ناشناس
سوال 513787
بسمه تعالی<br>با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما مشاور محترم. واقعاً خوشحال هستم که سایتی وجود داره که مخاطبان میتونن مشکلاتشون رو در اون مطرح کنن و مشاورانی داره که به حرفهای ما گوش میدن و ما رو در حل مشکلاتمون راهنمایی میکنن. میخوام براتون از مشکلی بگم که چند وقته برام بوجود اومده و قبلاً عذر خواهی میکنم اگر در اون به مواردی اشاره میکنم که جالب و خوشایند نیست. داستان من شاید داستان خیلی از جوونایی که خواسته یا ناخواسته خودشون رو درگیرش میکنن. من همیشه از دوستی دخترا و پسرا بدم میومد و اون رو زشت میدونستم و انقدر روی این مسئله اعتقاد داشتم که بعضاً دل خیلی از جوونای هم سن و سال خودم رو شکوندم. شایدم مشکلی که الان برام پیش اومده بخاطر آه خیلی از همون دخترا و پسرا بوده باشه. به هر حال نظر من همیشه این بود که دخترا و پسرایی که با هم دوست میشن هرز هستن و این اسم زشت رو به هر دختر و پسری که با جنس مخالف دوست میشد نسبت میدادم. خانوادم همیشه بهم میگفتن دخترم این اسم کلمه خوبی نیست انقدر تو دهنت ننداز زشته. ولی کو گوش شنوا. من نه تنها فکر غلط و عقیده جاهلانه ای داشتم بلکه بخاطر این موضوع که تا بحال با هیچ پسری دوستی نکردم هم دچار کبر وغرور شده بودم. حتی یکبار هم به یه دختری که از رابطه دخترا و پسرا و حتی رابطه جنسی دوست دختر و دوست پسر حمایت میکرد توهین کردم و بهش گفتم تو هم این کاره ای؟ پس تو هم هرزی. اون دختر رو حسابی توی اون جمع ضایع کردم. دیگه اون دختر رو ندیدم اما به یه واسطه ای گفته بود این خانوم که جانماز آب میکشه گند کار خودش یه روزی در میاد. شاید آه اون دختر من رو بیچاره کرد. زندگیم خوب پیش میرفت تا جایی که یه کار خوب پیدا کردم و حسابی حقوقم بالا رفت. توی محیط کارم از یه پسری خوشم اومد و متوجه شدم که اون پسر هم به من علاقه داره. با هم همکار بودیم.از روزی که احسان رو دیدم هر شب سر نماز دعا میکردم خدا مهر من رو به دل احسان بندازه و اون به خواستگاریم بیاد.تا اینکه یه روزی احسان با من تماس گرفت و ازم خواست با هم بیرون بریم .بابت دعوت احسان خیلی خوشحال شدم اما از اونجایی که تا اون موقع با هیچ پسری دوستی نکرده بودم به احسان گفتم من از دوستی ساده و بدون هیچ هدفی خوشم نمیاد اگه میخوای با من آشنا بشی باید تصمیمت ازدواج باشه. احسان همون روز بهم گفت فعلاً برای این حرفها زوده و اون دوست داره با کسی ازدواج کنه که قبلاً باهاش دوست بوده باشه. منم از اونجایی که همیشه مباحث حاج آقای دهنوی رو در برنامه گلبرگ دنبال میکنم متوجه شدم که این رابطه قرار نیست به جایی برسه. اما به خاطر کوته فکری که داشتم گمان میکردم این موقعیت آشنایی ممکنه بخاطرنذر و نیاز و دعاهای سر نمازم باشه و خدا دعام رو اجابت کرده. خلاصه اینکه به خانوادم گفتم احسان همکارم هست و قصد آشنایی بیشتر برای ازدواج رو داره اما میخواد قبلش با من بیشتر آشنا شه و ترجیح میده فعلاً خانوده ها درگیر این موضوع نشن . وخانوادم چون فکر میکردن دختر به ظاهر فهمیده و نجیبی دارن و ممکن نیست دم به تله بده با آشنایی من و احسان موافقت کردن. ما هفته ای یکی دوبار بیرون میرفتیم و بهمون خوش میگذشت. گاهی اوقات هم مادرم راجع به تصمیمون و شناختی که از هم پیدا کردیم از من سوال میکرد اما من سعی میکردم چیز زیادی نگم تا مامان زیاد در جریان رابطمون نباشه و نخواد با ادامه ارتباطمون مخالفت کنه.حتی عکس احسان رو هم نشون ندادم تا مامان نگه چه پسر زشتی. تو از اون سرتری و از این حرفها. بیرون رفتنا و خر کردنای احسان ادامه داشت. البته من میدونستم تمام تعریفهای الکی که احسان از من و مهربونیم میزنه دل خوش کنکه. چون قبلاً خیلی در مورد دوستی و ازدواج مطلب خونده بودم و شگرد پسرا رو بلد بودم. اما امان از آه مردم. امان از کبر و غرور و امان از شیطان آن زمانی که بخواد آدم رو از راه بیراه کنه. من معتقدم شیطان واقعی خودم بودم و هستم و این من ضعیف هستم که توان مبارزه با نفس خودم رو نداشتم و ندارم. دوستی من و احسان وارد مرحله خراب و شیطانی شد. رابطه ما به یک رابطه ناسالم جنسی کشیده شد. البته تنها عقلانیتی که از خودم به خرج دادم این بود که نذاشتم رابطمون خیلی به جاهای باریک کشیده بشه. اما همین قدر که بی حیا شدم و تن برهنم رو یک مرد غریبه دید همین یعنی یک دنیا. همین یعنی آتش جهنم. من با ندادنم کاری و نفس شیطانیم ، آگاهانه خودم رو به آتش جهنم فروختم. چند وقت از این موضوع گذشت. احساس مکردم بیرون رفتن ها از طرف من داره به سمتی پیش میره که فقط دنبال ارضا شدن و شهوت و هوی و هوس هستم. اما وقتی راجع به احساس بدم با احسان صحبت کردم به من گفت اگه با من رابطه ای داره این رابطه شهوتناک نیست بلکه عاشقانست. من به حرفهاش اعتمادی نکردم و باورشون نکردم و مقصر اصلی رو خودم میدونم نه احسان. من پا روی تمام عقاید درست یا غلطم گذاشتم و احساس میکنم آنچنان با سر در منجلاب کثافت افتادم که با وجودیکه هنوز دخترم و این یه شانس رو از دست ندادم اما بازهم راهی برام نمونده و من ته خطم. اما امان از روزی که هوی و هوس سراغ آدم بیاد . تو اون لحظه همه این حرفها از سرم میپرید و مثل معتادی که جز مواد به چیز دیگه ای فکر نمیکنه فقط دنبال این بودم که با احسان باشم. اما همیشه میگن بعد خوشی شراب ومستی یه سردردی هم هست. بعد از اینکه با احسان (معذرت میخوام عشقبازی میکردم) دچار آنچنان عذاب وجدانی میشدم که تا دو روز اعصابم خورد بود و این فکر از سرم بیرون نمیرفت. هر آن احساس میکردم زیر بار این عذاب دیوانه میشم. موضوع تا جایی ادامه پیدا کرد که متوجه شدم من و احسان به درد هم نمیخوریم. عقایدمون و نوع درکمون از زندگی با هم فرق میکنه. اما باز هم سعی میکردم خودم رو قانع کنم که انسانها با هم فرق میکنن و گل بی عیب خداست. و از اونجایی که تصمیمم برای ازدواج با احسان قطعی نبود و احسان به من گفته بود اگه خواستگار خوبی داری از نظر من اشکالی نداره رابطمون رو قطع میکنیم اما باز هم گوشم به این حرفها نبود. و تفاوتمون زیاد برام مهم نبود. گاهی که احساس بدی داشتم احسان باهام تماس نمیگرفت و میگفت راحت باش. نمیخوام اذیتت کنم.اگر کسی این داستان رو مینوشت و من تا اینجاش رو میخوندم به نویسنده داستان 100 بار فحش میدادم که آبروی بشریت رو برده با این نفس ضعیفش. ولی هیچ وقت فکر نمیکردم لیلایی که تو نجابت لیلا بود خودش به لجن کشیده بشه. زمونه بد بازیگریه . به نقل از پیامبر اعظم. بشر هرکار که میخواهی بکن زیرا خودت هرچه کاشت میکنی همون رو برداشت خواهی کرد. و از طرفی این موضوع باعث شد بفهمم که دنیا دار مکافاته . هر بدی یا خوبی که در حق دیگران میکنی سر خودت میاد. من هیچ وقت این جمله رو درک نکرده بودم اما الان سعی میکنم راجع به هیچ احد الناسی چه خوب چه بد حرف نزنم. هر کی خوبه واسه خودشه و هر کی بده واسه خودشه. من لال میخوام بشم. اما الان مشکلم اینجاست. میگن توبه زمانی جواب میده که انسان نه تنها یاد اون مسائل میوفته خوشحال نشه بلکه از یادآوری اون گناه آنچنان پشیمون شه که هیچ وقت نخواد اون گناه تکرار بشه. اما من فقط گاهی اوقات حس بدی راجع به ارتباطم با احسان دارم و در بعضی موارد نسبت به این موضوع ناراحت نمیشم. چون متأسفانه فکر میکنم خدا اون قدر رحیمه که من هر بار هر غلطی دلم خواست بکنم خدا من رو میبخشه. تا الانم باید هزار بار خدا رو شکر کنم که تا الان جز خودش کسی شاهد بی حیایی من نبوده. اما وقتی یاد این موضوع میوفتم که تو روز قیامت وقتی پرده ها کنار بره آبروی من پیش خانوادم و ائمه میره.اشک تو چشمام جمع میشه و پیش خودم میگم من با چه رویی اون روز میخوام حاضر بشم. من برای حج عمره ثبت نام کردم. اگه خدا توفیق بده و لایق باشم عازمم و احسان این موضوع رو میدونه. البته بهش گفتم اگه برم و بیام دیگه گناه نمیکنم. الانم با دیدن فیلم مختارنامه پیش خودم میگم خدایا کمکم کن دچار هوای نفس نشم. اما چه کنم که بدبختم و بار این گناه رو تا ابد باید به دوشم بکشم. از طرفی میترسم رابطم رو با احسان قطع کنم و اون بعداً بخواد برام دردسر درست کنه. واقعاً موندم. نمیخوام رابطم رو با احسان قطع کنم چون فکر میکنم قطع ارتباط پاک کردن صورت مسئلست میخوام با احسان باشم اما نفس امارم رو بکشم تا بودن و نبودن احسان تو گناه نکردن من تأثیری نذاره .دیروز دعای توسل خوندم و از ائمه معصوم خواستم من رو در داخل گناه هدایت کنن. تا بتونم مثل حضرت ابراهیم توی آتیش باشم اما نسوزم. ببخشید اگر زیاد پر حرفی کردم. حداقل سبک شدم. از شما هم میخوام برام فقط دعا کنید. و از خدا بخواهید تا مثل همیشه دستم رو بگیره و کمکم کنه. و اینکه نظر شما به عنوان یک دوست چیه؟ اگه ممکنه بگید چیکار کنم جز اینکه فقط بهم بگید قطع ارتباط کن. ممنون از اینکه وقت گذاشتید و داستان نتیجه کبر و غرورم رو خوندید. منتظر نظر گرانبهاتون هستم.در ض من بهم بگید لازم این موضوع رو با نظر شمارو به احسان نشون بدم یا نه. ممنون. خداحافظ. التماس دعا.<br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخسلام لیلا جان
داستان شما داستان خیلی از افرادی است که ته دلشان نمی خواهد گناه را تجربه کنند اما شرایط برایشان فراهم شده و حالا سرزنش کردن خودت کاری را از پیش نمی برود جز این که زمینه را برای افسردگی ات فراهم می کند،بهتر است هر زمان به فکر سرزنش و مقصر دانستن خودت افتادی آن را با توبه و انابه عوض کنی و انرژی ات را برای افکار منفی نگذاری برای پاک شدن استفاده کنی.
جالب است که من دقیقاً یک موردی داشتم که او هم شرایط شما را داشت بهت می گویم که او بلاخره چطور توانست با احساسی که درگیرش بود مبارزه کند و در امتحان خدا پیروز شود اما قبل از آن لازم است کارهای دیگری انجام بدهی:
1. لازم است احساس جنسی که داری را کنترل کنی ، کسی که یک بار رابطه جنسی را تجربه کرده باشد کنترل آن برایش سخت خواهد بود اما غیر ممکن نیست می توانی بر آن فائل شوی شاید این شروع یک آزمایش الهی باشد.
می خواهم خودت فکر کنی و راه های کنترل آن را برایم بنویسی بعد با هم تحلیل می کنیم و شاید راه حل های جدید به آن اضافه کردیم.
از پیامبر (ص) سوال شد که خدا چه گناهی را نمی بخشد ؟
ایشان فرمودند خدا همه گناهان را می بخشد جز شرک را.
دوباره سوال شد آیا زنا را هم می بخشد ؟
فرمودند : حتی زنا را هم می بخشد اما خدا از شرک نمی گذرد.
پس لیلا جان به رحمت خدا امیدوار باش که خدا بخشاینده مهربان است و او شما را حتماً مورد عنایت و رحمت خودش قرار می دهد اگر خودت از ته دل بخواهی که ببخشدت.
منتظر پاسخت هستم و هر کمکی از دستم برآید دریغ نمی کنم.
داستان شما داستان خیلی از افرادی است که ته دلشان نمی خواهد گناه را تجربه کنند اما شرایط برایشان فراهم شده و حالا سرزنش کردن خودت کاری را از پیش نمی برود جز این که زمینه را برای افسردگی ات فراهم می کند،بهتر است هر زمان به فکر سرزنش و مقصر دانستن خودت افتادی آن را با توبه و انابه عوض کنی و انرژی ات را برای افکار منفی نگذاری برای پاک شدن استفاده کنی.
جالب است که من دقیقاً یک موردی داشتم که او هم شرایط شما را داشت بهت می گویم که او بلاخره چطور توانست با احساسی که درگیرش بود مبارزه کند و در امتحان خدا پیروز شود اما قبل از آن لازم است کارهای دیگری انجام بدهی:
1. لازم است احساس جنسی که داری را کنترل کنی ، کسی که یک بار رابطه جنسی را تجربه کرده باشد کنترل آن برایش سخت خواهد بود اما غیر ممکن نیست می توانی بر آن فائل شوی شاید این شروع یک آزمایش الهی باشد.
می خواهم خودت فکر کنی و راه های کنترل آن را برایم بنویسی بعد با هم تحلیل می کنیم و شاید راه حل های جدید به آن اضافه کردیم.
از پیامبر (ص) سوال شد که خدا چه گناهی را نمی بخشد ؟
ایشان فرمودند خدا همه گناهان را می بخشد جز شرک را.
دوباره سوال شد آیا زنا را هم می بخشد ؟
فرمودند : حتی زنا را هم می بخشد اما خدا از شرک نمی گذرد.
پس لیلا جان به رحمت خدا امیدوار باش که خدا بخشاینده مهربان است و او شما را حتماً مورد عنایت و رحمت خودش قرار می دهد اگر خودت از ته دل بخواهی که ببخشدت.
منتظر پاسخت هستم و هر کمکی از دستم برآید دریغ نمی کنم.