ناشناس
سوال 393719
سلام. لطفآ کمکم کنید.<br>اسمم منوچهره،20 سال سن دارم و فرزند آخر یه خانواده 5 نفری هستم. دو برادر بزرگتر از خودم دارم.دانشجوی ترم آخر هستم و در قزوین مشغول به تحصیلم البته ساکن تهران هستیم و در قزوین اقامت ندارم.<br>از نظر مالی وضعیت خوبی داریم. پدرم بازنشسته هست و مادرم خانه دار. بزرگترین برادرم که فرزند اول هم هست مجرده و شاغل هست. برادر دیگم که دومین فرزند خانوادست ازدواج کرده و جدا از ما زندگی میکنه.<br>از نظر تحصیلی هر دو برادرم لیسانس دارند و پدرم دیپلم و مادرم در کلاسهای نهضت سواد آموزی شرکت میکنه و در حال حاضر سوم راهنمایی مشغول به تحصیله.<br>این مختصری از وضعیت اجتماعی خانواده من بود. حالا مشکل خودم رو مطرح میکنم.<br>تو خانواده ما اغلب اوقات وضعیت قهر و دعوا حکمرانی میکنه. پدرم و مادرم اکثر اوقات با هم مشکل دارند و جر و بحث بین اونها وجود داره. دلایل این مشاجره ها هم مربوط میشه به برخی اخلاق و رفتار های پدرم که بعدآ در موردش توضیح میدم. برادر بزرگترم همیشه طرفدار مادرم هست و به همین دلیل رابطه خوبی با پدرم نداره. <br>این مسائل تازگی نداره و میشه گفت بهش عادت کردم ولی مشکل من از روزی شروع شد که دیگه مادرم نقش خودش رو تو خانواده کنار گذاشت. چند سال پیش وقتی مادرم در کلاس های نهضت سواد آموزی ثبت نام کرد دیگه کمتر به خانه داری میپرداخت و ما هم کمکش میکردیم تا پیشرفت کنه و بتونه ادامه تحصیل بده. حتی پدرم هم با این موضوع موافق بود و یک بار ازش شنیدم که دلیل موافقتش با این موضوع این بود که ساعاتی که مادرم در خانه نیست میتونیم به یه آرامش نسبی دست پیدا کنیم و زیر قوانین اون زندگی نکنیم.<br>اما کم کم مادرم وظایف خودش رو کنار گذاشت و فقط به فکر درس بود. دیگه وقتی از دانشگاه میومدم خبری از شام نبود و اگر هم بود مربوط به شام یا نهار دیروز بود که امروز صرف میشد.<br>نظم همیشگی خونه از بین رفت و تنها فرد محترم در خانه برادرم بود. تمام کارها برای رضای اون انجام میشد و نظر من نه تنها مهم نبود بلکه به حساب هم نمیومد. به محض اینکه برادرم از اداره بر میگشت سیل استقبال و مهر ورزی از سوی مادرم بسویش روانه میشد و شام با نظر ایشون تهیه میشد و اگه میل نداشتن از شام هم خبری نبود. من شکم پرست نیستم ولی میخواهم این را ثابت کنم که رفتارها در خانه چقدر تبعیض آمیزه.<br>در صورتی که من از دانشگاه برمیگشتم و درخواست غذا میکردم با پاسخ های جالبی نظیر اینکه " تو جیبت مگه پول نداشتی"، " تو دانشگاه مگه غذا نخوردی" ، " مگه من کلفت شما هستم" از سوی مادرم مواجه میشدم.<br>این مسائل باعث میشد روابط بین من و مادرم هر روز به تیرگی متمایل بشه تا جایی که یه مدت به نشانه اعتراض مدتی در خانه مادر بزرگم زندگی کردم تا اینکه مادرم تهمتی به من زد که باعث شد از ترس این اتهام دیگر کمتر به خانه مادربزرگم بروم. مادرم من رو به رابطه بین من و دختر عمه ام متهم کرد و گفت برای اینکه با دختر عمه ام رابطه دارم در خانه مادربزرگم مانده ام.<br>دوباره به خانه برگشتم ولی خیلی سرد و نا امید. روزی نبود برادرم سر یک موضع خیلی ساده سر من فریاد نکشد و من رو بی عرضه، خاک بر سر، بی لیاقت و ... خطاب قرار ندهد. به خدا قسم با وجود حمله هایی که چند بار برادرم به من انجام داد و تا سر حد درگیری فیزیکی پیش رفت به احترام برادری و درخواست پدرم یک بار نشد که بی احترامی به برادرم بکنم ولی او سکوت من رو هم نشانه بی شرمی و گستاخی قلمداد میکرد و با همراهی مادرم به زخم زبان های خود ادامه میدادند.<br>به دلیل وضعیت بدی که درخانه برایم پیش آمده سعی میکنم بیشتر در خارج از خانه پیش دوستانم باشم و خوشبختانه دوستان خوب و پاک و با ایمانی دارم.<br>وضعیت روحی مادرم به دلیل امتتناع برادرم از ازدواج آشفته است و من این موضوع را به خوبی درک میکنم و همیشه سعی میکنم مراعات کنم ولی مادرم هیچ وقت این احساس را نکرد که من در کنار او هستم و من را همیشه به همراه پدرم در مقابل خود میدید.<br>پدرم بزرگترین فرزند خانواده است و از احترام عمو ها و عمه هایم برخوردار است. پدرم بیشترین مراقبت را از پدر بزرگ پیرم انجام میدهد و و به قول معروف پدر بزرگم را تر و خشک میکند. این کار او همیشه با سرزنش های مادرم مواجه میشود و مادرم میگوید که تو چرا به پدرت رسیدگی میکنی و پس بقیه عمو ها و عمه هایم چه کاره اند که تو دائم از پدرت مراقبت میکنی و هزاران مسائل ریز و درشت دیگر که سر این مسائل ناچیز روزگار من سیاه شده.<br>با پدرم رابطه خوبی دارم و همیشه سعی میکنم رضایتش را جلب کنم. ولی موضوعی که باعث شد از شما درخواست کمک کنم موضوع درگیری فیزیکی بین پدر و مادرم بود که با شکستن شیشه ها پایان یافت. دیگر تحمل این وضع و این موضوع درگیری را نداشتم و کاسه صبرم لبریز شد. تا چند ماه دیگر درسم تمام میشود و مجبورم برای مدتی در خانه بمانم تا دوباره در کنکور شرکت کنم و ادامه تحصیل بدهم. تمام سعی خودم را میکنم تا در شهری دور قبول بشوم و از این گروه به اصطلاح خانواده دور باشم. کمکم کنید.اگر خدایی نکرده نتوانم در کنکور قبول بشوم چگونه میتوانم با این شرایط پیش آنها زندگی کنم. همین حالا که این متن را مینویسم چند روزی میشود که در اتاقی خود را زندانی کرده ام تا از دست آنها مدتی در آرامش باشم.<br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
برادر ارجمند چرا از یك ریش سفید، فردی باتجربه كه مورد قبول هردو ایشان است استفاده نمی كنید تا شرایط را به طور نسبی بهبود بخشند. بهرحال یك شخص سوم كه بیطرفانه و خارج از گود به قضیه نگاه كند راحتتر می تواند دوطرف را درمورد مسائلی متقاعد نماید.
درمورد احتمال قبولی یا عدم قبولی نیز بهتره شما بدون استرس تمام تلاش خود را داشته باشید. چراكه استرس خود از عوامل كاهش دهنده عملكرد است. پس از آن و درصورت عدم قبولی می تونید وقت خود را برای استفاده از دوره های آموزشی و مهارت یابی، مطالعه برای كنكور سال بعد، و ... بگذرانید. مهم تر از آن اینه كه شما وظیفه دارید درحدتوان برای بهبودی روابط تلاش كنید نه برای فرار از آن. البته درحد توانتون. سعی كنید درمواقع تشنج معایب هردو طرف را گوشزد كنید و یكطرفانه برخورد نكنید.
برادر ارجمند چرا از یك ریش سفید، فردی باتجربه كه مورد قبول هردو ایشان است استفاده نمی كنید تا شرایط را به طور نسبی بهبود بخشند. بهرحال یك شخص سوم كه بیطرفانه و خارج از گود به قضیه نگاه كند راحتتر می تواند دوطرف را درمورد مسائلی متقاعد نماید.
درمورد احتمال قبولی یا عدم قبولی نیز بهتره شما بدون استرس تمام تلاش خود را داشته باشید. چراكه استرس خود از عوامل كاهش دهنده عملكرد است. پس از آن و درصورت عدم قبولی می تونید وقت خود را برای استفاده از دوره های آموزشی و مهارت یابی، مطالعه برای كنكور سال بعد، و ... بگذرانید. مهم تر از آن اینه كه شما وظیفه دارید درحدتوان برای بهبودی روابط تلاش كنید نه برای فرار از آن. البته درحد توانتون. سعی كنید درمواقع تشنج معایب هردو طرف را گوشزد كنید و یكطرفانه برخورد نكنید.