ناشناس
سوال 313317
<br>سلام زندگینامه عمر خیام و عطار نیشابوری را به صورت کامل می خواستم لطف کنید برام بفرستید<br><br>بعد دین و فرقه آنها نیز برایم مهم است منتظرم . دستتان درد نکند . خدانگهدار.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
حجه الحق ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابورى :
وى فیلسوف و ریاضىدان و احتمالًا شاعر بوده است و شهرت جهانى دارد، اما متأسفانه شهرت خیام به اشعار منسوب به اوست نه به فلسفه و ریاضیات، مخصوصاً ریاضیات كه ارزش فراموش ناشدنى در این فنون داشته است. اشعار منسوب به خیام كه اكثریت قریب به اتفاق آنها از خود او نیست، به او چهرهاى داده كه كاملًا مغایر با چهرة واقعى او است یعنى چهرة یك انسان شكاك پوچیگراى دم غنیمت شمار غیرمسؤول. شاعرى انگلیسى به نام فیتز جرالد كه رباعیات او را به زبانى فصیح به شعر ترجمه كرده، بیش از هركس دیگر موجب این شهرت كاذب شده است.
از خیام برخى رسالات فلسفى باقى مانده كه طرز تفكر او را روشن مىسازد یكى رسالهاى است به نام كون و تكلیف كه در پاسخ سؤال ابونصر محمد بن عبدالرحیم نسوى، قاضى نواحى فارس است. وى از خیام دربارة حكمت خلقت و غرض آفرینش و هم دربارة فلسفة عبادات سؤال كرده است.
خیام، حكیمانه مطابق مبانى استادش بوعلى (یا استاد استادش) پاسخ گفته است. هركس بر مبانى بوعلى در این مسائل وارد باشد مىداند كه خیام تا چه اندازه وارد بوده است. خیام در آن رساله از بوعلى به عنوان «معلم» یاد مىكند و در مسائل مورد سؤال كه ضمناً سرّ «تضاد در عالم» و مسألة شرور هم مطرح شده، مانند فیلسوفى جزمى اظهارنظر مىكند و مىگوید: من و آموزگارم بوعلى، در این باره تحقیق كرده و كاملًا اقناع شدهایم ممكن است دیگران آن را حمل بر ضعف نفس ما نمایند، اما از نظر خود ما كاملًا قانعكننده است.
اتفاقاً آنچه خیام در این رساله قاطعانه اظهار كرده است همانهاست كه در اشعار منسوب به او دربارة آنها اظهار تحیر شده است، و به همین جهت است كه برخى از محققان اروپایى و ایرانى، انتساب این اشعار را به خیام نفى مىكنند و برخى بر اساس یك سلسله قرائن تاریخى، معتقدند كه دو نفر به این نام بودهاند: یكى شاعر و دیگرى حكیم و فیلسوف شاعر به نام خیام بوده است و حكیم و ریاضىدان به نام خیامى، و به عقیدة بعضى، شاعر، على خیام بوده است و حكیم و ریاضىدان عمر خیامى.
این كه بعضى مدعى شدهاند كه «خیامى» تلفظ عربى خیام است(1) مردود است.، زیرا او خود در مقدمة رسالة فارسى كه در «وجود» نوشته است مىگوید: «چنین گوید ابوالفتح عمر ابراهیم الخیامى»(2)
شاید این اندازه را بتوان مسلّم دانست كه وى مانند اكثر اینگونه دانشمندان، در عین كمال ایمان و اعتقاد به مبانى دینى، با متعبدان قشرى سر به سر مىگذاشته و همین براى او زحمت و دردسر فراهم كرده است.
تاریخ تولدش معلوم نیست. تاریخ وفاتش را 517 و 526 گفتهاند. قدر مسلّم این است كه عمر طویل كرده (در حدود نود سال)(3) اما این كه محضر درس بوعلى را درك كرده باشد، بسیار بعید است.
مجموعه آثار شهید مطهرى ج 14 خدمات متقابل اسلام و ایران صفحه 485 الى 487، شهید مطهرى
شیخ فرید الدین عطار نیشابورى :
از اكابر درجة اول عرفاست. در نثر و نظم تألیف دارد. تذكرة الاولیاء او كه در شرح حال عرفا و متصوفه است و از امام صادق (ع) آغاز مىكند و به امام باقر (ع) ختم مىنماید، از جملة مآخذ و مدارك محسوب مىشود و شرقشناسان اهمیت فراوان به آن مىدهند. همچنین كتاب منطق الطیر او یك شاهكار عرفانى است.
مولوى دربارة او و سنایى گفته است:
عطار روح و سنایى دو چشم او ما از پى سنایى و عطار مىرویم
و هم او گفته است:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یك كوچهایم
مقصود مولوى از هفت شهر عشق، هفت وادىاى است كه خود عطار در منطق الطیر شرح داده است.
محمود شبسترى در گلشن راز مىگوید:
مرا از شاعرى خود عار ناید كه در صد قرن چون عطار ناید
عطار شاگرد و مرید شیخ مجدالدین بغدادى از مریدان و شاگردان شیخ نجمالدین كبرى بوده است، و همچنین صحبت قطبالدین حیدر را كه او نیز از مشایخ این عصر است و در تربت حیدریه مدفون است و انتساب آن شهر به اوست نیز درك كرده است.
عطار مقارن فتنة مغول درگذشت و به قولى به دست مغولان در حدود سالهاى 626 628 كشته شد.
جموعه آثار شهید مطهرى ج 14 خدمات متقابل اسلام و ایران صفحه 571، شهید مطهرى
اما این که چه اعتقاداتی داشته چون ایمان واعتقاد یک امر درونی است و دیگران به هیچ عنوان نمی توانند از ان با خبر شوند مگر به واسطه علم خدایی که در دست ما نیست . پس بهتر است که ما در این موارد سکوت اختیار کنیم و به نیکی از ایشان یاد کنیم حتی از نظر اعتقادات .
سلام علیکم
حجه الحق ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابورى :
وى فیلسوف و ریاضىدان و احتمالًا شاعر بوده است و شهرت جهانى دارد، اما متأسفانه شهرت خیام به اشعار منسوب به اوست نه به فلسفه و ریاضیات، مخصوصاً ریاضیات كه ارزش فراموش ناشدنى در این فنون داشته است. اشعار منسوب به خیام كه اكثریت قریب به اتفاق آنها از خود او نیست، به او چهرهاى داده كه كاملًا مغایر با چهرة واقعى او است یعنى چهرة یك انسان شكاك پوچیگراى دم غنیمت شمار غیرمسؤول. شاعرى انگلیسى به نام فیتز جرالد كه رباعیات او را به زبانى فصیح به شعر ترجمه كرده، بیش از هركس دیگر موجب این شهرت كاذب شده است.
از خیام برخى رسالات فلسفى باقى مانده كه طرز تفكر او را روشن مىسازد یكى رسالهاى است به نام كون و تكلیف كه در پاسخ سؤال ابونصر محمد بن عبدالرحیم نسوى، قاضى نواحى فارس است. وى از خیام دربارة حكمت خلقت و غرض آفرینش و هم دربارة فلسفة عبادات سؤال كرده است.
خیام، حكیمانه مطابق مبانى استادش بوعلى (یا استاد استادش) پاسخ گفته است. هركس بر مبانى بوعلى در این مسائل وارد باشد مىداند كه خیام تا چه اندازه وارد بوده است. خیام در آن رساله از بوعلى به عنوان «معلم» یاد مىكند و در مسائل مورد سؤال كه ضمناً سرّ «تضاد در عالم» و مسألة شرور هم مطرح شده، مانند فیلسوفى جزمى اظهارنظر مىكند و مىگوید: من و آموزگارم بوعلى، در این باره تحقیق كرده و كاملًا اقناع شدهایم ممكن است دیگران آن را حمل بر ضعف نفس ما نمایند، اما از نظر خود ما كاملًا قانعكننده است.
اتفاقاً آنچه خیام در این رساله قاطعانه اظهار كرده است همانهاست كه در اشعار منسوب به او دربارة آنها اظهار تحیر شده است، و به همین جهت است كه برخى از محققان اروپایى و ایرانى، انتساب این اشعار را به خیام نفى مىكنند و برخى بر اساس یك سلسله قرائن تاریخى، معتقدند كه دو نفر به این نام بودهاند: یكى شاعر و دیگرى حكیم و فیلسوف شاعر به نام خیام بوده است و حكیم و ریاضىدان به نام خیامى، و به عقیدة بعضى، شاعر، على خیام بوده است و حكیم و ریاضىدان عمر خیامى.
این كه بعضى مدعى شدهاند كه «خیامى» تلفظ عربى خیام است(1) مردود است.، زیرا او خود در مقدمة رسالة فارسى كه در «وجود» نوشته است مىگوید: «چنین گوید ابوالفتح عمر ابراهیم الخیامى»(2)
شاید این اندازه را بتوان مسلّم دانست كه وى مانند اكثر اینگونه دانشمندان، در عین كمال ایمان و اعتقاد به مبانى دینى، با متعبدان قشرى سر به سر مىگذاشته و همین براى او زحمت و دردسر فراهم كرده است.
تاریخ تولدش معلوم نیست. تاریخ وفاتش را 517 و 526 گفتهاند. قدر مسلّم این است كه عمر طویل كرده (در حدود نود سال)(3) اما این كه محضر درس بوعلى را درك كرده باشد، بسیار بعید است.
مجموعه آثار شهید مطهرى ج 14 خدمات متقابل اسلام و ایران صفحه 485 الى 487، شهید مطهرى
شیخ فرید الدین عطار نیشابورى :
از اكابر درجة اول عرفاست. در نثر و نظم تألیف دارد. تذكرة الاولیاء او كه در شرح حال عرفا و متصوفه است و از امام صادق (ع) آغاز مىكند و به امام باقر (ع) ختم مىنماید، از جملة مآخذ و مدارك محسوب مىشود و شرقشناسان اهمیت فراوان به آن مىدهند. همچنین كتاب منطق الطیر او یك شاهكار عرفانى است.
مولوى دربارة او و سنایى گفته است:
عطار روح و سنایى دو چشم او ما از پى سنایى و عطار مىرویم
و هم او گفته است:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یك كوچهایم
مقصود مولوى از هفت شهر عشق، هفت وادىاى است كه خود عطار در منطق الطیر شرح داده است.
محمود شبسترى در گلشن راز مىگوید:
مرا از شاعرى خود عار ناید كه در صد قرن چون عطار ناید
عطار شاگرد و مرید شیخ مجدالدین بغدادى از مریدان و شاگردان شیخ نجمالدین كبرى بوده است، و همچنین صحبت قطبالدین حیدر را كه او نیز از مشایخ این عصر است و در تربت حیدریه مدفون است و انتساب آن شهر به اوست نیز درك كرده است.
عطار مقارن فتنة مغول درگذشت و به قولى به دست مغولان در حدود سالهاى 626 628 كشته شد.
جموعه آثار شهید مطهرى ج 14 خدمات متقابل اسلام و ایران صفحه 571، شهید مطهرى
اما این که چه اعتقاداتی داشته چون ایمان واعتقاد یک امر درونی است و دیگران به هیچ عنوان نمی توانند از ان با خبر شوند مگر به واسطه علم خدایی که در دست ما نیست . پس بهتر است که ما در این موارد سکوت اختیار کنیم و به نیکی از ایشان یاد کنیم حتی از نظر اعتقادات .