ناشناس

سوال 417626

با سلام<br>من یک دانشجو در شهر اراک هستم.<br>در خوابگاه ما یک سنی وجود دارد که شهادت حضرت فاطمه زهرا را توسط عمر قبول ندارد.<br>قرار شد اگر من بتوانم اثبات کنم او شیعه شود و اگر نتوانم من سنی شوم.<br>لطفآ آن را اثبات کنید.<br>قضیه خیلی جدی است.<br>با تشکر

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام و عرض تحیت.
دوست گرمی!
در همین مورد قبلا دوست دیگری از ما سؤال كرده، ما در اینجا عینا همان سؤال و جواب را برای شما ارسال می كنیم. امیدواریم مفید باشد. اگر باز ابهامی بود با ما در میان بگذارید.
سؤال: در ماجرای اتش زدن خانه حضرت زهراسلام الله علیها توسط عمرودیگر وقایع كه ما به كتب خود اهل سنت تمسك میكنیم انها میگویند این موارد را شیعه به دروغ به این كتب نسبت داده است یا میگویند ابن قتیبه كه كتاب الامامت والسیاست را نوشته شیعه بوده و........ در جواب چه میتوانیم به مخالفین بدهیم؟
پاسخ:
دوست گرامی!
سؤال خوبی است و از توجه شما سپاسگزاریم.
در ذیل توجه شما را به نكاتی جلب می نماییم.
1ـ برای احتجاج با اهل سنت گاهی ممكن است نتوان از كتب روایی شیعه نقل كرد، و لازم باشد كه از منابع خودشان امر اثبات شود، و یا گاهی نفس استفاده از منابع اهل سنت بر غنای استدلال می افزاید.
استفاده از منابع اهل سنت برای اثبات حقانیت شیعه و بطلان مدعای آنان از دو جهت مفید است:
اول: گاه این استفاده در مقام احتجاج است و نه كشف واقع. در جدل انسان بر اساس مسلمات طرف مقابل می تواند مطلب حقی كه بر او پوشیده مانده را به او نشان دهد.
دوم: قاعده عقلایی می گوید: "الفضل ما شهدت به الأعداء" یعنی آنچه مخالف هم ناچار به اعتراف به آن است، نشانه فضیلت می باشد.
بر این اساس، اگر در جو اختناق زمان حضور اهل بیت(ع) مطلبی در منابع اهل سنت بیاید، حكایت از این دارد كه آن مطلب، آن چنان از مسلمات تاریخی است كه حتی در آن شرائط هم امكان كتمان و انكار آن نبوده؛ و برای همین نویسنده از یك سو، حیثیت خود را در صورت حذف آن در خطر می دیده، و از سوی دیگر خطری هم از جانب حكومت و جو حاكم برای خود نمی دیده است.
در خصوص مسأله فوق احادیث بسیاری از ائمه اطهار رسیده است كه می توانید به كتاب تحلیلی و ارزشمند "رنج های فاطمه" نوشته استاد جعفر مرتضی عاملی رجوع نماید.
2- مگر تنها ابن قتیبه ـ از میان اهل سنت ـ است كه در لابلای كتابهای خود أحیانا مطلبی در فضائل اهل بیت و ظلمهایی كه بر آنان رفته، روایت یا نقل تاریخی آورده است. در لابلای كتابهای اهل سنت قسمت بزرگی از مدعیات شیعه قابل اثبات است. مراد از اثبات همان است كه در بالا ذكر شد: یكی احتجاج و و دیگری كشف بر اساس قاعده "الفضل ما شهدت به الاعداء".
لذا با خارج كردن مثل "ابن قتیبه" از تسنن و نسبت دادن تشیع به او، مشكلی برای آنان حل نمی شود و از این نمد كلاهی برایشان دوخته نخواهد شد. البته در سنی بودن "ابن قتیبه" بنا به مدارك خود اهل سنت جای هیچ مناقشه ای نیست.
اگر صرف نقل حوادث غم بار پس از رسول خدا(ص) و گزارش ظلمهایی كه به اهل بیت(ع) رفته، نشانه شیعه بودن اوست، بسیاری از علمای اهل سنت شیعه خواهند بود؟
چگونه است كه نویسنده مزبور و كتاب او "الامامة و السیاسة"، در سایر موارد برای اهل سنت حجت است و بدان استناد می كنند و او را از مفاخر خود می شمرند، ولی نقلش در بحث مزبور بی اعتبار است!!؟
آیا این جز با عناد و لجاجت قابل تفسیر است. یك بام و دو هوا!!!؟
3. خصوص همین واقعه را، غیر از ابن قتیبه، علمای دیگری از اهل سنت هم آن را كم و زیاد، به شكل گاه مبهم و گاه واضح نقل كرده اند كه سنی بودن آنها مسلم است و اگر اینها هم ـ به سبب این نقل ـ از اعتبار بیفتند، چیزی برای اهل سنت باقی نمی ماند.
گر چه برخی از این مورخان امر را تا نیمه گزارش كرده اند، اما در قرائن موجود در همان كلمات و ضمیمه برخی دیگر به آن می توان سیمایی از آنچه كه نزدیك به ادعای شیعه است را اثبات كرد.
در ذیل قول برخی از این مورخان و محدثان اهل سنت را نقل می نماییم و تحقیق بیشتر را به مطالعه كتابهای "رنجهای فاطمه(س)" و "آتش به خانه وحی" و .. حواله می دهیم.
الف) ابن حجر عسقلانی ـ (از علمای بزرگ قرن 9 اهل سنت) ـ نقل می كند: «إن عمر رفس فاطمة حتی اسقطت بمحسن» یعنی عمر با پا به سینه زهرا زد به طوریكه محسن سقط شد.(لسان المیزان، ج1، ص57)
ب) محمد بن عبدالکریم شهرستانی اشعری از علمای متعصب قرن 5 و 6 اهل سنت در ملل و نحل می گوید: «إن عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها وكان یصیح: "احرقوا دارها بمن فیها وما كان فی الدار غیر علی و فاطمة و الحسن و الحسین(ع).» یعنی به درستی كه عمر روز بیت با ابوبكر به شكم فاطمه ضربه زد كه جنین او از شكمش سقط شد و عمر فریاد می زد: خانه فاطمه را و هر كس در آن است بسوزانید در حالی كه غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) كسی در خانه نبود.(الملل و النحل، ج1، ص57)
ج) احمد بن یحیی البلاذری ـ (متوفی 279 هـ.) ـ می نویسد: «إن ابابكر أرسل إلی علی یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة، فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمه: یا ابن الخطاب أتراك محرقاً علیّ بابی؟ قال: نعم وذلك اقوی فیما جاء به أبوك» یعنی ابوبكر به سوی علی(ع) فرستاد تا بیعت كند پس او بیعت نكرد. سپس عمر آمد در حالیكه شعله آتش همراه داشت. فاطمه(س) او را در كنار در ملاقات كرد و از او پرسید: ای پسر خطاب! آیا تو را می بینم در حالی كه می خواهی خانه مرا آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری، و این قوی تر ـ شاید منظور مفیدتر باشد ـ است برای آنچه پدر تو بر آن آمد.(أنساب الأشراف، ج1، ص586)
د) ابن عبد ربه الأندلسی ـ (متوفای 328 هـ.) ـ می نویسد: «كسانی كه تخلف از بیعت ابوبكر كردند علی(ع) و عباس و زبیر و سعد بن عبادة بودند. اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. تا وقتی كه ابوبكر عمر را به سوی آنها فرستاد تا از خانه فاطمه خارجشان كند و به عمر گفت: "إن أبوا فقاتلهم" یعنی اگر ابا كردند با آنها بجنگ. فاقبل بقبس من نار علی ان یضدم علیهم الدار فلقیته فقالت: یا ابن الخطاب أ جئت لتحرق دارنا؟ قال نعم...» یعنی پس عمر با شعله از آتش جلو آمد تا خانه را بر سر آنها خراب كند. فاطمه او را ملاقات كرد و فرمود: ای ابن خطاب آیا آمده ای كه خانه ما را بسوزانی؟ عمر پاسخ گفت: آری.(العقد الفرید، ج5، ص13)
هـ) محمد بن جریر طبری ـ (متوفای 224 هـ.) ـ هم می نویسد: «اتی عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة وزبیر ورجال من المهاجرین فقال: والله لأحرقن علیكم او لتخرجن الی البیعة» یعنی عمر آمد به منزل علی(ع) و در آن خانه طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین بودند. پس عمر گفت: به خدا قسم شما را به اتش می كشم یا به سوی بیعت خارج می كنم.(تاریخ الطبری، ج3، ص202)
طبری از نقل بقیه ماجرا خوداری می كند، اما از بقیه نقلها می توان استفاده كرد كه او به سوگند خود عمل كرد و خانه را به آتش كشید و اهل آن را برای بیعت به مسجد برده است. گر چه در شناعت ام،ر همین سوگند كافی است.
و) یعقوبی در تاریخ خود تحت عنوان ایام ابی بكر می نویسد: «زمانی كه ابوبكر مریض شد ـ در همان مریضی كه مرد ـ عبدالرحمن عوف به عیادت او رفت و از او پرسید: ای خلیفه! حالت چگونه است؟ ابوبكر گفت: همانا من بر هیچ چیز تاسف نمی خورم، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و ای كاش انجام نمی داده بودم: ... ای كاش قلاده خلافت را بر گردن نینداخته بودم. ای كاش خانه فاطمه را تفتیش نكرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم.»(تاریخ یعقوبی، ج2، ص137)
طبری نیز این قصه را در كتاب "تاریخ الأمم والملوك" ـ (ج2، ص619) ـ نقل كرده است. همچنین مسعودی در "مروج الذهب" ـ (ج2، ص194) نیز همین را آورده است. اینها از بزرگان تاریخ نویسان اهل سنت هستند.
ر) مسعودی در "اثبات الوصیة" ـ (ص142) ـ تحت عنوان "حكایت السقیفة" می نویسد: … پس روایت شده زمانی كه پیامبر از دنیا رحلت فرمود، عباس رضی الله عنه نزد امیرالمومنین رفت و گفت: دستت را بده تا با تو بیعت كنم … پس امیر المومنین با پیروان و شیعیانش دست به مبارزه (منفی) زدند، چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود. در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شدند و در خانه اش را به آتش كشیدند و او را به زور از خانه خارج كردند. آنها سیده زنان فاطمه(س) را پشت در فشار سختی دادند، به حدی كه محسن را سقط كرد...!»
مسعودی نام آن عده را نمی آورد، ولی پر واضح است به شواهد بسیار تاریخی در خانه علی(ع) در آن ایام دو بار آتش زده نشده بود، و آن عده همانهایی بودند كه در بقیه نقلها نامشان ذكر شد.
همچنانكه می بینید نقلها، علی رغم كم و كاست، متعارض هم نیستند، بلكه مؤید و معاضد همند، و با ضمیمه به همدیگر واقعیت روشن می گردد.
سؤال ما این است كه آیا می توان همه اینها را هم شیعه دانست؟!
این نمونه ای از مواردی است كه در باب اپن مسائل اختلاف هست. اكثر موارد اختلاف به همین شكل در منابع خود آنها قابل تعقیب بوده، و حقانیت مدعای شیعه قابل اثبات است.
همان طور که در ابتدا گفتیم، اگر باز در این باره و مسائل تاریخی دیگر سئوال و شبهه ای باقی ماند، ما را هم در جریان قرار دهید.
با التماس دعا.
موسسه ذکر ـ قم.
باستانی.