ناشناس
سوال 4641
چگونه به تعادل روانی خود كمك كنيم؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
2 پاسخ1- درك و يافتن زمينههاي آسيبپذيري٢- مديريت زمان
٣- انجام به موقع كارها
٤- احترام به خود
5- پذيرش نقاط قوت و ضعف
6- داشتن استدلال مافوق قراردادي
٧- برقراري روابط صميمانه با ديگران
8- كمك بهموقع از ديگران
٩- حذف خطاها
١٠- داشتن ديد مثبت
هدف اصلي بهداشت رواني، پيشگيري از وقوع ناراحتيها و اختلالهاي جزیي رفتار است و ارتقاي سلامت، بهترين شكل بهداشت رواني است. در اين زمينه لازم است جامعه از طريق آموزشهاي رسمي و غيررسمي از ابتلاي جمعيت سالم به بيماريهاي رواني جلوگيري كند و افراد را عليه بيماريها واكسينه كند، زيرا علاج واقعه، قبل از وقوع بايد گردد.
والدين بهعنوان نخستین معلم كودكان وظيفه خطيري نسبت به انسانسازي و حفاظت از بهداشت رواني و شخصيت فرزندان دارند. والدين ابتدا بايد نيازهاي اساسي فرزندان ازجمله بازي، احترام، مسئوليت و پذيرش در گروه را مورد توجه قرار دهند و زمينه را براي تأمين هر يك از آنها فراهم سازند. پدر و مادر بايد جو خانه خود را اصلاح کنند و بهبود بخشند، يعني حالت گرم- پذيرا بر خانه خود حاكم كنند، زيرا ايجاد جوي از ترس، تهديد، اضطراب و فشار رواني بر سلامت رواني كودكان آسيب وارد ميكند.
والدين بايد سعي كنند در خانواده محيطي حاكي از صلح، صفا و صميميت را بهوجود آورند، زيرا اگر فرزندان قبول داشته باشند كه خانواده آنها را ميپذيرد، احساس ارزش و احترام ميكنند. در يككلام، والدين بايد الگوي نمونه عملي در مسائل عقيدتي، اجتماعي، ديني و مذهبي باشند.
براي دستيابي به بهترين شكل بهداشترواني، افراد بايد شكستهاي خود را بپذيرند، انعطافپذير باشند، در زندگي هدف داشته باشند، خود كارآمدي و خودگرداني لازم را براي افزايش اعتماد به نفس و احساس كفايت و پختگي داشته باشند. به همین منظور و براي كمك به بهداشترواني بايد زمينههاي آسيبپذيري خود را دريابيم، زمان (استفاده بهينه از اوقات) خود را مديريتكنیم، نه خودكمبين باشيم و نه خودبزرگبين، با انجام بهموقع كارها از احساس درماندگي جلوگيري و با ديگران روابط صميمانه برقرار كنيم.
روانشناسي علم مطالعه رفتار آدمي است. بيشتر توجه روانشناسان، امروزه صرف يافتن راههاي مناسب براي حل مشكلات رواني است كه انسانها در برخورد با مسائل روزمره و عملي با آن روبهرو هستند. كمتر كسي در برابر بيماريهاي رواني مصونيت دارد. البته دانستن اين كه هركسي ممكن است گرفتار ناراحتي رواني شود، خود به خود كافي نيست، زيرا بهداشت رواني تنها به تشريح علل اختلالات رواني منحصر نيست، بلكه هدف اصلي آن پيشگيري از وقوع ناراحتيهاست.
وجود افراد سالم، از شرايط مهم و اساسي براي رشد يك جامعه است. جامعهاي كه به سلامت جسم و روان اعضاي خود توجه ميكند، ضمن عدم صرف هزينههاي سرسامآور درماني، انسانهايي سالم نيز پرورش ميدهد كه اين خود ضامن رشد فردي و اجتماعي آن جامعه است.
معني و مفهوم بهداشترواني
اگر بهترين دفاع، تهاجم خوب است، بنابراين ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشترواني بهشمار ميآيد. سازمان جهاني بهداشت، بهداشترواني را چنين تعريف ميكند، «فرآيند تواناسازي مردم براي بهبود افزايش تسلط بر سلامتشان». ديگر متخصصان بهداشت، بهداشترواني را به اين صورت تعريفكردهاند: «علم و هنر كمك به مردم براي تغيير شيوه زندگيشان به منظور رسيدن به كمال مطلوب سلامتي».
عنصر اساسي در هر تعريفي كه از بهداشت رواني ارایه ميشود، مفهوم پيشگيري است. پيشگيري را ميتوان از دو ديدگاه بررسيكرد: ديدگاه موقعيتمدار و ديدگاه فردمدار. در ديدگاه پيشگيري موقعيتمدار، تلاش متخصصان بهداشت و سلامترواني متوجه كاهش علل محيطي و موقعيتي رفتار غيرعادي است؛ و در ديدگاه پيشگيري فردمدار، بر تواناييهاي فرد در مقابله با شرايطي كه امكان دارد به رفتار ناسازگار منجر شود تأكيد ميشود.
پيشگيري را چه با ديدگاه موقعيتمدار و چه با ديدگاه فردمدار، ميتوان در ٣ سطح انجام داد: پيشگيري اوليه، پيشگيري ثانويه و پيشگيري ثالث.
الف) پيشگيري اوليه: در پيشگيري اوليه كاهش موارد جديد اختلال رواني در يك جامعه مورد توجه قرار دارد. هدف اين پيشگيري، جلوگيري از ابتلاي جمعيت سالم و عادي بهاختلالرواني است. مثلا اگر معلوم شود كه بسياري از اختلالهاي رواني ناشي از فشار رواني و ناكاميهاي فرد در زندگي اجتماعي است، جامعه ميتواند با دادن آگاهي و آموزش، ساير افراد را در مقابل استرس و فشارهاي روزمره مقاوم کند. امروزه از طريق آموزشهاي رسمي (مدارس و دانشگاهها) يا از طريق آموزش غيررسمي (رسانههاي جمعي؛ راديو و تلويزيون، روزنامهها و مجلات) توانستهاند ميزان ابتلا به اختلالات رواني را كاهشدهند.
ب) پيشگيري ثانويه: در پيشگيري ثانويه، هدف اوليه درمان كامل يك اختلال است ولي هدف ثانويه ميتواند كنترل بيماري باشد. در اين پيشگيري، درمان روي جمعيت مبتلا متمركز ميشود. بهطور مثال، يكي از اختلالها، اختلال افسردگي است و در آن با كمك به بيمار براي غلبه به بيماري، در وهله اول از گسترش هرچه بيشتر بيماري او جلوگيري كرده و در مرحله بعد، با اتخاذ شيوههاي درماني مناسب، سعي ميشود كه بيمار به وضعيت مناسبتر و متقاعدتري دست يابد تا بتواند با محيط خود سازگار شود.
ج) پيشگيري ثالث: هدف اين پيشگيري كاهش آسيبهايي است كه در نتيجه اختلال حاصل شده است. براساس اين پيشگيري از طريق توانبخشي و حمايتهاي اجتماعي ميتوان ميزان آسيب را به حداقل رساند، هرچند كه ممكن است هيچگاه بهبودي كامل حاصل نشود.
براي مثال، پس از مرگ يكي از نزديكان، فشار رواني بر نزديكان ايجاد ميشود كه امكان جلوگيري از آن وجود ندارد. مشاوره يا گروهدرماني بعد از اينگونه حوادث ممكن است حمايتهاي اجتماعي مناسبي را فراهم سازد كه آسيبپذيري فرد را در برابر فشار رواني كاهش ميدهد.
ضرورت بلوغ رواني
سلامتي يك امر اساسي و مهم در زندگي انسان است. براساس آمارهاي موجود، نيمي از مرگوميرها در نتيجه رفتارها و روشهاي غلط زندگي است. در قرون گذشته انسانها بيشتر بهخاطر بيماريهاي ميكروبي و عدم بهداشت جسماني يا حوادث طبيعي ميمیرند ولي امروزه مرگها اغلب در نتيجه روشهاي غلط زندگي است. مثالهايي آشنا در اين مورد شامل بيماري سرطان ريه بهخاطر استفاده از سيگار، مرگهاي ناشي از استفاده از غذاهاي نامناسب يا عدم فعاليتهاي جسماني، بيماريهاي ناشي از تماس با مواد سمي و شيميايي، همچنين آتشسوزي، تصادفات رانندگي و ... است.
بررسي و مطالعه انجام يافته در شهر تهران در سال ١٣٧٨ نشانميدهد كه بيماريهاي دستگاه گردش خون، سرطان و ساير تومورها، سوانح، مسموميتها و خودكشيها، عوارض حاملگي- زايمان نفاسي، حالات بد تعريف شده، بيماريهاي عفوني و انگلي، بيماريهاي دستگاه تنفسي و دستگاه گوارشي به ترتيب بيشترين علت مرگ و مير بوده است.
خانواده نقش مهمي در تأمين بهداشت رواني افراد دارد. در ذيل نقش خانواده از ٣ جنبه بررسي ميشود:
الف) نقش خانواده در سلامت رواني: پايههاي رشد رواني- اجتماعي كودكان، احساس ايمني و ارضاي عاطفي آنان در سالهاي اوليه كودكي پيريزي ميشود، زيرا تفاهم، سازگاري و محبت موجود در محيط خانواده، در تقويت حس اعتمادبهنفس و پرورش نيروي سازنده در كودكان و نوجوانان بسيار حایز اهميت است.
در يك خانواده عادي، والدين ضمن همبستگي و احترام متقابل نسبت به يكديگر در برخورد با فرزندان، روش هماهنگ و يكسان را در پيش ميگيرند و در نتيجه، فرزندان احساس ميكنند كه رابطه والدين، صميمي است، زيرا كودك و نوجوان بايد والدين خود را منبع شادي، امنيت عاطفي، ارضاي خاطر جسمي و رواني دانسته و آنان را پناهگاه خويش بدانند.
بيتوجهي والدين به سالمسازي محيط رواني- اجتماعي و فقدان روابط مناسب در بيشتر موارد، كودكان و نوجوانان را با كمبودهاي عاطفي مواجه ميسازد. لذا ريشه رفتارهاي نابهنجار كودكان و نوجوانان، انحرافات و بزهكاريها را بايد در سنين اوليه كودكي و در ميان خانواده جستوجو كرد، به همين دليل براي شناخت علت ناسازگاريهاي كودكان و نوجوانان و پيدايش اختلالهاي رفتاري، بيش از هرچيز آگاهي از وضعيت خانواده آنان ضرورت دارد.
بهطوركلي اصولي كه بايد پدر و مادر، بهعنوان والدين كودك و نوجوان، هميشه در نظر داشتهباشند، عبارتند از: هماهنگي در انضباط و تربيت كودكان و نوجوانان، يگانگي در انتظار و توقع از آنان با توجه به تفاوتهاي فردي و محدوديتهاي موجود و جلوگيري از وقوع مسائلي كه موجب ايجاد هيجان ناخوشايند در كودك و نوجوان ميشود.
ب) نقش خانواده در پيشگيري از پيدايش اختلالات جسمي و رواني در كودكان: توجه والدين، بهخصوص مادران به نكات و دستورالعملهاي زير ميتواند در حفظ سلامتي آنان و سلامت جسمي و رواني در كودكان آنها كاملا موثر واقع شود.