ناشناس

سوال 447356

با سلام خدمت شما مشاور گرامی<br>من 18 سالمه و امسال کنکور دارم خواهش میکنم به من بگید که چی کار کنم چون ذهنم به خاطر بعضی از مسائل اصلا نمیتونه آروم باشه خواهش میکنم کمکم کنیدمن الان به بدترین حالت زندگیم رسیدم ببینید من تا دوران راهنما یی خیلی درس خون و با ادب بودم و همیشه جزو برترین ها بودمولی تا اومدم اول دبیرستان به دوران جدیدی وارد شدم طرز تفکرم عوض شد قیافم عوض شد رفتار و کردارم عوض شدو... من خیلی به خودم امیدوار بودم از همون بچگیام خودمو یه آدم موفقی میدیدم که میتونه به جاهای خوبی برسه اما واقعا خودم نمیدونم که چی شد زندگیم تغییر کرد مثلا من که عاشق خدا بودم چجوری شد که از خدا زده شدمو اونو یه جور باعث محدود بودن خودم میدونستم و چرا من از درس خوندن دیگه بدم اومدو تنبلی میکردم آخه من که تا راهنمایی مهدلم کمتر از 19 نبود چی شد میدونم که خیلی ها شبیه من هستنو تو دبیرستان ضعف پیدا میکنن میدونید فکرشو بکنید فردیو که فقط یه آرزوی بزرگ داشته اونم درس خوندن بوده ولی نتونسته چه بلایی سرش می یادمیدونید از بچگیام چون پدر مادرم هر دوتاشون تحصیل کرده هستن همش به من گفتن که تو هم باید دکتر یا مهندس بشی که باعث شده خیلی فرا فکن بشم الان همش تو رویاهام سیر میکنم و الان که نتونستم درسامو بخونم احساس پوچی میکنم الان دچار عذاب وجدان شدم من که میخواستم یه چیزیو اختراع کنم الان طوری که به همه چیز که دورو ورمه نگاه میکنم میگم چرا من باید از اینا استفاده کنم چرا همش باید مصرف کنم چرا نباید همشو خودم بسازم یا میگم چرا ما باید درسای غربیو بخونیمو اونارو گسترش بدیم چرا خودمون نمیتونیم یا میگم چرا نمیتونم بفهمم که تو مغزم چه میگزره چرا نمیتونم کنترلش کنم الان نسبت به همه چیز احساس نفرت دارم میدونید چرا این جوری میگم ببینید من با یکی از دوستام تا راهنمایی هم کلاس بودم و من همیشه از اون بالاتر بودم چون بیشتر درس میخوندم ولی وقتی به دبیرستان اومدیم اون تحت تاثیر هیچ چیز قرار نگرفتو درسشو با جدیت خوندباور کنید من توی عمرم هیچ شخصیو به سخت کوشی اون ندیدم مطمئن هستم که اگه شما هم اونو ببینید تعجب بسیار میکنید با این که هر دوی ما توی یه مدرسه عادی تو شمال غرب تعران درس میخونیم و اون هیچ کلاسی نمیره و فقط خودشو خودشه که تونسته و الان تو هر آزمونی که مربوط به کنکوره همیشه تو کشور جزو 10 نفره برتره با این که مثل خیلی از شهرستانی ها نه مدرسش خوبه نه کلاس میره نه هیچ چیز دیگه و اینو مطمئن هستم که امسال رتبه تک رقمی می یاره می دونید اینارو برای چی میگم چون شرایط منم مثل اون بوده ولی اون تونسته من نه من که تو راهنمایی همیشه ازش بالاتر بودم چرا تو دبیرستان ادامه ندادمو مثل اون بشم من خودمو درگیر حاشیه کردمو نتونستم الان تو خانداده من کسی منو درک نمیکنه که چی میگم دیگه حرف هیچ کسیو قبول ندارم با کوچیکترین حرفی ناراحت میشم بعضی موقع ها میرم تو یه جای خلوتو با تمام وجودم داد میزنم آخه چرا؟ نباید این طوری میشد یا پدر و مادرم اصلا نمیفهمن که چی میگم من حالم بده میخوام تنها باشم ولی اونا درک نمیکنن اونا قصدشون کمک به منه ولی نمیدونن که چمه و چرا این جوری میکنم اونا همش منو نصیحت میکنن و همش به من نیش زبون میزنن و کنایه میزنن که چرا نتونستم موفق بشم به نظر شما کار جالبی میکنن من خودم ناراحت هستم آخه اونا دیگه چرا؟ من دوست دارم پدر و مادرم نازمو بکشن بگن مشکلت چیه چرا این طوری میکنی ولی اونا به دلیل مشغله کاری نمیتونن اونا هم مگه گناه کردن که پدر و مادر من شدن خود من از اون اول خودمو بد بخت کردم اونا چی کار کننالن هم من با کوچکترین چیزی ناراحت میشم دیگه همش از قیافم ایراد می گیرم از وجود خودم ایراد میگیرم از این که این قدر پستو ضصیف هستم ناراحتم دیگه فکر کنم نتونم ند بار هم به فکر خود کشی افتادم ولی... فکر نکنید که من بچه هستمو تو راحتی بزرگ شدم نه اتفاقا خیلی هم سختی کشیدم ولی میدونید این مشکلاتم چنان با پوستو گوشت من اخت گرفته که با خودم میگم خوب اگه این مشکلاتم از بین بره تو آینده ممکنه بازم برام پیش بیادو باز گرفتارش بشم که باعث شده از آینده زده بشم من الان وقتی میبینم آدم های کثیف و بی لیاقت به یه جایی تو جامعه رسیدن از خودم حالم به هم میخوره که چرا نتونستم آخه به چه امیدی باید زنده باشیم به امید این که همش اشتباه کنیم؟؟؟<br>تورو خدا ببخشید که طولانی شد اما ازتون خواهش میکنم بگید مشکلا چیه؟ همین<br>با تشکر<br><br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام. اقا ارشیا من احساسات شما را از این جهت که نتونستید نهایت بهره رو از زمان خود بکنید کاملا درک می کنم . اما ...
دوست عزیز فکر می کنید اگر تا اخر عمر بخواهید همین طور ندیم و پشیمان باشید چه اتفاقی می افته. مگه نه اینکه باید از یک جا شروع کرد ؟ نگید دیگه خیلی دیر شده که اصلا قبول ندارم .شاید از بعضیا عقب تر باشی اما هنوز فرصت های خیلی زیادی باقی مونده که منتظر تلاش شماست . به نظر خودت اگه قرار باشه یک نقطه آغازی داشته باشی از کجا باید شروع کنی؟ و به چه ابزاری نیاز داری؟ تلاش پدر ومادر ؟ مدرسه خوب؟ کلاس های فوق برنامه ؟ ...
خیر . هیچ کدام. اول از همه به یک انگیزه قوی برای حرکتی کامل و کافی . نه برای جبران بلکه برای حرکت به سوی امید واری و هدف . مهم نیست که این چند سال جبران بشه یا نه . البته اگر بشه خیلی خوبه . اما مهم اینه که شما بخوای که دیگه مثل قبل نباشی. فکر کن الان ابتدای راهی. پس باید با یک حرکت پیوسته و مداوم و برنامه ریزی صحیح آغاز کنی. شاید موفق به جبران گذشته بشی و یا نه شاید هم نشی و با دو یا سه سال تاخیر به اهدافت برسی . این خیلی بهتر از اونه که یک عمر حسرت بخوری و پشیمان باشی. پس یا علی بگو و شروع کن . از هر گونه بدبینی و نمیشه نمیشه اکیدا پرهیز کن و حتی اگر کسی خواست این القائات منفی رو به شما منتقل کنه مقابلش بایست .هیچ کس این اجازه رو نمی ده . از خودت یک ارشیای جدید بساز.