ناشناس

سوال 498476

سلام<br>متاسفانه من آدم بسیار احساساتی هستم و قدرت کنترل احساساتم را ندارم به سرعت گریه ام میگیره،در اکثر موارد این گریه بی دلیل است ،وقتی با کسی بحث میکنم اول عصبانی میشم و بعد هم گریه ام میگره حتی اگه حق هم با من بوده باشه ولی ... ،این خیلی عذابم میده چون گاهی باعث جلب ترحم دیگران میشوم.<br>یکبار مشاوره ای خواندم در همین مورد که شما فرموده بودید باید دراین جور موارد سعی کنید حواس خود را پرت کنید اما امتحان کردم نشد .<br>تازگی ها خیلی هم به زندگی بدبین شدم و فکر میکنم همیشه اتفاقات بد و عجیب سراغ من می آید و با تکرار این حرف ها به مشکلاتم دامن می زنم ،میدانم این کار بد ترین کاری است که یک انسان در حق خودش میکند اما چه کنم که نمی توانم خودم را نجات دهم.<br>فکر می کنم دچار افسردگی شدم ، تحمل روزهای پایانی دانشگاه را هم ندارم و لحظه شماری میکنم از این مشغله های فکری راحت شوم و مدتی در تنهایی آرامش بگیرم.<br>دعاهایم مستجاب نمی شود ،نمیدانم خدا چرا نجاتم نمی دهد،البته راستش را بخواهید مشکلم در زندگی فقط نداشتن آرامش است و این گریه های بی مورد هم دردسر را دو برابر کرده اند.خانواده خوبی دارم که در مورد مشکلات زندگی جای هیچ نگرانی برای من نگذاشته اند اما نمیدانم چرا انقدر حالم بد است .<br> از هر اتفاقی خودم یک مشکل درست میکنم و مدام آن را تکرار میکنم ،در نهایت برای تسلی بخشیدن دلم مدتی هم گریه میکنم. <br><br>به کمک شما احتیاج دارم مخصوصا در مورد عدم کنترل احساسات و اینکه در مواردی بی دلیل حتی جلوی غریبه ها گریه میکنم تا جایی که آن دلشان برایم می سوزد و برایم آب قند می آورند و می گویند خودت را نارحت نکن!<br>لطفا چیزی بگویید که واقعا بتواند مشکلم را حل کند.<br>ممنون از راهنمایی شما

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام.

دوست عزیز داشتن احساس های غم، ناامیدی و یاس می تونه در بسیاری مواقع باعث پایین آمدن آستانه تحمل و کنترل ما باشه . از طرفی شیوه های تربیتی والدین هم می تونه این موضوع را تقویت کنه . مثلا پدر ومادری که به فرزند خود راه های مقابله با مشکلات را نیاموخته اند همیشه در زمان بی تابی و یاس تنها کودک را در آغوش گرفته اند و او را به فکر کردن ترغیب نکرده اند می توانند تا حدودی این روحیه را در فرزند خود ثبات بخشند .

گریه و بی تابی شما در هنگام مشکل از احساس ضعف شما ناشی می شود . شما به این دلیل که احساس می کنید نمی تونید از خود دفاع کنید و یا نمی دانید باید چکار کنید گریه می کنید . در حالی که در همین زمان می تونید به فکر راه حل باشید . البته در ابتدا تمرین سختی است اما به مرور می تونید ذهن را عادت دهید .

اگر احساس می کنید در مواقع بحرانی قدرت تفکر ندارید آن را به مواقع غیر بحرانی انتقال دهید . تمرین کنید که گریه نکنید . و به جای آن رفتار جایگزین داشته باشید . چند نفس عمیق، تغییر موقعیت، دفاع از خود، صحبت با شخص مورد نظر ،بی اعتنایی و ... رفتار های جایگزین آن هستند .

هر رفتار در ما به صورت عادت ثابت می شود اگر بخواهید می تونید عادت خود را تغییر هید . در ضمن لازم است تا تفکر خود را در مورد رفتار تحریک کننده اصلاح کنید . اگر مدام با خود بگید او حق نداره با من چنین کنه . او قصد داره من رو عصبانی کنه.

من نمی تونم ازخودم دفاع کنم . و ... مسلما شما خشمناک تر می شید لذا سعی کنید طور دیگه ای فکر کنید . او اختیار داره بر اساس تجربه ذهنیش و تربیتش این طور رفتار کنه . قرار نیست همه طبق میل من رفتار کنن. شاید او ناراحت است و من دلیل این ناراحتی او را نمی دونم . و..