ناشناس
سوال 382081
سلام علیکم<br>میثم تمار اهل کدام کشور بود ؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام. این مقدار در تاریخ آمده که وی اصالتا عجم بوده و بعدا ساکن کوفه شده است. ابن حجر در اصابه می گوید: میثم تمار برده زنى از بنى اسد بود، على علیه السّلام او را خریدارى كرد و آزاد نمود، على به او گفت: نام شما چیست؟ گفت: سالم، فرمودند: رسول خدا صلّى الله علیه و آله به من فرمودند: نام اصلى شما میثم است، گفت: خدا و رسول و امیر المؤمنین راست میگویند نام من میثم میباشد، على علیه السّلام فرمود:
پس همان نام قدیم بهتر است. او یكى از یاران و خواص على علیه السّلام بود، امیر المؤمنین سخت به وى علاقه داشت و از اسرار او را آگاه میكرد، شیخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب على علیه السّلام ذكر میكند، شیخ كشى در رجال خود روایاتى درباره او نقل كرده و ما اینك در این جا به چند نمونه اشاره میكنیم:
ابو خالد تمار گوید: من با میثم در فرات در یك كشتى كه انار حمل میكرد بودیم، ناگهان بادى وزیدن گرفت، میثم به كشتیبان گفت: كشتى خود را محكم كنید كه بادى شدید خواهد آمد، و معاویه هم اكنون درگذشت، راوى گوید:
جمعه بعد خبر درگذشت معاویه از طریق بر به شام رسید و اعلام گردید.
راوى گوید: من در این مورد تحقیق كردم و معلوم شد در همان روزى كه میثم خبر فوت او را به ما داد، در همان وقت معاویه مرده بود و فرزندش به جاى او نشسته بود، كشى در روایت دیگرى از یوسف بن عمران نقل میكند كه از میثم شنیدم میگفت: على علیه السّلام مرا نزد خود فرا خواند و فرمود:
اى میثم چه خواهى كرد هنگامى كه عبید الله بن زیاد زنازاده بنى امیه تو را نزد خود طلب كند، و از تو بخواهد كه از من برائت حاصل كنى، گفتم: یا امیر المؤمنین من هرگز از تو برائت نخواهم كرد، امام علیه السّلام فرمودند: در این هنگام تو را خواهند كشت، و به دارت خواهند آویخت، گوید عرض كردم: من صبر خواهم كرد، فرمود: در این صورت در مقام من با من خواهى بود.
در روایت دیگرى آمده كه میثم تمار به عمرو بن حریث میگفت من بزودى با تو همسایه خواهم شد و با من به نیكى رفتار كن، عمرو خیال میكرد میثم در نظر دارد نزدیك منزل او خانهاى خریدارى كند، عمرو میگفت امیدوارم نزد ما بیائى، بعد از آن میثم بطرف مكه رفت، ابن زیاد كسى نزد معرف او فرستاد و گفت: میثم را حاضر كنید.
او گفت: میثم در مكه است، ابن زیاد گفت: باید او را حاضر كنى و اگر او نیاید تو را خواهم كشت، او مدتى مهلت خواست و بعد از آن بطرف قادسیه رفت و منتظر شد تا میثم بیاید، میثم آمد و معرف او را نزد ابن زیاد برد، ابن زیاد پرسید شما میثم هستى؟ گفت: آرى، گفت: از ابو تراب برائت بجوى، گفت: ابو تراب را نمیشناسم، گفت: از على بن ابى طالب تبرى كن، گفت: اگر از وى برائت نجویم چه میكنى؟
ابن زیاد گفت: تو را خواهم كشت، میثم گفت: على بن ابى طالب به من فرمود: تو مرا خواهى كشت و در كنار خانه عمرو بن حریث مرا بدار خواهى زد، و روز چهارم از دماغ من خون تازه خواهد آمد، ابن زیاد دستور داد او را در كنار منزل عمرو بن حریث مصلوب كردند، میثم فریاد زد: اى مردم بیائید و سخنان تازه از من بشنوید.
مردم پیرامون او جمع شدند، او آن چه را كه از على علیه السّلام شنیده بود براى مردم گفت: و از حوادث و جریانها مطالبى اظهار داشت، و از فتنههائى كه پدید خواهد آمد مردم را مطلع ساخت، در این هنگام از طرف ابن زیاد آمدند و دهان او را لجام بستند تا سخن نگوید، و او نخستین كسى است كه لجام بر دهانش نهاده شد. رفع الله درجاته و حشره الله مع مولاه امیر المومنین. موفق باشید.
پس همان نام قدیم بهتر است. او یكى از یاران و خواص على علیه السّلام بود، امیر المؤمنین سخت به وى علاقه داشت و از اسرار او را آگاه میكرد، شیخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب على علیه السّلام ذكر میكند، شیخ كشى در رجال خود روایاتى درباره او نقل كرده و ما اینك در این جا به چند نمونه اشاره میكنیم:
ابو خالد تمار گوید: من با میثم در فرات در یك كشتى كه انار حمل میكرد بودیم، ناگهان بادى وزیدن گرفت، میثم به كشتیبان گفت: كشتى خود را محكم كنید كه بادى شدید خواهد آمد، و معاویه هم اكنون درگذشت، راوى گوید:
جمعه بعد خبر درگذشت معاویه از طریق بر به شام رسید و اعلام گردید.
راوى گوید: من در این مورد تحقیق كردم و معلوم شد در همان روزى كه میثم خبر فوت او را به ما داد، در همان وقت معاویه مرده بود و فرزندش به جاى او نشسته بود، كشى در روایت دیگرى از یوسف بن عمران نقل میكند كه از میثم شنیدم میگفت: على علیه السّلام مرا نزد خود فرا خواند و فرمود:
اى میثم چه خواهى كرد هنگامى كه عبید الله بن زیاد زنازاده بنى امیه تو را نزد خود طلب كند، و از تو بخواهد كه از من برائت حاصل كنى، گفتم: یا امیر المؤمنین من هرگز از تو برائت نخواهم كرد، امام علیه السّلام فرمودند: در این هنگام تو را خواهند كشت، و به دارت خواهند آویخت، گوید عرض كردم: من صبر خواهم كرد، فرمود: در این صورت در مقام من با من خواهى بود.
در روایت دیگرى آمده كه میثم تمار به عمرو بن حریث میگفت من بزودى با تو همسایه خواهم شد و با من به نیكى رفتار كن، عمرو خیال میكرد میثم در نظر دارد نزدیك منزل او خانهاى خریدارى كند، عمرو میگفت امیدوارم نزد ما بیائى، بعد از آن میثم بطرف مكه رفت، ابن زیاد كسى نزد معرف او فرستاد و گفت: میثم را حاضر كنید.
او گفت: میثم در مكه است، ابن زیاد گفت: باید او را حاضر كنى و اگر او نیاید تو را خواهم كشت، او مدتى مهلت خواست و بعد از آن بطرف قادسیه رفت و منتظر شد تا میثم بیاید، میثم آمد و معرف او را نزد ابن زیاد برد، ابن زیاد پرسید شما میثم هستى؟ گفت: آرى، گفت: از ابو تراب برائت بجوى، گفت: ابو تراب را نمیشناسم، گفت: از على بن ابى طالب تبرى كن، گفت: اگر از وى برائت نجویم چه میكنى؟
ابن زیاد گفت: تو را خواهم كشت، میثم گفت: على بن ابى طالب به من فرمود: تو مرا خواهى كشت و در كنار خانه عمرو بن حریث مرا بدار خواهى زد، و روز چهارم از دماغ من خون تازه خواهد آمد، ابن زیاد دستور داد او را در كنار منزل عمرو بن حریث مصلوب كردند، میثم فریاد زد: اى مردم بیائید و سخنان تازه از من بشنوید.
مردم پیرامون او جمع شدند، او آن چه را كه از على علیه السّلام شنیده بود براى مردم گفت: و از حوادث و جریانها مطالبى اظهار داشت، و از فتنههائى كه پدید خواهد آمد مردم را مطلع ساخت، در این هنگام از طرف ابن زیاد آمدند و دهان او را لجام بستند تا سخن نگوید، و او نخستین كسى است كه لجام بر دهانش نهاده شد. رفع الله درجاته و حشره الله مع مولاه امیر المومنین. موفق باشید.