ناشناس
سوال 428977
با سلام<br>پیرو پاسخی كه به سوال شماره 723113 داده بودید مزاحم میشم .<br>باید یه چیزی رو حتما بدونید . من دختر تنهایی هستم . دوست زیادی ندارم . نه قبلا داخل مدرسه نه الان و در دانشگاه . سرگرمی من هم تنها درس خواندن و تمرین پیانو بود . هیچ دوست پسری هم نداشتم و دوست هم نداشتم كه داشته باشم . <br>وقتی این آقاپسر وارد زندگی من شد تمام اینا رو میدونست . میدونست كه چقدر تنهام و از این تنهایی بدم میاد . میدونست تابحال دستم به هیچ نامحرمی نخورده و اصلا اهل پسربازی نیستم . اما خودش بارها با دختران مختلف رفت و آمد داشت . دوستان زیادی چه دختر و چه پسر داشت كه از تمام دوستان دخترش آسیب دیده بود و اذیت شده بود . خونواده محترم و مقیدی داشت كه همین موضوع مرا مجاب كرد كه با او رابطه برقرار كنم اما نه به عنوان دوست . <br>دیدم پسر خوبیه و اخلاقیاتش مثله خودمه . نمازخونه و بسیار مقید . از روز اول هم كه همدیگه رو دیدیم به من گفت كه منو برای ازدواج میخواد نه چیز دیگه ای . منم چون دیدم نیتش پاكه قبول كردم تا درست شدن شرایطش باهاش رابطه داشته باشم . مادرهامون هم خبر داشتن . من با وجود اون دیگه تنها نبودم . تمام وقتمو بودنش پر میكرد . از همیشه شادتر بودم . دیگه اون مریم منزوی و كسل نبودم . یه هفته از رابطه مون نگذشته بود كه به آرزوی همیشگی اش رسید و اسمش برای كربلا دراومد . اونم دقیقا تو عاشورا و تاسوعا . از همون روز اول قرار گذاشته بودیم كه توی ماه محرم به خاطر اعتقادات هردومون به همدیگه نه زنگ بزنیم و نه همدیگه رو ببینیم . اما نمیدونم چی شد درست یك هفته قبل از شروع ماه محرم زنگ زد و با من بهم زد . كه جریانش رو براتون گفتم . راستش هیچ دلیلی برای اینكار نداشت . هرچی ازش پرسیدم آخه به مجازات كدوم گناه نكرده ، گفت شخصیه نمیتونم بگم . <br>من نمیتونستم نبخشمش . چون جز حرفای این روزای آخرش هیچ بدی ازش ندیده بودم . واقعا تمام این سه ماهی كه باهاش بودم بهترین روزای زندگی من بودن . احساس سرزندگی داشتم . اما توی این سه هفته ای كه گذشته ، اون رفته كربلا و برگشته و من فقط و فقط مات و مبهوت به دور و برم نگاه میكنم . مامانم میگه من سه هفته اس خنده تو رو ندیدم . باور كنید همش میرم گوشیمو نگاه میكنم تا شاید نشونی ازش ببینم اما یادم میفته كه من از دستش دادم . این اولین و سخت ترین تجربه من توی اینجور رابطه ها بود . نمیدونم شاید فقط و فقط دنبال یه دلیل واسه كنارگذاشته شدن خودم میگردم . من كه كاری نكرده بودم . نمیدونم چرا اینجوری شد ... نمیدونم . فراموش كردن برای منی كه بهترین خاطرات زندگیم توی این سه ماه رقم خورده بود خیلی سخته ... به خدا خیلی سخته . كم كم دارم نسبت بهش سرد میشم اما وقتی یاد اون روزا میفتم ... بهش فكر نمیكنم اما تمام اتاقم ، لحظه لحظه ی حرف زدن با اون رو یادم میاره . تمام گوشه ها و زوایای زندگیم ... مهر و آبان و آذر امسال بهترین روزای زندگیمو داشتم اما الان سه هفته اس كه همش خواب مردن میبینم ... <br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام
مریم عزیز پیش از هرمطلبی باید بگم پسری که سابقه ارتباط دوستی با چندین دختر رو داشته چگونه می تونه شایسته همسری شمایی رو داشته باشه که در این امر پاکدامن بودید و قید و بندهای خاص خود را دنبال می کردید. اصلاً آیا چنین مردی می تونه همسری عفیف برای شما باشه؟ بهتر بود از همان ابتدا این موضوع رو مدنظر داشته باشید.
اما علت این انفصال هرچی که باشه مربوط به خود اوست. احتمالاً او درون خود تناقض ها و تضادهایی رو تجربه می کرده که باعث گرفتن تصمیم جدیدش شده. آنچه مسلمه اینه که به نظر من شما باید به جای پیداکردن عیب و نقص درخود خوشحال باشی که مانعی بر سر راه این وصلت قرار گرفت. درسته که به لحاظ احساسی شرایط سختی رو می گذرانید, اما اگر کمک کنید خیلی زود به حال اول برمی گردید. فکر کردن دیگه بسه. شما باید یاد بگیری که گاه اتفاق هایی در زندگی آدمها می افته که هیچ نقشی در اون نداشتن و تنها زمینه رو برای آبدیده شدن و کسب تجربه براشون فراهم می کنه. به جای سرکوب خود و عیب جویی از خودت شروع به بازسازی کن. راه هایی رو پیدا کن که این شرایط رو بپذیرید بدون کمترین آسیب. هرچه فعال تر و مشغول تر باشی آسیب کمتری رو تجربه می کنی. اگر دکوراسیون اتاقت تداعی کننده منفی خاطرات است, آن رو تغییر بده. اسم او رو در داخل گوشی خود پاک کن (مغز با اسم افراد تداعی عاطفی برقرار می کنه). از تفکرهای عمدی به او بپرهیز. اجازه در خود فرورفتن رو از خود بگیر و دیگر منتظرش نباش. چراکه اگر هم برگرده شما تمایلی به ادامه نداری. تا بعد...
مریم عزیز پیش از هرمطلبی باید بگم پسری که سابقه ارتباط دوستی با چندین دختر رو داشته چگونه می تونه شایسته همسری شمایی رو داشته باشه که در این امر پاکدامن بودید و قید و بندهای خاص خود را دنبال می کردید. اصلاً آیا چنین مردی می تونه همسری عفیف برای شما باشه؟ بهتر بود از همان ابتدا این موضوع رو مدنظر داشته باشید.
اما علت این انفصال هرچی که باشه مربوط به خود اوست. احتمالاً او درون خود تناقض ها و تضادهایی رو تجربه می کرده که باعث گرفتن تصمیم جدیدش شده. آنچه مسلمه اینه که به نظر من شما باید به جای پیداکردن عیب و نقص درخود خوشحال باشی که مانعی بر سر راه این وصلت قرار گرفت. درسته که به لحاظ احساسی شرایط سختی رو می گذرانید, اما اگر کمک کنید خیلی زود به حال اول برمی گردید. فکر کردن دیگه بسه. شما باید یاد بگیری که گاه اتفاق هایی در زندگی آدمها می افته که هیچ نقشی در اون نداشتن و تنها زمینه رو برای آبدیده شدن و کسب تجربه براشون فراهم می کنه. به جای سرکوب خود و عیب جویی از خودت شروع به بازسازی کن. راه هایی رو پیدا کن که این شرایط رو بپذیرید بدون کمترین آسیب. هرچه فعال تر و مشغول تر باشی آسیب کمتری رو تجربه می کنی. اگر دکوراسیون اتاقت تداعی کننده منفی خاطرات است, آن رو تغییر بده. اسم او رو در داخل گوشی خود پاک کن (مغز با اسم افراد تداعی عاطفی برقرار می کنه). از تفکرهای عمدی به او بپرهیز. اجازه در خود فرورفتن رو از خود بگیر و دیگر منتظرش نباش. چراکه اگر هم برگرده شما تمایلی به ادامه نداری. تا بعد...