ناشناس

سوال 501539

با سلام<br> مدت سه سال است که ازدواج کرده ام و یک دختر 1 ساله دارم. با همسرم 13 سال تفاوت سنی دارم. اوایل خیلی خیلی از ازدواجم راضی بودم و فکر میکردم که بهترین انتخاب را کرده ام. اما بعد از گذشت حدود 2 سال از ازدواجم احساس میکنم دیگر علاقه ای به همسرم ندارم. و خیلی از اوقات به طلاق فکر میکنم.<br>همسرم مشکل وسواس و اضطراب دارد و پدرش هم همین مشکل را دارد و الان در سن 67 سالگی عملا فلج شده و هیچ کاری را نمیتواند انجام دهد. هر کاری که از دستم بر می امددر این سه سال کردم که همسرم این مشکل را درمان کند تا در آینده مثل پدرش نشود . اما به هیچ وجه قبول نمیکند که خودش و پدرش مشکلی دارند. و فکر میکند که افراد دیگر بی خیال و خونسرد و بی مسوولیت هستند که مثل او و پدرش عمل نمیکنند.<br>علاوه بر این همسر من اعتماد به نفس بسیار پایینی دارد و اصلا قاطعیت ندارد و بسیار بسیار خجالتی و گوشه گیر است.و همین موضوع هم باعث شده من دیگر هیچ کششی نسبت به او نداشته باشم. احساس میکنم مرد نیست . ضعیف است.<br>هیچ تلاشی هم برای بهبود خودش نمیکند.<br>همسرم الان 42 سال دارد و احساس میکنم خیلی سخت است که او را قانع کنم که تا به حال اشتیاه میکرده و باید از این به بعد روش زندگی اش را عوض کند و مهارت های ارتباطی را یاد بگیرد.<br>چطور میتوانم این وضعیت را عوض کنم؟ آیا باید با شرایط او کنار بیایم و او را همینطور که هست بپذیرم؟ اگر نه لطفا من را راهنمایی کنید که چطور او را راضی کنم که به مشاور یاروان شناس مراجعه کند؟

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام . با مرجعه به مشاوره های قبلی شما تا حدودی به مشکل شما پی بردم ، ببینید دخترم اولین راه تغییر همسرتان پذیرش به تمام معنی اوست یعنی این که با پذیرش اوبه اوآرامش می دهید واو شاید بعداز مدتی (یکسال ) تغییر نسبی پیدا کند ودر سایۀ این تغیر نسبی روابط خلوت شما هم که نیاز به آرامش است تا حدی بهبود یابد وشما هم کمتر مضطرب شوید . اگر غیر این عمل کنید یعنی آن که شما با ایراد گرفتن ودائم در فکر تصحیح اوبودن هم آرامش اورا بهم می زنید وهم آرامش خودت را وهمسرت بیشتر به وسواس کشیده می شود ودر ضمن قدرت جنسی او بر اثر استرس به صفر کشیده می شود .انتخاب با شماست ! کتاب آیین شوهر داری از دکتر شل سینگر را تهیه ومطالعه نمایید .