ناشناس

سوال 506997

با سلام و خسته نباشید<br>11 سال پیش كه سال آخر دانشگام بود بهم پیشتهاد یه ازدواج شد<br>من در دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل می كردم و اهل خراسان هستم <br>یكی از فامیل‌های دور كه ساكن تهران بودن و ارتباطی هم با هم نداشتیم به خواستگاری خواهرم آمده بود به خانواده‌ی من هم پیشنهاد میكنه كه با دخترشون ازدواج كنم و خانوادم منو در جریان میذارن . اونا از خواهرم خواستگاری میكنن و جواب مثبت میگیرن و به تهران برمیگردن و ضمنا میگن به پیشنهاد ما فكرد كنید .<br>من بعد از یك هفته و با اسرار خانواده (و البته با در نظر داشتن این مسئله كه این موقعیت خوب برای خواهرم از دست نره ) با خانواده به تهران اومدیم تا طرف رو ببینیم و اگر پسندیدیم صحبت ها ی لازم رو بكنیم .<br> پدر مرحوم من یك فرد روستایی و سنتی بود . بعد از دیدن طرف یعنی همسركنونیم یك توافق ضمنی كردیم به این امید كه بریم و فكر كنیم و تصمیم بگیریم .<br>ولی از یك طرف پدر من و از طرفی پدر ایشون اصرار داشتند كه لزومی نداره این وصلت عقب بیافته و رفت و آمد هم سخته بین تهران و مشهد و ضمنا چون حرفی زده شده بین مردم خوب نیست كه این وصلت صورت نگیره .<br>یه چیزی منو اذیت میكرد و اون این بود كه چه دلیلی داره دخترشون رو كه تحصیلات هم داره و از نظر موقعیت خانوادگی هم از ما بهتر هستند به من پیشنهاد كنن ؟<br>به هر حال بدون اینكه بهمم چی شد و چه جوری شد همون روز بعد یعنی یك روز بعد از اینكه همدیگرو دیدیم ، بدون تحقیق و بررسی و آشنایی رفتیم دفترخونه و عقد كردیم (خانوداش اسرار داشتند كه سریع این اتقاق بیافته) بعد از اینكه عقد كردیم و خانواده من رفتن شهرستان .هم من و هم خانوادم از خواب بیدار شدیم كه كار احمقانه ای كردیم كه بدو ن بررسی و تحقیق و آشنایی سریع عقد كردیم <br>مخصوصاً من كه همون لحظه عقد هم پشیمون بودم و دودل بودم ولی انگار زبونم بند اومده بود و نمیتونستم چیزی بگم ( او زمان فقط 21 سال داشتم ) <br>به هر حال ازودواج كردیم و همیشه این فكر اذیتم می كرد كه همسرم چه گذشته ای داشته و چرا پدرش سعی می كرد ما با هم ازدواج كنیم ( قبلا پدر منو دیده بود و تحقیق كرده بود ) <br>در دو ره ازدواچ با هم بودیم و خانوادش هم هیچ ممانعتی نمیكردن ما عملا با هم در یك خونه كه اجاره كرده بودم ( در تهران) زندگی می كردیم .<br>بعد از چند ماه كه با هم نزدیكی داشتیم به طوری اتفاقی خواستم كه از جلو تا جایی كه آسیبی به پرده نخوره نزدكی كنم ولی با كمال تعچب دیدم بدون هیچ مشكلی نزدیكی صورت گرفت . علت را از او پرسیدم گفت حتما پرده ایم ارتجاعی است (كشی است) گفتم این حرفا قابل قبول نیست .<br>رفتم از چند دكتر پرسیدم و تحقیق كردم دیدم چنین چیز هست . اما نخواستم كه به پزشكی قانونی برود چون از آبرو ریزی آن میترسیدم و گفتم شاید این یك تهمت باشد .<br>ضمنا زندگی ما با زندگی خواهرم گره خورده بود و به این راحتی نمیشد مسئله ای را مطرح كرد چون هر دو زندگی از هم می پاشید .<br>به هر حال دز دوره‌ی دو ساله ‌ی عقدمون فهیمیدم كه ایشون در دانشگاه دو بار خودكشی كرده ( می‌گفتند به خاطر مشروط شدن و ترس از خبردار شدن خانواده بوده) . ضمنا در دوره عقد فهمیدم كه شب ادراری هم دارند و اگر دارو مصرف نكنن به خاطر بی اختیاری ادرار خوشونو خیس میكنن . چند بار به رو خودم نیاوردم ولی دیدم باید یك عمر با هم زندگی كنیم بهتره كه بدونه كه من میدونم و با این مسئله را حت برخورد كردم گفتم این یك مریضیه دلیلی نداره كه اونو از من پنهان كنی.<br>ضمنا اون هم چندان علاقه ای به من نداشت و اینو بهم گفته بود و من هم متقابلا این مسئله رو گفته بودم كه ازدواج ما از اولش اشتباه بود . حتی تصمیم به طلاق هم گرفتیم ولی شرایط طوری بود كه به هیچ وجه نمیتونستیم به این مسئله جامه‌ی عمل بپوشونیم .<br>تا اینكه بعد از دو سال دوره عقد ازدواج كردیم .<br>و دو سال بعد از ازدواج بچه دار شدیم ( دختر ) .<br>هیچوقت همدیگرو دوست نداشتیم و رابطه خوبی نداشتیم و میدونم كه اونطوری كه باید بهش محبت نكردم چون دلیلی نمیدیدم بهش محبت كنم . چون اونی كه من میخواستم نبود . <br>به هر حال زندگی بدون عشق ما ادامه پیدا كرد هر چند كه هر از چند گاهی دعوا می‌كردیم ولی فكر میكردم به این زندگی عادت كردیم و باید بسوزیم و بسازیم .<br>اون همیشه میگفت كه از مردا كلا متنفره و فرقی نمیكنه كی باشه .<br>از این رو من مطمئن بودم هرچی باشه دیگه خیانت نمیكنه . تا اینكه یه بار دیدم تو گوشیش چند تا مسیجه مشكوك هستنش <br>به رو خودم نیاوردم تا مطمئن بشم <br>چند وقتی اس ام اس ها شو كنترل كردم دیدم مشكوكه <br>یه شب گوشیشو آوردم و مسیجارو بهشت نشون دادم اولش منكر شد و گفت خبر ندارم ولی فشار آوردم مجبور شد زبون باز كنه تازه داشت یه چیزایی میگفت كه من با چاقو اومد سراغش و اونو تهدید به مرگ كردم <br>تازه فكر میكردم كه خیانتش فقط در حد اس ام اس باشه <br>منو كه تو اون حالت دید گفت همه چی رو میگم خواهش میكنم منو نكش <br>شروع كرد به گفتن :<br>گفت كه قبل از ازدواجش با یكی دوست بوده ولی اون نامردی كرده و بهشت تجاوز كرده و ولش كرده و خودكشی قبل از ازدواجش به خاطر این موضوع بوده .<br>و بعد اون تجاوز هم با یك مردی كه زنش رو طلاق داده بوده برای مدت بیش از دو سال رابطه داشته ( همه جوره ) و بعد از اون قضیه خواستگاری من پیش اومده یعنی همچنان با اون ارتباط تلفنی داشته و بعد از ازدواج با من هم یه بار همدیگرو دیدن ( با ماشین رفتن بیرون اوجور كه به من گفت ) به قول خودش با اون دیكه كات كرده و بعد از چند وقت با یه آقا تو پارك آشنا میشه و بعد از چند روز اونو میاره خونه و میخواد كه باهاش بخوابه ولی وقتی طرف میدونه كه متأهل هستش این كارو نمیكنه .<br>این همون سال سوم بعد از عروسی مون و قبل از بچه دار شدنمون بوده <br>و ظاهرا دیگه این كارو میذاره كنار تا اینكه ما یچه دار میشیم و بچه سه چهار سالش میشه . دوباره با یكی آشنا میشه و باهاش رابطه برقرار میكنه ولی ظاهرا سكس نداشته و باهم بیرون میرفتد .<br>با اون هم كات میكنه و باز این كارو میذاره كنار تا تابستان امسال (89) <br>دوباره با یكی آشنا میشه و باهاش دوست میشه و چند بار هم خونشون میره تا اینكه خانم طرف میفهمه و با اون هم به هم میزنه و<br>بعد از چند وقت با یكی دیگه آشنا میشه و با اون هم به سكس میرسونه ولی ازش خوشش نمیاد و به هم میزنه و با یكی دیگه آشنا میشه كه باهاش سكس نداشته ولی خیلی رابطه عاطفی شدیدی باهاش برقرار میكنه و بهش شدید وابسته میشه ولی طرف چون میفهمه كه متأهل هست ولش میكنه و آخرین نفر كه تازه باهاش آشنا شده بود و چند بار همدیگرو دیده بودند همونیه كه مین از رابطشون خبر دار شدم.<br>چند روز اول هم من و هم اون گریه می‌كردیم . و او ن شدیداً ابراز تأسف و پشیمانی می‌كرد.<br>من بهش گفتم من حاضرم ببخشمت ولی باید مطمئن باشم تكرار نمیشه و مطمئن شدم و الان هم مطمئن هستم كه دیگه خیانت نمیكنه .<br>تا یك ماهی با هم خوب بودیم هرچند كه من تو خلوت خودم گریه می كردم و حتی داد میزدم و داشتم دیوونه میشدم و حتی محل كارم هم گاهی گریه ام میگرفت ولی خودمو كنترل می كردم <br>ولی باهاش خوب بودم و اون هم خیلی با من خوب شده بود .<br>ولی نتونستنم این كارو ادامه بدم چون دائم این مسائل به ذهنم میاد و در حد جنون عصابنیم میكنه . و دیگه نمیتونم بهش محبت كنم .<br>چند عامل هست كه اجاز ه نمیده طلاقش بدم :<br>1. در درجه اول دخترم كه الآن كلاس اول دبستان هستش و با طلاق آینده‌ش نامعلومه . ضمن اینكه من اگه طلاق هم بدم بچه‌رو یهش نمیدم و اون هم شدیداٌ به مادرش وابسته است ( این مهمترین عامله)<br>2. آبروریزی و حیثیت خانوادگی ام كه چون خیلی ها ما و خانواده هر دوی مارو میشناسند و حساب دیگری روی ما باز كردند اصلا قابل تصور نیست كه بتونیم از هم جدا شیم اون هم براش دلیلی نیاریم .<br>3. زندگی خواهرم كه كاملا به زندگی ما گره خورده و اتفاقا اونا از زدنگیشون لذت میبرند و زندگی خیلی خوبی دارند.<br>4.حاضر نیستم اونو طلاق بدم و اون راحت بره هر غلطی كه خواست بكنه بدون اینكه ازش انتقام بگیرم در حقیقت ب این كار دست اونو باز گذاشتم كه به كثافت كاریش ادامه بده .<br>5. یك ذره هم 11 سال زندگی مشتركمون باعث شده كه دوریش برام سخت باشه ( این دیگه خیلی دلیل ضعیفیه ) <br>لطفا منو در این وضعیت نكبت بار راهنمایی كنید <br>ممنون میشم <br>درصورت نیاز هردو حضوراً خدمت میرسیم <br>لطفا هرچه زودتر جواب بدین ممنون میشم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
باسلام
کاربر گرامی بیایید اصلا به گذشته و اشتباهاتی که شما در امر انتخاب همسر مرتکب شده اید کاری نداشته باشیم. کوتاهی های خودتان و صد البته خانواده تان باعث شده که اقدام به انتخاب فردی کنید که هماهنگی لازم را با وی نداشته اید. اما در هر حال اکنون ایشان همسر شما هستند و مادر فرزندتان.
قصد ندارم رفتارهای نادرست همسرتان را توجیه کنم اما شما دو نفر حتی بعد از آغاز زندگی زناشویی نیز به هم بی اهمیتی کرده و به یکدیگر توجه لازم را مبذول نداشته اید و با توجه به زمینه ای که همسرتان داشته اند این بی توجهی و سردی شما باعث شده که به رابطه با غیر روی بیاورند. کار ایشان بسیار نادرست بوده اما شما هم زمینه بروز این رفتار ها را برای ایشان فراهم آوردید.
من فکر می کنم بهتر است دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکنید و بی توجهی ها و سردی ها را ادامه ندهید. به این فکر کنید که تصمیم گیری و رفتارهای درست شما می تواند یک انسان را از انحراف نجات داده و تبدیل به یک فرد مثبت و مادری مناسب کند.
البته کنار آمدن با این وضعیت بسیار سخت است اما توصیه می کنم که حتما به طور حضوری با یک روان شناس صحبت داشته باشید. ضمنا این کتاب را هم حتما مطالعه نمایید:
رهایی از خیانتهای زناشویی ترجمه حسینی و آرام نیا انتشارات نسل نواندیش
ضمنا حتما با مشاوره مذهبی سایت هم مشورت داشته باشید


با تشکر از تماس شما