ناشناس

سوال 344780

به نام خدا<br>باسلام و خسته نباشید<br>من قبلا هم با این بخش مشاوره داشتم.من 28ساله متاهل می باشم.همسرم نیز 30سال دارند.ما مدت6 سال است که ازدواج کردیم(البته 2سال و 2ماعقد)خودم جنوبی و شوهرم شمالی است. ما تفاوتهای فرهنگی بسیاری داریم. که گذشته از آن همسرم به دلایل سربازی و بعد ازآن تا تابستان امسال کار رسمی و مشخصی نداشت و من خرج غالب زندگی را تامین نمودم، لیکن از همان ابتدای عقد همسرم کلا نسبت به من و زندگی مشترک و تعهداتش از قبیل نفقه و حمایت معنوی یک مرد در بسیاری ازموارد کوتاهی نمود. و تاکنون با تهدیدبقول خودش مرا به ادامه زندگی تشویق نمود.<br>در اواخر دوران عقد ما بطور ناخواسته باردار شدیم که به محض مطلع شدن و به اصرار و تهدید و اجبار همسرم آن را سقط نمودم<br>و اینک بعد از گذشت 4 سال به بهانه های مختلف از قبیل سربازی، نداشتن کار موضوع بچه دارشدن را به تعویق انداخت .حتی با اینکه خودش قول داد<br>اما باز هم این کار را نکرد.<br>از طرفی برخی مسایل از قبیل همان برخوردهای نا مسئولانه اش مرا آزرد مثلا با اینکه حتی با درآمد حاصل از کسب من خانه خریدیم و در آن زمان کار هم نمیکرد الان میگوید که تو کاری نکردی و مهریه نمیدم و...<br>از همه اینها گذشته مدت یکسال است با آقای متاهلی آشنا شدم که با ایشان رفت و امد خانوادگی هم داریم!لیکن هر دو بهم علاقه پیدا کردیم . الان مدت دو ماه است از شهری که در آن بودیم به تهران آمدیم لیکن نتوانستم ارتباطم را قطع کنم،و بصورت تلفنی داریم، بارها از او هم خواستم که این ارتباط قطع شود لیکن من دوباره برگشتم<br>از طرفی رفتارهای همسرم باعث قهر و آزردگی من شده و حالا با توجه به خیانتی که در حق همسرم کردم تصمیم به جدایی گرفتم. نه به منظور رسیدن به آن آق، بدلیل اینکه من مستحق این هستم و تاوان عشقم را به همسرم باید بدم. همچنین من به یک فرد دیگر ابراز علاقه نمودم که به او هم مدیون شدم.<br>با جدایی و تنهایی تا آخر عمر تاوان هر دو را پس میدهم<br>مرا راهنمایی کنید<br>هر دو فوق لیسانس داریم . من در حال حاضر مدت دو ماه است بدلیل جابجایی سرکار نمیروم و هسرم شاغل است<br>نمیخوامم دلیل جداییم از همسرم رفتارش باش.راستش من ته قلبم همسرم رو دوست دارم اما او آنقدردر زندگی درحق من بدکرد که اینک حتی پس 4 سال زندگی مشترک بخاطر تاخیر خودش در بچه دارشدن بچه دار شوم.چون از عدم وجود ثبات اخلاقی اش میترسم.و اعتمادی به آاینده ندارم.اما این حادثه وعلاقه من به آن آقا باعث افسردگی من شده که باید چه کنم و چه کاری درست است<br>جداشوم؟بمانم؟میترسم که بمانم و به ارتباط خودم ادامه دهم چیزی که تا الان بوده!ونتواستم.بارها از خدا کمک جستم اما خودم سست اراده شدم و رفتارهای گذشته همسرم از ذهنم پاک نمیشود.حتی اوباعث شد که یک سقط جنین دروران عقد(4ماه قبل از عروسی)داشته باشم که اینموضوع رنجم میدهد<br>کمکم کنید از خدا بخواهید راه صحیح را جلوی پای مبذارد<br>زلیخانیز بخاطر عشق به یوسف و خیانت بههمسرش زندان را انتخاب نمود

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
تمام ارزش و بهای یک زندگی مشترک به حفظ حریم و کیان خانواده است. فکر می کنید در زندگی خود چه چیزی کم دارید که ان را در خارج از خانه جستجو می کنید اگر در زندگی زناشویی خود دچار مشکل هستید و قادر به ادامه دادن آن نیستید از همسر خود جدا شوید ولی به او خیانت نکنید . اگر همسر شما بی مسولیت ترین مرد هم باشد ، دلیلی ندارد که شما دامن خود را به این گونه ارتباطات آلوده کنید.
یک تصمیم قطعی در زندگی خود بگیرید. اگر خواهان ادامه زندگی با همسرتان هستید ، برای مشاوره زناشویی به صورت حضور دو نفره اقدام نموده تا الگوهای رفتاری همسرتان اصلاح شده و شما نیز توانایی این را بیابید که همسر خود را ببخشید. اگر فکر می کنید که دیگر قادر به ادامه این زندگی نیستید از همسرتان جدا شوید ولی با کس دیگری هم رابطه نداشته باشید چون هم دچار گناه شه و هم بعد از مدتی ضربه عاطفی می خورید. بلکه زندگی جدید با دیدگاه جدید آغاز کنید حتی اگر شده محل زندگی و کار خود را عوض کرده تا شرایط تان عوض شود. تصمیمات عجولانه و از سر احساسات –مانند گوشه گیر شدن و غیره – را هم نگیرید که تاثیری به حال شما نداشته وتنها شرایط را بدتر می کند. اشتباهات گذشته تان را پیدا کرده و سعی کنید آنها را جبران کنید تا بیشر ضربه نخورید.