ناشناس

سوال 486691

سلام مجدد آقای دارابیراهنمایی هایتان بسیار مفید بود ، تمام دیروز در مسیر به جای اینكه فكر و خیال بی خود كنم بازی اعداد می كردم پلاك ها را جمع می كردم از امروز می خواهم تفریق ، ضرب ، تقسیم و شاید شمردن اعداد اول را هم اضافه كنم. جدا از اینكه به یك موضوع تمركز می كنم ذهنم هم آمادگی پذیرش مسائل را پیدا می كند.‌(‌ از صفر كیلومتری خارج می شود)امروز قصد دارم 2 سوال دیگر از خدمتان بپرسم1 )‌ در رابطه با خانم ها در كلاس درس ، من خواهر ندارم و خوب اصولا با خانم ها سخت رابطه برقرار می كردم ولی در این یك ماه به اشتباه فكر می كردم سلام و اوحوال پرسی بد نیست و با چند تا از خانم ها كه درسشان خوب بود برای اینكه سوال می پرسیدم از آنها سلام هم می كردم و همچنین من كمی شوخ طبع هستم و طی هفته گذشته نگاه های عجیب خانم ها به طوری برایم عذاب آور شده. حالا می خواهم از شما بپرسم چگونه باید باشم در كلاس ها ؟2 ) و سوال دوم این است كه من به دخترخاله ام علاقه دارم ، ایشان روانشناسی می خوانند. بنده در اواخر ترم قبل دانشگاه قبلی به ایشان گفتم و ایشان با ناراحتی فرمودند كه من بچه هستم آن قضیه ظاهرا تمام شد. من به این باور رسیدم كه آن حركتم بچه گانه بود شاید هم تاثیر هم اتاقی هایم بر من بود. هر چه هست من همین سه شنبه كه جناب دكتر حورایی دانشگاه ما همایش بودند ایشان را دعوت كردم ایشان هم تشریف آوردند و با هم كمی صحبت كردیم بنده معذرت خواهی كردم و همچنین ایشان هم گفتند از اینطور جواب دادنشان ناراحت شندند و گفتند كه دقیقا قبل از امتحانهایشان بوده ایشان در درس بسیار سخت كوشند من باور دارم كه موفق موفق هستند و نمی خواهم باعث عدم موفقیت ایشان شوم. و از نكات دیگر چند كلام صحبتمان این بود كه فرمودند تمام حرف هایم را به مادرشان گفته اند و خاله بدش نیامده. با توجه به این حرف و حرف های گذشته احساس می كنم كمی علاقه هم نسبت به من در ایشان وجود دارد. ولی ما هر دو بالغ و عاقل و می دانیم كه رابطه بد است و هیچ كدام قصد همچین كاری را نداریم.‌ ( این همه داستان گفتم كه برسم اینجا ) من معتقدم كه اگر هم دوستش داشته باشم نباید پا پیش بگذارم به چند دلیل اول اینكه باعث از دست دادن تمركزم و تمركزش می شود این باعث عدم موفقیت ما می شود. و همچنین من اكنون یك جوان بدون شغلم و در حال تحصیل و هنوز به اون اندازه از بلوغ فكر نرسیدم كه بتونم یك زندگی دو نفره رو مدیریت كنم. من می خواهم كه مصمم بشم و سخت درس بخوانم كه موانع را كنار بزنم و فردا ها كه قصدی داشتم، اقدام كنم. نتیجه گفتمان سه شنبه ما این بود كه من كمی از ناراحتی ام كم شد و كمی هم به آرامش دست پیدا كردم. ولی این چند روز نا خود آگاه فكرم به سمت ایشان كشیده می شود سعی می كنم و این رشته فكری را پاره می كنم همیشه ولی گاهی این رشته فكری طولانی می شود و این باعث می شود من از چشم انداز و برنامه ریزی زندگی ام عقب بمانم. چه كنم ؟ ایا این دیدگاه من درست است ؟ كارهام چه طور ؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام.
چهارچوب افکار شما منطقی است. نوشته های شما نشان می دهد خود را به دست احساسات گذرا اما قدرتمند نسپرده اید. طبیعی است که چند روزی فکر شما درگیر این مسئله باشد. اما به مرور زمان از شدت و فراوانی آن کاسته می شود. کافیست به همان تکنیک های سابق ادامه دهید و سعی کنید از این به بعد هر چیزی را که مطالعه می کنید، خلاصه ی آن را بنویسید. این هم می شود نوعی شیوه ی تمرکز.
برای ارتباط با دیگران هم کافیست خودتان باشید؛ خود واقعی تان، بهترین حالت هر کسی است که به دل دیگران می نشیند. کار خاصی لازم نیست انجام دهید.
خدانگهدار