ناشناس

سوال 498971

اولین جایی که کار کردم تو سن 17-18 سالگی بود بعد از اینکه از هنرستان روزانه خارج شدم! الانم که الانه دیپلم نگرفتم و هنوز تو اون مدرسه شبابه میگزرونم! البته 2 ترم هست که ثبت نام نکردم و تو سربازی هم اضافه خدمت خردم! بر میگردم به 2 سال پیش که پیش ممصطفی مشغول به کار شدم (مصطفی دوست دامادمون بود) تو بازار یه مغازه داشت (عمده فروشی لوازم بهداشتی، جدیدن آرایشی هم قاطیش کرده). من اونجا شاگرد مصطفی بودم. یعنی جنسایی که مشتریا سفارش میدادن میبردم یا تو مغازه کارای بسته بندی و تمیز کردن بعضی از جنسا که نیاز بود انجام میدادم! حقوقم هم 150 هزار تومن بود! حدودا 6 ماه کار کردم و دیگه خسته شدم از کار تو بازار! گردنم درد میگرفت خسته میشدم! انصافا خقوقشم کم بود! البته واسه من بس بودا ولی برای کاری که میکردم کم بود! از قبل مصطفی ویزیتوری هم یادم داده بود! تو محله خودمون ویزیتوری میکردم! اونقدر برام نداشت چون کل کارم با 5-6 تا مغازه ختم میشد! از پیش مصطفی اومدم بیرون و کمی ویزیتوری کردم واسه همون چند تا مغازه! جنسای جدید میبردم هر دفه! خلاصه خسته شده بودم از اینکه هفته ای 2-3بار اونم 1ساعت و فقط شبا میرفتم دنبال کار! به مصطفی سپردم که یه کار پیدا کنه یا اگه کسی سفارش کرد بهم بگه (میگم مصطفی چون دیگه نسبت اوستا و شاگرد نداشتیم، یک بار هم باهم کوه رفتیم) (مصطفی 25 سالشه و زن هم داره)! بعد یه مدت مصطفی زنگ زد و گفت که دوستش یه کارمند میخواد!رفتم پیش دوستش صحبت کردم! کارش چاپ و رایتی سیدی بود! حقوقش 250هزار تومنشدم اپراتور چاپ روی سیدی! 3 ماه کار کردم! یعد کارفرماها (2 تاشریک بودن که یکیش دوست مصطفی بود) باهم به مشکل خوردن و تصمیم گرفتن از هم جدا بشن! و من هم که براشون انصافا خوب کار میکردم و از کار نمیدزدیدم، هر جفتشون خواستار این شدن که برم پیش اون کار کنم! راستش کمی طمع کردم (با خودم گفتم اینا لنگن و هرکسی مثل من براشون کار نمیکنه و هرچی بگم قبول میکنن) حقوق پیشنهادیم رو کردم 300هزار به اظافه اینکه در ماه 2 روز مرخصی میخواستم، میخواستم 1 ساعت از ساعت کارم کم بشه، و اینکه اضافه کاریم بهجای ساعتی 1000تومن بشه 1500تومن (اینم بگم که از ماه دوم من گفته بودم که میخوام حقوقم زیاد بشه. ولی اینا که اینطوری کردن منم گذاشتم تاقچه بالا که اگه اینارو میدین میام) جفتشون هم قبول کردن ولی چون مصطفی منو به دوستش معرفی کرده بود پیش اون رفتم! خلاصه دفتر جدا گرفتن هر کوروم و کاملا جدا شدن. خواهر کارفرما هم اونجا مشغول به کار بود (چون داداشش کارفرما بود خیلی ادعاش میشد) منم همیشه خدا با اون مشکل داشتم! اینک بگم که تو اون دفتر 3 نفر مشغول به کار بودن! من، کارفرما و خواهرش. خلاصه شروع کردیم به جمع و جور! قفسه هاشو من بستم، باهم رفتیم یه سری خرید کردیم و...

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
کاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.