ناشناس

سوال 500751

ادامه مشاوره کد 825681<br>سلام مجدد<br>میدونین اوایل خیلی ناراحت بودم از اینکه چرا علاقه م رو ابراز نکردم. اخه فکر میکردم من اصلا در حد اون اقا نیستم و اونم بهم علاقه ای نداره . اما دو روز قبل فوتشون بعد 5 ماه باهام تماس گرفتن و ازم خواستن فراموششون نکنم چون تصمیم دارن بعد از اینکه از خارج کشور برگشتن باهام کار کنیم و میگفتن حتی اونجا هم ممکنه البومی انتشار بدن اون موقع فهمیدم ممکنه ایشون هم احساسی داشته باشن اما دیر شده بود و ...<br>تا چند سال خودمو سرزنش میکردم... و بعدش دیگه شعر نگفتم اما الان حس میکنم اون اقا یه اتفاق خوشاید بود ... هنوز گاهی به فکرش که می افتم شدیدا احساس غم بهم دست میده و شبا بدجور گریه می کنم اما حالم خوبه... هنوز دوسش دارم چون من قبل از اینکه دانشگاه قبول شم چند بار دست به خود کشی زدم مریض شدم اما تا با این اقا اشنا شدم حالم بهتر شد و حتی بعد فوتش هم دیگه مثل قدیم افسرده نشدم... ایشون تنها کسی بود که به شعرام توجه کردن و بهم اعتماد به نفس میدادن و تشویقم میکردن... حالا میخوام تمام تلاشمو بکنم تا اسمش همراه اسمم همیشه بمونه<br>حالا میخوام واقعا ادم موفقی بشم مثل اون ... مثل طاها :((

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
زهرا جان
مراجعی داشتم که همیشه دعا می کرد یک مرد با ویژگی هایی که دوست دارد را پیدا کند، خلاصه بعد از سالها خدا دعایش را برآورده کرد و با مردی آشنا شد که 90% آن ویژگی را داشت 2 سال با هم بودن و حتی برنامه ازدواج داشتن اما دست بر قضا شرایطشان تغییر کرد و نتوانستند با هم ازدواج کنند تا مدتها گریه می کرد و ناراحت به خاطر از دست دادن آن آقا ، یک روز بهم گفت نمی دانم چی شد که خدا محمد را بهم داد و بعد ازم گرفت اما یه چیزهایی را فهمیدم که خدای بزرگ به من نشان داد مرد رویاهام وجود دارد حتی برای 2 سال با هم بودیم ، ولی ما برای هم نبودیم ، خدای آرزوها ، آرزویم برآورده کرد و من از این دوستی خیلی استفاده کردم ، تغییر کردم ، رشد کردم و .... و من مطمئنم که خدا باز هم آرزویم را برآورده می کند و به من یه محمد دیگر عطا می کند.
عزیزم در پس هر حادثه ای حکمتی است شاید خواست خدا نبوده که با هم ازدواج کنید،شاید دوستای خوبی بودین اما همسرهای خوبی نبودین و...
نظرت چیه؟