ناشناس

سوال 477616

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما ازتون خیلی ممنونم که راهنمایم میکنید ولی اگه مادرم نیومد پیش مشاور چیکار کنم هر بار که بهش گفتم بریم پیش مشاور نیومده درضمن من مشکلم اینه که وقتی عصبانی میشم گریم میگیره و بعضی وقتا دیگه حالیم نمیشه چی میگم همون طور که قبلا گفتم ناراحتی اعصاب دارم و از این موضوع خیلی رنج میبرم که مبادا کسی بفهمه یا مثلا بگن این دیونه اس کافیه کسی یه حرفی بهم بزنه که بهم بربخوره گریم میگیره و دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم خواهر من 26 سالشه وهنوز ازدواج نکرده و میگه که مامان بابام که ازدواج کردن چیکار کردن و یه جورایی واسش نگرانم ایا نگرانی من بی مورده درضمن خواستگار زیاد داشته ولی همرو رد کرده با تشکر

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام.
اول در مورد خواهرتون بگم که این وظیفه پدرو مادر شماست که به او متوجه کنند که قرار نیست همه ازدواج ها با نتایجی مشابه به زندگی ما روبرو بشن. بسیارند ازدواج هایی که با زیرکی و دانایی انتخاب های شایسته ای انجام میشه و هر دو از ان لذت می برن.

اما در مورد مادر : سعی کن با ارامی و بدون اجبار او را راضی به کمک گرفتن از مشاوره کنید . شرح حال خود را برایش بیان نموده و ضرورت مشاوره را برایشان جا بیاندازید . به هر حال تا ایشان خودشون نخوان نمیشه برای روابطشون کاری کرد .

در مورد خودتون: شما تحریک پذیر بالایی داری و علت آن می تونه افسردگی باشه که در شما وجود داره . لذا دارو های خود را مرتب مصرف کنید تا دوره درمان کامل بشه و حتما پزشک خود را از این حالات روحی اگاه کنید تا داروهای مناسبی تجویز کنند .
ظرفیت خود ار بالا ببرید تا در اثر یک حرف بیجای دیگران این قدر اذیت نشید .درسته که ممکنه بهتون بر بخوره اما باید ان قدر سینه خود را فراخ کنی که دیگر برای پرداختن به حواشی زندگی ارزش قایل نشی. ما نمی تونیم رفتار دیگران را مطابق میل خود بسازیم اما می تونیم بپذیریم که " من نباید به خاطر ندانم کاری و یا نااگهی دیگری و یا رفتار او این قدر خودم را ناراحت کنم" هر کسی مسئول رفتار خویش است و ناراحتی من در این موقع کاری از پیش نمی بره پس بهتره تا می تونم بی خیال بشم و بهش فکر نکنم.