآن شما باید هدفی داشته باشید که باید به خاطر آن تلاش کنید. هر چه بیشتر دست روی دست بگذارید، اوضاع بدتر می شود. بهتر نیست که به پرورش استعداد خودتان بپردازید؟<br>راستی! شما در چه زمینه ای استعداد دارید؟<br>به چه شغلی در آینده فکر می کنید؟<br>خدانگهدار<br><br>حالا باید به شما بگم به خدا همه ی این ها رو می دونم و انجام می دم.مثلا یکی از مشاورین به من گفت که به ورزش برو ولی من باید بگم که از 6 سالگی به ورزش می رم.<br>هیچ کدوم دردم رو دوا نکرد حالا شما کمکم کنید به من بگین نظر شما چیه....چی کار کنم....<br> <br><br><br> متشکرم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
آقا حامد, مشاور هیچ گاه نمی تونه به جای کسی دیگر تصمیم بگیره ولی می تونه راه رو برای مراجع خود روشن کنه, ابهامات رو برطرف کنه, راهنمایی کنه تا مراجع به افکارش مسلط بشه و راه حل نهایی رو پیدا کنه.
علاقه به جنس مخالف در این سن طبیعیه, اما این خود شخص است که در جریان علاقه آن رو جهت دهی کنه و به مسیر درست به جریان بیندازه. شما در قبال این علاقه می توانید در مورد در راه فکر کنید. راه اول/ اینکه با توافق والدین این علاقه رو در جهت ازدواج هدایت کنید و مسیر مثبتی رو به اون بدید. البته مستلزم اینه که والدین شما با این مسئله موافقت کنند و شما رو درک کنن و حداقلش اینه که موضوع را از طریق خانواده با خانواده ایشان مطرح کنید و در صورت تناسب شرایط به صورت نامزد روابط رو ادامه بدین تا شرایط شما مهیاتر شود.
راه دوم/ اینه که مثل خیلی از نیازهای دیگر در مقابل این نیاز خویشتندار باشی و با رسیدگی به اهداف خودت در زندگی شرایط خود رو ارتقاء بدی تا مهیای ازدواج بشه و آنوقت با پی گیری, گزینه مناسب رو پیدا کنی. در این صورت فکر کردن به این احساس خودت تنها باعث رنج شما می شه. شما باید از تلقین های مکرر بپرهیزی. اینکه مدام خودت رو در حالت غم قرار بدی، به خودت اجازه بدی تا احساسات اینقدر عرصه رو بهت تنگ کنه که مانع پیشرفت های عادی در زندگی بشه و احساس کنترل ناپذیری این احساس همه و همه فقط عوامل رکود شما رو می سازد. بنابراین دوست دارم به حرفهام فکر کنی و عاقلانه مسیر زندگی خودت رو تغییر بدی ضمن آنکه از احساس طرف مقابلت اصلاً اطلاعی نداری. ضمناً خوبه بدونی همه اینها احساسات زودگذر نوجوانیه که خیلی با منطق همراه نیست و برای عاقلانه تصمیم گرفتن حتماً نیاز به راهنما داری.