ناشناس
سوال 424893
با سلام .من نزدیک به 2 یا 3 سال از است که واقعاً نی دونم واسه چی دارم زندگی می کنم و هیچ معنی مشخصی از واژه زندگی ندارم .چکار کنم تا از این وضعیت رها بشم؟نمی دونم واقعاً چی می خوام ، چه هدف هایی دارم ، دنبال چی هستم ، به چه چیزهایی علاقه دارم! همه چیز برام بی اهمیت شدن ، از همه بدم میاد (با دختر ها مثل دشمن رفتار می کنم)، از این شب و روزها خسته شدم. چند بار پیش مشاورها رفتم اما همشون فقط یک چیز می گن : شما برنامه ریزی ندارید. فکر می کنن من بچه ام می خوان تلقین های مثلاً مثبت بدن بجای اینکه راه و کارو نشونم بدن! یکی بیاد به اینا بگه من اگه بلد بودم پیش شما نمی آمدم !من 2 سال پیش دانشجوی کامپیوتر بودم و از سن 18 تا 20 سالگی خیلی خوب جلو رفتم اما همه چیز عوض شد (خرابش کردم) ....از دانشگاه انصراف دادم ، در حال حاضر سربازم و ماشینمو که به هزار بدبختی خریده بودم فروختم . علاقه و ذوق و شوقمو از دست دادم تمام برنامه هام از این رو به اون رو شد . می خواستم به هر نحوی که شده برای ارشد برم انگلیس اما تو کارشناسیشم کم آوردم. دختری که برای همسر آیندم انتخاب کرده بودم به طور ناباورانه ای ازدواج کرد . شاید باورتون نشه که من چه فرصت هایی تو زندگیم از دست دادم .پدر من صاحب یک فروشگاه ... بسیار بزرگ است که روزی گفت وقتی درسم و سربازیم تمام شود آن را به من می دهد که من موافقت نکردم.دامادمون که یک ساختمان ساز بزرگ است به من پیشنهاد کار داد و گفت تو استعداد خوبی در هر کاری داری و می توانی موفق شوی که موافقت نکردم .یکی از دوستانم که در دانشگاه با هم آشنا شدیم به من گفت که با هم یک تیم برنامه نویسی درست کنیم که من خیلی به این کار علاقه نشون دادم ولی ولش کردم .و خیلی چیزهای دیگه مثل پیشنهاد برادرم برای فرستادنم به کانادا برای ادامه تحصیل که اگر بگم واقعاً تنها چیزی که می تونید به من بگید اینه که من خیلی احمقم!سوالاتی که دیگرات این روزا از من می کنن : چرا کم حرف شدی - چرا با کسی حرف نمی زنی - چرا نمی خندی - چرا مثل قبل شلوغ بازی نمی کنی ؟؟ چرا خنگ شدی . چرا گیج می زنی - عاشقی ؟!! دیوانه شدم نمی دونم واقعاً واسه چی زنده ام و هدفم چیه؟هی از این شاخه به اون شاخه می پرم . اعتماد به نفس ندارم به همه چیز بد بینم و شک دارم . خیلی زود ناامید می شم...می دونم توقع زیادیه ولی لطفاً کمکم کنید این فقط یک چهارم ماجرا بود . من دیگه واقعاً افسرده شدم....لطفا این مطلب رو در سایتتون قرار ندید چون خیلی تابلو هستش.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
آقا رضا متأسفانه ریشه درصد بسیاری از نوامیدی ها و یأس ها در نسل جوان داشتن سابقه خاتمه یک رابطه عاشقانه است. علت آنهم اینست که آنها این رابطه را با منطق و برنامه صحیح شروع نکرده و معمولاً خواسته اند بدور از چشم دیگران و در فضایی پنهانی ادامه دهند. فکر می کنم شما نیز در شرایطی شبیه به این موضوع قرار گرفته اید. جوان ها موقعیت شناس نیستند و بدون آنکه شرایط و موقعیت مناسبی داشته باشند عاشق می شوند, دوستی می کنند و ... و سپس با نتیجه ای روبرو میشن که نباید. اما چه باید کرد؟ باید بدانید که در هرلحظه می تونید از نو شروع کنید و هروقت این کار رو انجام بدین برنده اید. خسران در گذشته دلیل بر ادامه دادن نیست. بلکه زمینه ای برای عبرت و تجربه است. سعی کنید گذشته رو به کنار بگذارید. غم های آن را به حاشیه ببرید و خودتون رو پیدا کنید. خودتون و علایقتون رو. اینکه می خواهید چه مسیری رو درپی بگیرید و اولویت ها کدام هستند. حسرت خوردن و غمناک بودن دیگه بسه. تصمیم بگیرید و شروع کنید.
آقا رضا متأسفانه ریشه درصد بسیاری از نوامیدی ها و یأس ها در نسل جوان داشتن سابقه خاتمه یک رابطه عاشقانه است. علت آنهم اینست که آنها این رابطه را با منطق و برنامه صحیح شروع نکرده و معمولاً خواسته اند بدور از چشم دیگران و در فضایی پنهانی ادامه دهند. فکر می کنم شما نیز در شرایطی شبیه به این موضوع قرار گرفته اید. جوان ها موقعیت شناس نیستند و بدون آنکه شرایط و موقعیت مناسبی داشته باشند عاشق می شوند, دوستی می کنند و ... و سپس با نتیجه ای روبرو میشن که نباید. اما چه باید کرد؟ باید بدانید که در هرلحظه می تونید از نو شروع کنید و هروقت این کار رو انجام بدین برنده اید. خسران در گذشته دلیل بر ادامه دادن نیست. بلکه زمینه ای برای عبرت و تجربه است. سعی کنید گذشته رو به کنار بگذارید. غم های آن را به حاشیه ببرید و خودتون رو پیدا کنید. خودتون و علایقتون رو. اینکه می خواهید چه مسیری رو درپی بگیرید و اولویت ها کدام هستند. حسرت خوردن و غمناک بودن دیگه بسه. تصمیم بگیرید و شروع کنید.