ناشناس
سوال 413014
سلام<br>خدا قوت . مساله جدیدی برام پیش آمده که باید با شما در میان بگذارم و اون هم اینه که با توجه به انس زیاد برادر نامزدم با ایشان . باعث شده که این مدت برادرش قدری نسبت به مساله ازدواج ما ناراحت شود و حتی گریه افتاده و از ایشان بخواهد که جواب منفی به پیشنهادم بدهد البته لازم به ذکر است برادر نامزدم الآن در سن نوجوانی بسر می برد و کلاس سوم راهنمایی است و نامزدم قبلا هم یک خواهر داشته که ازدواج کرده و برادر ایشان نسبت به خواهر ایشان هم همین احساس را داشته ولی در مورد نامزد من این مساله بدلیل اینکه نامزدم بیشتر به برادرش دل می داده بیشتر است بطوری که مثلا من در جلسات خواستگاری علارقم اینکه برادر ایشان در منزل بودند و با توجه اسرار پدر نامزدم به پسرش حاضر نشد خود را حتی به من نشان دهد و در دومین روز خواستگاری هم برای لحظه ای کوتاه آمده بود و در حالی که من در اتاق دیگری مشغول صحبت با نامزدم بودم برای لحظه ای خودش را به پدر و مادرم نشان داده بود و سریع به اتاقش رفته و به گفته مادر نامزدم با اشک چشمش بالشت زیر سرش را خیس کرده بود در جلسه سوم هم من از خانواده دختر خواستم که برای آشنایی بیشتر با هم به اتفاق هر دو خانواده به پارک برویم که آمدند ولی در لحظه اول برادر نامزدم نبود ولی بعد آمد که نامزدم به من گفت برادرش به هیچ وجه حاضر نبود بیاید ولی لحظه آخر به او گفته که ما میرویم اگر آمدی که هیچ و اگر نیامدی هم دیگر باهات صحبت نمی کنم و این حرف باعث شد بعد از آمدن آنها خودش بیاید و در جمع ما حضور داشته باشد ولی موقع رفتن برادرش حتی خدا حافظی هم از من نکرد و این علاوه بر اینکه برای نامزدم یک جور ناراحتی ایجاد کرده برای من هم مساله مهمی شده و دوست دارم هرچه زودتر دل برادرش را بدست بیارم و نگذارم هم نامزدم و هم برادرش غصه بخورند (نامزدم نسبت به ایشان احساس تعهد میکند و می گوید حتی بخاطر اینطور مسائل در تحصیل هم برادرش افت می کند و نیاز به کمک دارد ) ولی از سویی من راه حل برقراری ارتباط را با ایشان نمی دانم و نمی دانم چطور میتوانم یا با چه حرفی شروع کنم مثلا از او بخواهم با من درد دل کند یا ... خواهش میکنم من را راهنمایی کنید و یک سوال دیگه هم دارم که در مورد صحبتهایی است که این جلسه آخر با نامزدم داشتم و اون اینکه ایشان از من خواستند در مورد برنامه های آینده ام صحبت کنم ولی من صحبتم خیلی کلی بود و ایشان خواست من کمی جزیی تر بگویم و من متوجه منظور ایشان در اون لحظه نشدم و توضیحاتی دادم که به نظرم باز هم خیلی کلی بود ولی بعد از اتمام صحبتهامون متوجه این شدم که باید بود در مورد برنامه های اصلی مثل تامین مسکن و یا آنچه مورد نیاز زندگی هست صحبت کنم و حالا میخوام ببینم چطور میتوانم به ایشان بفهمانم که من فردی بی برنامه نیستم و برای زندگی برنامه ای دارم و لطفا به من بگویید در این سوال ایشان به نظر شما علاوه بر مساله بالا منظور از برنامه چه مواردی میتواند باشد که شاید من در اون لحظه باید می گفتم - ممنون . التماس دعا <br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخباسلام
کاربر گرامی ایجاد این گونه مشکلات عاطفی برای خواهران و یا برادران ، در هنگام ازدواج یکی از اعضای خانواده کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر است و شما نباید خیلی روی این مساله تمرکز داشته و حساسیت نشان دهید . کم کم و با گذشت زمان و رسمی تر شدنو نزدیک تر شدن رابطه شما با همسرتان و خانواده شان، این مشکل نیز مرتفع خواهد شد. در ضمن تلاش شما برای نزدیک تر شدن به ایشان نیز می تواند موثر باشد. البته لزومی ندارد که شما بخواهید به ایشان کمک کنید تا با شما درد و دل کنند بلکه سعی کنید در جمعهایی که ایشان حضور دارند ، بیشتر رابطه کلامی با ایشان برقرار کنید وبه ایشان نزدیک تر شوید. مثلا سالروز تولدشان را حتما به خاطر داشته باشید و یا در مناسبتهای مختلف مانند اعیاد بزرگ و یا روزهای خاص سعی کنید که برای ایشان پیام تبریک بفرستید و یا برخی اوقات هدایای هر چند کوچک برای ایشان تهیه کنید تا ایشان بیشتر احساس نزدیکی به شما داشته باشند و گمان نکنند که شما امده اید تا خواهر ایشان را برای همیشه با خود ببرید.
در ضمن برای اینکه نامزد شما ازبرنامه ریزی شما مطلع شوند سعی کنید از خود ایشان بپرسید که منظورشان برای برنامه ریزی چیست؟ ایشان منظور خودشان را دقیق تر بیان کنند تا شما هم بتوانید پاسخ دقیق به سوال ایشان بدهید. مسلما اگر شما برای اینده خود برنامه روشنی نداشتید برای ازدواج اقدام نمی کردید.
در صورت نیاز با من در تماس باشید.
با تشکر از تماس شما