ناشناس
سوال 500402
باسلام من یه مشکلی داشتم که چندوقته سراغم اومده واون اینه که غصه اتفاقاتی رو میخورم که اتفاق نیفتاده یه ترس عجیب که وجودمو فرامیگیره نمونه بارزش اینه که میگم نکنه اتفاقی برامامانم بیفته -همش فکرمرگ عزیزانم منو بی تاب میکنه -این که درآینده چی بشه -حتی نموداین اضطراب توخواب سراغم میادوعین اضطرابهایی رو که دارم رو توخواب میبینم ومیگم چه خوب که اتفاق فقط خواب بوده-من وابستگی شدیدی به مامانم دارم والان مامانم بخاطر یکسرس کارهای اداری مجبوره ازمن مدتی دور باشه ومامان وبابام هردوشون کارمندن
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام.
دوست عزیز آینده مملو از ابهام و اتفاق های خوب و بد است . هیچ کس نمی داند در آینده قرار است خوشبخت باشد یا شکست خورده . خب حالا با وجود این ابهام و ندانستنی ها آیا منطقی است که همه این ابهامات ر ا منفی فرض کرده و از حالا غصه ان را بخوریم ؟ اگر این طور باشد در صورت وجود یک زندگی خوب و خوش شما ضرر زیادی را متقبل شده اید !!!
پس معقولانه ان است که در حال زندگی کنیم و به خاطر داشتن داشته ها خوشحال بوده و برای قدرشناسی از آن بهترین استفاده و بهره را ببریم. برای آینده هم بهخدا توکل می کنیم . خدایی که در تقدیر ما بهترین ها را مقدر می کند و برای ما از مادر مهربانمون هم دلسوزتر ه. خدایی که خوب و بد ما رو بهتر از هر کسی می دونه و با علم غیبش توان مقدر کردن بهترین ها رو داره .
چه دلیلی داره این قدر نگران باشیم؟ استرسی که تجربه می کنید به دلیل دوری از مادر است و این در حالی است که وابستگی خاصی به او دارید . پس این افکار ، منطقی نیست و حاصل استرس شماست لذا اصلا نباید به این افکار بها بدید و اجازه ورود به ذهنتون بدید .
سعی کنید این فرصت را زمانی برای استقلال بیشتر و تجربه ای جدید در نظر بگیرید . این فرصت دیر یا زود به پایان می رسه اما شما می تونید با پیدا کردن خود در این زمان تجارب ارزشمندی در جهت استقلال و رشد پیدا کنید . پس استرس را کنار بگذارید .
دلتنگی خود را دریابید اما اجازه ندید این دلتنگی به استرس بدل شود . با مادر ارتابط داشته باشید اما زندگی شخصی را در این تنهایی ارتقا دهید و روز بروز سعی کنید تغییر کنید . تنهایی یک دنیا تجربه را به دنبال دارد .
دوست عزیز آینده مملو از ابهام و اتفاق های خوب و بد است . هیچ کس نمی داند در آینده قرار است خوشبخت باشد یا شکست خورده . خب حالا با وجود این ابهام و ندانستنی ها آیا منطقی است که همه این ابهامات ر ا منفی فرض کرده و از حالا غصه ان را بخوریم ؟ اگر این طور باشد در صورت وجود یک زندگی خوب و خوش شما ضرر زیادی را متقبل شده اید !!!
پس معقولانه ان است که در حال زندگی کنیم و به خاطر داشتن داشته ها خوشحال بوده و برای قدرشناسی از آن بهترین استفاده و بهره را ببریم. برای آینده هم بهخدا توکل می کنیم . خدایی که در تقدیر ما بهترین ها را مقدر می کند و برای ما از مادر مهربانمون هم دلسوزتر ه. خدایی که خوب و بد ما رو بهتر از هر کسی می دونه و با علم غیبش توان مقدر کردن بهترین ها رو داره .
چه دلیلی داره این قدر نگران باشیم؟ استرسی که تجربه می کنید به دلیل دوری از مادر است و این در حالی است که وابستگی خاصی به او دارید . پس این افکار ، منطقی نیست و حاصل استرس شماست لذا اصلا نباید به این افکار بها بدید و اجازه ورود به ذهنتون بدید .
سعی کنید این فرصت را زمانی برای استقلال بیشتر و تجربه ای جدید در نظر بگیرید . این فرصت دیر یا زود به پایان می رسه اما شما می تونید با پیدا کردن خود در این زمان تجارب ارزشمندی در جهت استقلال و رشد پیدا کنید . پس استرس را کنار بگذارید .
دلتنگی خود را دریابید اما اجازه ندید این دلتنگی به استرس بدل شود . با مادر ارتابط داشته باشید اما زندگی شخصی را در این تنهایی ارتقا دهید و روز بروز سعی کنید تغییر کنید . تنهایی یک دنیا تجربه را به دنبال دارد .