ناشناس

سوال 508876

سوال : با سلام. همون طور که در مشخصاتم ذکر کردم،دختری پانزده ساله و دبیرستانی هستم.در ایران،استان مازندران و شهرستان ساری زندگی میکنم. مجرد هستم و همراه با برادر و پدر و مادرم زندگی مرفهی دارم.خانواده ام سالم و و گمان میکنم نسبت به اکثر اقشار جامعه بسیار با فرهنگ هستیم(حمل بر خودستایی نباشد!) همیشه به دنبال مشاوری بودم که غیر حضوری بتوانم از او راهنمایی خواهم.امیدوارم بتوانید یاری ام دهید. اطلاعاتی که ذکر کردم فکر نمیکنم به دردتان بخورد اما به هرحال...! من شاگرد اول کلاسمان هستم.دختری خوش مشرب هستم که نسبت به دیگران میتوانم بیشتر با دیگران صمیمی بشوم و چهار دوست صمیمی دارم که با هرکدام،شش،پنج،چهار و سه سال است که آشنا شده ام. مشکل من مربوط به یکی از دوستانم است.او هم سن من است و از دوم راهنمایی باهم آشنا و کم کم صمیمی شدیم.به طوری که یکدیگر را خواهر هم میدانیم. مشکل از انتهای سال سوم راهنمایی شروع شد.دوست من،دچار بیماری خطرناکی شد! بیماری بدی به نام عشق! البته خودش میگوید از دوم راهنمایی آغاز شده اما من میدانم که علائم نگران کننده ی آن از آخر دوره راهنمایی آغاز شد. به هرحال. "ن"دختر بسیار خوب و مهربان و مودبی است.با اینکه خانواده مرفهی دارد و هرسال به سفر خارجه رفته و اهل ولخرجی است،قابل اعتماد و عاقل است(البته الان فکرنمیکنم باشد.) او به یک خواننده ی ایرانی و بسیار معروف و خوش قیافه ی مقیم خارج از ایران دل داد.حال من نمیدانم چگونه!!!چون من فقط به عشق با شناخت اعتقاد دارم.بگذریم. حال او عجیب بود.من ابدا نگران نبودم و حتی باهم دنبال عکس ها و کلیپ های آن خواننده ی جوان و محبوب و برادرش میگشتیم و آن قدر درموردشان حرف میزدیم تا کف میکردیم.بخش اعظم زندگی من را آن دو خواننده تشکیل دادند!اما من به آن ها به چشم یک سرگمی نگاه میکردم ولی "ن" این طور نبود!او هرروز و شب به خاطر آن مرد غریبه گریه میکند!اتاقش را با عکس های او کاغذ دیواری کرده!من یک سال و چندی ست که دارم رفتارهایش را تحمل میکنم.او آن مرد را از خانواده ی خوبش بیشتر دوست دارد.این را مستقیما گفته!من هرگز او را جدی نگرفتم و به این رفتارها و حتی گریه ها و شب بیداری ها و وزن کم کردن هایش به چشم شور نوجوانی زودگذر نگاه میکردم.اما نگرانی اساسی من از زمانی شروع شد که او به من گفت دیگر نمیتواند غم هجران و دوری و درد عشق و از این جور مزخرفات را تحمل کند و اگر تا آخر تابستان(89) آن مرد مورد علاقه اش را دید که هیچ وگرنه به زندگی اش پایان خواهد داد! فکر کنید چه باید بشود که یک دختر 14 ساله این را بگوید! او میشه تلخ ترین و سوزناک ترین حرف هایش را با پیامک به من میزند و من حداقل حداقلش خوشحال بودم که درجریان هستم تا اگ اوضاع خیم شد به خانواده اش اطلاع بدم!خلاصه تابستون رسید و "ن"هم تونست عشقش ر از نزدیک ببینه. بعدش که برگشت ایران بهم گفت چقدر جدایی سخت بوده. از قبل هم میگفت دیگه دل نداره و دادتش به یکی دیگه و داره به امید دیدن اون زندگی میکنه! این حرف هاش برای من که تا سر حد مرگ دوستش دارم خیلی سنگینه. اما وخامت اوضاع حالا به حدی رسیده که ارتباطش که قبلا با من در حد هفته ای دوساعت حرف زدن و هرروز اس ام اس دادن بود،به ماهی یه بار حرف زدن و هرچند روز چند اس ام اس کوتاه دادن رسید.چون اون توی یه مدرسه ی دیگه هم درس میخونه خیلی دلم براش تنگ میشه و از اون مرد حالم بهم میخوره که ناخواسته دوستم رو ازم گرفت. "ن"خیلی واضح سرد و بی احساس و بی هیجان شده.جون نداره درست نفس بکشه!!!فقط وقتی ویدیو یا عکسی از اون مرد میبینه انرژی میگیره.خودشم میدونه.چندین بار بهش گفتم که بره پیش مشاور اما اون گفته مشکلی ندارم.من خوشبختم.مشاورها هیچی بلد نیستن و........! اما اون جزو حقیرتین آدماییه که من دیدم و حرصم از اینه که واسه یه انسان بی ارزش اینجوری شده و زندگیش تبا شده. خواهش میکنم،التماس میکنم،تمنا میکنم یه راهی پیش پای من ذارین!من چطوری میتونم حالیش کنم که این عشق نیست!هوس جوونی و تلقینیه که سه سال و خرده ای به خودش کرده! کمکم کنین تا خواهرم رو از دست ندم... اون فقط و فقط 15 سالشه....

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
کاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.