ناشناس

سوال 469811

با سلام و قدردانی از راه اندازی این سایت ارزنده،من و همسرم حدوده ۲ سال است که ازدواج کرده ایم و فرزندی هم نداریم. هر دو خارج از کشور مشغول به تحصیل هستیم.پدر همسرم ۱۰ سال پیش (یعنی زمانی که همسرم ۱۸ ساله بود و در آستانه کنکور سراسری) به مادر همسرم خیانت کرد و به خانواده پشت کرد و با همسر جدیدش تشکیل زندگی داد و صاحب دو فرزند دیگر شد. البته مادر همسرم به دلیل عدم تمکن مالی و همچنین ملاحضات سنتی و نگرانی از پی آمد های طلاق بر ۲ پسر جوانش از ایشان جدا نشد. در همین زمان پدر همسرم ورشکسته شد و این موضوع مشکلات ملی را هم به مشکلات عاطفی این خانواده افزود.من پس از ۲ سال زندگی مشترک با همسرم کاملا متوجه پی آمد های سوء این رفتار پدر بر روحیات همسرم شده ام. ایشان از اعتماد به نفس بالایی برخوردار نیست و این موضوع خصوصا در خارج از کشور که محیطی نا آشنا برای ایشان است خودش را نشان میدهد و برای هر دو ما آزاردهنده است. ایشان بسیارحساس، زودرنج و بدبین است و حس میکند همه اطرافیان قصد ازرده خاطر کردن یا سوء استفاده از ایشان را دارند. من سعی میکنم با رفتارها, حساسیت ها، و خلق و خو های ایشان از سر مدارا و سازگاری برخورد کنم. ولی متاسفانه همسرم این بدبینی را نسبت به خانواده من نیز دارد. البته در حضورشان به آنها احترام میگذارد ولی در غیابشان دائما از آنها به من شکایت و به آنها توهین میکند، و این موضوع به تدریج روی من اثر سوء گذشته, از همسرم کدورت به دل گرفته ام و این از صبوری من در مدارا با ایشان میکاهد.من متوجه شده ام که از آنجا که در رابطه همسرم با پدرشان رعایت احترام بزرگتر (پدر) بسیار مهم بوده، همسرم هیچگاه نتوانسته احساس خشم -ناشی از مورد بی توجهی واقع شدن- را که به خاطر این عمل پدر در او ایجاد شده بوده به پدر بروز دهد، و این خشم فرو خورده خود را اکنون به انحاء مختلف نشان میدهد.مادر همسرم کاملا مشکلاتی را که من با روحیات و حساسیت های همسرم دارم درک میکند و همواره با من ابراز همدردی و قدردانی میکند. همسرم هم به ضعف های خود معترف است، ولی با وجود تلاشی که برای تغیر میکند به نظر میرسد مشکلات عمیقتر عاطفی مانع از بهبود این وضعیت میشود.ضمنا ما هر دو مایل هستیم که بچه دار شویم، ولی با توجه به مشکلاتی که ذکر کردم من کمی از آینده بیمناکم. من و همسرم یکدیگر را بسیار دوست داریم، و هر دو تلاش میکنیم با هم خوشبخت زندگی کنیم، ولی عواقب سوء رفتارهای پدر همسرم روی شخصیت ایشان سایه انداخته و زندگی را برای ما تلخ میکند. همسرم قلبا بسیار عاطفی و مهربان است ولی در عین حال گاهی بسیار حساس، بهانه گیر، عصبی, و آکنده از خشم و نفرت میشود و قادر به کنترل خشم خود نیست. این موضوع مرا بسیار میترساند. من چگونه میتوانم به ایشان کمک کنم؟پیشاپیش از راهنمایی شما متشکرم.

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
دوست گرامی شاید بخشی از مشکلات همسرتان را بتوانید شما حل کنید اما بخش دیگر مربوط به تلاشهای خود ایشان و در ضمن مراجعه حضوری شان نزد روان شناس است. جایی که ایشان در مورد گذشته خود صحبت کنند ، خشمها و عصبانیتهای خود را تخلیه کنند و شیوه های کنترل و اصلاح الگوی فکری خود را بیاموزند.
من یک سری توصیه به شما ارایه می دهم . توصیه های من بیشتر در زمینه کنترل خشم است که دارند و الا سایرمراحل باید از طریق مراجعه حضوری اصلاح گردد.
مشکل همسر شما ناتوانی در کنترل خشم است. برخی از افراد به خاطر این ناتوانی در کنترل تکانه، اقدام به زدن اطرافیان و یا شکستن وسایل منزل می کنند برخی دیگر هم متوجه صحبتهای خود نیستند. البته خاصیت خشم و عصبانیت همین است که افراد بر روی رفتار یا گفتار خود کنترل ندارند بنابراین سعی کنید این مساله را منطقی تر مورد توجه قرار دهید.
از طرف دیگر لازم است که به همسرتان کمک کنید تا در هنگام خشم و عصبانیت ، روش کنترل خشم را بیاموزند لذا باید با کمک و همکاری هم این مراحل را مطالعه و سعی در اجرای انها داشته باشید:

توصیه اصلی به همسرتان
افرادی مانند همسر شما حتما باید از کلاسهای یوگا استفاده کنند تا به ارامش دور از دسترس خود دست یابند. از طرف دیگر ورزش منظم صبح گاهی به ایشان کمک می کند که انرژی روانی و ناراحتی خود را تخلیه کرده و تا این حد زود هیجان زده نشوید.
.برای کنترل خشم توضیحات مختصری می دهم حتما آنها را به اتفاق همسرتان مطالعه کرده و به ایشان کمک کنید تا در مواقع عصبانیت این اصول را رعایت کنند.
این توصیه ها را به همسرتان ارایه دهید تا مطالعه کنند:
١. با نوشتن شرحی از شرایطی كه شما خشمگین و عصبانی می شوید بر افكار بد بینانه خود نظارت كنید . این شرح نكاتی دربارة تعداد و انواع موقعیتهایی كه شما را بر می انگیزانند، به دست میدهند.
2. برای غلبه بر احساسات و تغییر الگوهای رفتاری خود از افراد مهم زندگیتان كمك بگیرید.به خصوص همسرتان در این زمینه بسیار می تواند به شما کمک کند. مثلا هرگاه شما عصبانی شدید ایشان به شما هشدار دهند تا شما متوجه شده و رفتارتان را کنترل کنید.
3. شما با نوشتن شرحی از شرایط خشم خود می توانید دریابید كی وكجا به شما افكار پرخاش جویانه دست
می دهد. بدین ترتیب شما این موقعیت ها را خواهید شناخت و با بهر ه گیری از فنونی مانند تنفس عمیق،
صحبتهای مثبت با خود كردن یا توقف فكر، چرخه خشمتان را از كار بیندازید.
4. نحوة تنش زدایی را بیاموزید . گرچه ممكن است شنیده باشید كه ابراز خشم از فروخوردن آن بهتر است، به یاد
بسپارید كه فوران گاه به گاه خشم سازنده نیست وچه بسا شما را از دیگران جدا سازد.
5. مهارت خوب گوش دادن به سخنان دیگران ارتباط شما را بهبود می بخشد و شکل گیری احساس اعتماد بین شما و دیكران را تسهیل می كند، این اعتماد به شما كمك می كند تا بر خشم خود غلبه كنید، از شدت آن بكاهید وحتی آنرا از زندگی خود حذف كنید.
.6 هرگاه شخصی شما را عصبانی كرد، سعی كنید به او توضیح دهید كه به چه دلیل وبنا بر كدام رفتارش، شما از او ناراحت و آزرده شده اید. برخلاف ابراز خشم، انجام چنین كاری مستلزم زیاد صحبت كردن و اظهار وجود است، هرچند كه پاداش های چنین كاری ارزشمند است.
7 . آخرین گام، بخشش كسانی است كه شما را خشمگین ساخته اند. با زدودن رنجش و دست كشیدن از
انتقام وتلافی، می بینید كه بارسنگین خشم از روی شانه هایتان برداشته میشود.

با تشکر از تماس شما