ناشناس

سوال 490500

با سلام و احترام<br> دختری 28 ساله هستم و کارمند و در حال آماده شدن برای دوره کارشناسی ارشد. حدودا 6 از ماه پیش یکی از همکارانم به بنده ابراز علاقه کرد که بدون اطلاع خانواده ها با هم به صورت تلفنی صحبت می کردیم ایشان شخص بزله گو و بشاشی به نظر می آمدند و به خانوادشان نیز بسیار اهمیت می دادند ولی این اواخر متوجه شده ام که خیلی به مسائل دینی پایبند نیستند و نماز نمی خوانند و روزه هم نمی گیرند وبه فرموده خودشان اسلام برای اعراب ملخ خور مناسب است. مشکلات زیادی در خانواده داشته اند که عمده آن مسائل مالی و بدهکاری پدرشان می باشد بطوریکه بعد از 15 سال هنوز بدهکارند و بخشی از این بدهی را نیز ایشان پرداخت می کنند. به تازگی هم با یکی از دوستانشان خانه ای رهن کرده اند و جدا از خانواده زندگی می کنند.به مادر و اعضای خانواده شان بسیار علاقه دارند ولی تمام مشکلات زندگی خود را به گردن پدر خانواده می اندازند. به من گفته اند اگر من نبودم ایشان به ازدواج فکر هم نمی کردند و این درحالی است که شنیده ام در چند ماه اول ورود به محل کار ما از یکی از خانم های همکار خواستگاری کرده اند. مشکلات مالی شدیدی که داشته اند تاثیر بدی روی روحیات ایشان داشته و از من انتظار ابراز علاقه زیادی دارند و با توجه به ویژه گی های من که بسیار مذهبی هستم این برایم مقدور نیست و مایل نیستم از حدود خود فراتر روم چندین بار از ایشان خواستم تا ازطریق خانواده اقدام نمایند ولی هر بار مشکلات و مسائل مالی و خانوادگی شان را عنوان کردند و از من مهلت خواستند ایشان بعد از کلاهبرداری که از پدرشان شده زندگی بسیار سختی داشته اند بطوریکه با 6 خواهر وبرادرشان و کل خانواده در یک اتاق 6 متری بدون حمام زندگی می کردند و سایه فقر و مسائل مالی همیشه زندگی خانوادگی ایشان را تحت الشعاع قرار داده است بطوریکه یکی از خواهرهایشان قصد خود کشی داشته. ایشان به تازگی (حدود 1 سال) مشغول به کارشده اند ولی هیچ پس اندازی ندارند و تمام حقوق ایشان صرف وام های ازدواج برادر دوقلویش و بقیه مخارج خانواده می شود بارها از بنده قرض خواسته اند که من نیز یکبار حدود 400 تومن به ایشان قرض دادم. من مدام ایشان را از خودم طرد می کنم ولی با سماجت عجیبی دست بردار نیستند. نمی دانم با این فرد چه کنم. به ایشان علاقه دارم ولی احساس می کنم بیشتر به خاطر دلسوزی است چون شخصیت بسیار بچه گانه ای دارد و انتظار دارد که من تحت هر شرایطی به ایشان ابراز علاقه کنم و تمام تنهاییش را پر کنم. لازم به ذکر است که من دختر بزرگ یک خانواده ام که از نظر مالی وضعیت خوبی دارند و بنده هم شخصیت مستقلی دارم 4 سال است که به طور رسمی کار می کنم و از 20 سالگی فعالیت های اجتماعی زیادی داشته ام در محیط کارم بسیار موفق هستم. خطاط و ورزشکار و حافظ قرآن هم هستم.ایشان هم مدرک تحصیلی لیسانس دارند و البته 2 ماه هم از من کوچکترند وبه لحاظ چهره و اندام انسان ریز نقشی هستند که در اولین نگاه چند سال کوچکتر به نظر می رسند در حالی که من دختر متوسط اندامی هستم. همیشه دوست داشتم همسرم چند سال از من بزرگتر باشد و حداقل های یک زندگی را تامین کند یا لااقل از من پول قرض نگیرد و بتواند حمایتم کند. ایشان برادر دوقلویی دارند که در شرف ازدواج اند و همسر این برادر دوقلو 19 ساله است من از اینکه بعدهااز نظر سنی با ایشان مقایسه شوم هم می ترسم. درکل می خواهم راهنماییم کنید آیا فردی بااین ویژگی ها می تواند همسر مناسبی برای من باشد. من بخاطر بالارفتن سنم و اینکه ممکن است دیگر فرصت مناسبی برای ازدواج نداشته باشم هم نگرانم. لطفا مرا راهنمایی کنید

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام ودرود برشما
دوست عزیز ،نوشته خودتان را که برای من فرستاده اید برای خودتان بخوانید ومرور کنید .شما میخواهید ازدواج کنید یا می خواهید یک عمر شرایط و شخصیت یک انسانی را که هیچ اشتراکی با شما را ندارد تحمل کنید.
شما مسئول زندگی خودتان هستید ،نه مسئول نجات فرد دیگر . شما از ترس اینکه گزینه مناسبی برای ازدواج نداریدمیخواهید به این ازدواجی که آینده روشنی نمیتوان برای آن پیش بینی نمود رضایت بدهید .
حتی با این اوصاف ایشان حاضر نیستند حسن نیت خود را نشان دهند و به خواستگاری رسمی بیایند.
دوست خوب من ما نسبت به خودمان وآیندگانمان مسئولیم .شما شایستگی یک ازدواج خوب ویک زندگی با همسر ی که هم کفو شما باشد را دارید .
ازدواج یک شروع هست ،ونمی توان به خاطر بالا رفتن سن ، فکر کنید ،به نگرانی هایتان پایان خواهید داد .زمانی شما نگرانی هایتان از بین میرود وآرامس را تجربه میکنید ،که ازدواج آگاهانه وبر اساس معیارهای منطقی را تجربه کنید.