ناشناس

سوال 456945

با سلام.<br>زنی 30 ساله هستم ومدت 10 سال است ازدواج كرده ام .شوهرم 2سال از من بزرگتر است.وصاحب یك پسر 10 ساله میباشیم.من شاغل در یك بیمارستان نظامی هستم.<br>خودم اهل شیراز و همسرم اهل یكی از روستاهای عجب شیر تبریز هستنداما اكنون 2سال است كه در دزفول زندگی میكنیم.شوهرم هم نظامی هست.و دیپلمه .شكل اشنایی ما به محل كارما بر میگردد.همسرم پدرش را 3 سال پیش از دست داده و مخارج زندگی خواهر و مادرش كه عجب شیر هستند با ماست. <br>وضعیت مالی بدی نداریم.جدا از مشكلات رفتاری كه با خانواده شوهرم داشته ام حس میكنم كلا"ازنظر فرهنگی با همسرم و خانواده اش فرق دارم و بخاطر این سالها از خیلی رفتار های ریز و درشتشان زجر كشیده ام اما در هر صورت به خاطر علاقه ام به حفظ زندگی محكم ایستاده ام.مشكل اساسی من رفتار نادرست همسرم هست.<br>تقریبا"یك سال بعداز ازدواجمان كه باردار بودم متوجه رابطه همسرم با دختری شدم (رابطه انها در حد كلامی بوده و خود را مجرد معرفی كرده)كه بااطلاع من به هم خورد و بعدازبرخورد من همسرم اظهار پشیمانی كردو با اینكه هرگز فراموش نكردم اما همه چیز به حالت اول برگشت. <br> افسوس این رفتار بارها و بارها تكرار شد و هر بار با عذر خواهی یا دادن حقی مثل سند ماشین وحضانت بچه... به من موضوع را تمام كرد و این سالها من بودم كه مرتب خرد و شكسته میشدم .از نظر خانوادگی،ظاهری و همه چیز از او بالاتر هستم اما قدر من و همه چیزهایی كه در زندگی داریم را نمیداند.(حتی یك بار به دلایل مشكلاتی در محل كار مدت كوتاهی به زندان رفته).<br>دفعات بعدی پدرم هم در جریان قرار گرفت و سعی كرد با مشاوره و صحبت اوضاع را ارام كند شاید همسرم توبه واقعی كند.<br>من قبول دارم كه شاید جاهایی كم گذاشته ام اما او هرگز اهل صحبت و مشورت و حل مساله نیست.انگار هرگز عمیق فكرنمیكند.خیلی خیلی كم صحبت است و موقع حرف زدن راه درستش را بلد نسیت.اما این كارها موثر نیست تا این بار باز همان كار تكرار شد.ابرویم در محل زندگی و كارم رفته است خیلی ها موضوع را میدانند.حتی یك بار كلید منزل رئیس من كه پسر مجردی است را گرفته برای كارهای نادرستش و رئیسم هم موضوع را فهمیده.<br><br>دیگر صبرم تمام شده و موضوع را جدی گرفتم و این كار باعث دعوای جدی بین ما شد كه كتك زیادی به من زد.<br>به پزشكی قانونی رفتم و دنبال كارهای جدا شدن هستم اما اینقدر مراتب اداری اذیت كننده هست كه خسته شدم.همسرم مثل دفعات قبل فقط عذر خواهی میكند و میگوید دست بردار.اما من به او و حرفهایش اعتماد ندارم.با هر كس حرف میزنم راهی پیشنهاد میكند امروز مشاور محل كارم به شكل قطعی گفت بهتر است جدا شوم.<br><br>خیلی سرگردانم.به فكر سرنوشت پسرم هستم اما پدرش هیچ احساس مسولیت نمیكند مثل تمام مسائل زندگی كه با من است.او فقط به فكر ماشین و ظواهر است.سطحی نگری او به همه چیز ازارم میدهد و مشكل اخلاقی اش را درست نمیكند.<br><br>لطفا راهنمایی ام كنید چكار كنم.ایا به خانواده ام بگویم؟ایا مشكلش درست شدنی است؟<br>

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
دوست گرامی آیا ارتباطات همسر شما با زنان دیگر منجر به رابطه جنسی می شده و یا اینکه این ارتباط تنها در حد کلامی و دوستی است؟
عوض کردن دایمی شریک جنسی نوعی اختلال جنسی است که نیاز به درمانهای تخصصی دارد اما در صورتی که ارتباط همسر شما با زنان دیگر تنها در حد ارتباط کلامی و دوستی باشد، احتمالا مشکلات ارتباطی شما دو نفر و حتی خلاهای عاطفی همسرتان باعث ایجاد این مشکل شده است.
توصیه می کنم قبل از اینکه تصمیم قطعی برای طلاق بگیرید تمام تلاش خود را بکنید تا شرایط را به نفع خود عوض کنید و به اتفاق همسرتان نزد مشاوره زناشویی مراجعه کنید . البته توجه داشته باشید که درمانهای زناشویی نیازمند صرف زمان زیادی است و شما و همسرتان باید به سرعت خسته شوید. این درمانها به شما کمک می کند که مشکل ارتباطی تان شناخته و برای رفع ان تلاش شود.
این مراحل را هم طی کنید و اگر ملاحظه کردید مشکل تان ادامه یافت تصمیم نهایی را بگیرید و ببینید می خواهید زندگی با چنین فردی را ادامه دهید یا خیر؟
با تشکر از تماس شما