ناشناس
سوال 517252
با سلامایا جمله مبارکه " اشهدا علی ولی الله " بعد از پیامبر وارد اذان شده ؟و اگر چنین است ایا این بدعت در دین نیست . ایا گفتن این جمله مبارک در اذان واجب است یا مستحب؟با تشکر
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا عرض سلام و تحیت.
دوست گرامی!
در مورد ذكر "أشهد أن علیا ولی الله" در اذان و اقامه به مطلب ذیل توجه كنید:
اهل بیت عصمت حق تشریع حکم ولایی داشته اند. همان حق تشریعی که رسول خدا داشته اند، برای اهل بیت هم ثابت است. بنا بر این اگر ثابت شود که در زمان اهل بیت و به امر ایشان این جمله به اذان اضافه شده، مشروعیت آن براساس تعالیم شیعی ثابت خواهد شد. البته بنا بر بعضی نقل ها این جمله در زمان رسول خدا(ص) هم توسط بعضی از اصحاب گفته می شده است.
اجمال کلام این که این جمله خصوصیتی دارد كه نمی توان انتظار داشت اهل بیت(ع) بتوانند در زمان خود به انجام آن امر كنند؛ یعنی هرگز جریان حاکم اجازه چنین کاری را به آنها نمی داده است.
واقع امر آن است كه در زمان حضور اهل بیت(ع) در اذان شیعیان ذكر شهادت به ولایت امیرالمؤمنین(ع) در اذان شیعیان امر رائجی نبوده است.
اگر گفتن این جمله به عنوان جزء اذان حکم حضرات ائمه معصومین بوده باشد، باز هم شرائط سخت تقیه مانع از آن بوده است كه چنین حكمی كه كیان مذهب حاكم را به زیر سؤال می برد، اجازه عمل بیابد.
زندگی اهلبیت عصمت و طهارت را جز با توجه به فشار خفقان حاكم بر زمانه ایشان نمی توان تحلیل كرد.
در روایات ما هست كه اگر دو روایت معارض از ما اهلبیت رسید، و راهی برای حل تعارض آنها نداشتید، به آن روایتی اخذ كنید كه مخالف فتوای مرسوم زمانه است! در موارد زیادی از روایات ما حتی تصریح به نام امام(ع) در کتاب روایی با خطر دستگاه حاكم مواجه بوده، و لذا راوی ناچار بوده است تا با تعبیر "فقیه"، "عالم" و امثال آن از امام یاد كند.
اینها و بسیاری از نشانه های دیگر حاكی از جو شدید تقیه و اضطراری است كه بر ائمه اطهار و پیروان آنان حاكم بوده است؛ كه گاه مجبورشان می كرده بر خلاف خواست باطنی خود سخنی بگویند، و یا حقیقتی را كتمان کنند.
باور این سخت است ـ ولی به طور قطع ثابت است ـ كه شرائط تقیه حتی در زمان رسول اكرم(ص) هم وجود داشته است.
مرحوم امام خمینی، در بیان این كه چرا در قرآن آیه ای كه تصریح به نام امام علی كرده باشد، نیست؟ می فرمایند: اگر چنین آیه ای نازل می شد، قریش كمر همت بر نابودی قرآن می بست. با نوع خاصی از اجمال در عین وضوح برای اهلش، در تعیین رهبری و ولایت پس از پیامبر(ص)، خداوند شرائطی را به وجود آورد كه قریش به آینده خود و امكان دستیابی مجدد به قدرت امیدوار شود؛ و همین امید همت او را در نابودی قاطع دین نوپای اسلامی سست می كرد.
البته خداوند می توانست با ابزار دیگری مكر آنان را نابود كند، ولی حكمت او اتخاذ چنین راهی را برای حفظ قرآن اقتضا می كرده است.
این حقیقت نگرش ما را به تاریخ اسلام به طور كلی تغییر می دهد. بسیاری از تاریخ نویسان در كتابهای تاریخی خود به این نگرش تأكید دارند.(ر.ك. به كتابهای تاریخی دكتر سید جعفر شهیدی)
حاصل کلام آن كه در چنین شرائطی به هیچ عنوان متصور نیست كه امامان ما(ع) به تصریح از لزوم ذكر شهادت ثالثه در اذان ـ فریاد بلند نماز ـ خبر دهند.
در شرائطی كه امام معصوم(ع) می فرماید: من گاهی به عمد فتاوای متعددی در میان شیعیان منتشر می كنم تا از وحدت عمل شیعیان جلوگیری كنم، چرا كه در صورت وحدت عمل، آنان توسط دستگاه حاكم شناسائی خواهند شد، و این موجب آن خواهد بود كه توسط حكومت مورد تعرض واقع شوند، چگونه می توان انتظار داشت كه به آنان فرمان دهد كه هر روز سه یا پنج بار به پشت بامها بروید و با صدای بلند، به ولایت امیرالمؤمنین(ع) شهادت دهید؟!
همین است كه تا یكی دو قرن پس از غیبت صغری هم امكان گفتن این ذكر نبوده است.
از طرف دیگر می توان گفت پیامبر اكرم(ص) و امامان شیعه(ع) از دو طریق این حكم را به طور غیر مستقیم القاء كرده و به شیعیان آموزش داده اند.
یكی از طریق عموماتی كه هم از رسول اكرم(ص) و هم از ائمه اطهار(ع) رسیده كه ما را امر كرده اند كه هر گاه شهادت به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر اكرم(ص) می دهید، به ولایت امیرالمؤمنین هم شهادت دهید.
و دیگری از طریق القائات پراكنده و أحیانا غیر مستقیم به اصحاب خود تا در شرائط ممكن به آن اقدام كنند.
روایات دلیل اول به شكل روشن در دست ما هست، ولی دلیل دوم به جهت عمل علمای سلف، تنها برای ما قابل حدس است؛ كما این كه وجود چند روایت كه بر لزوم گفتن آن در اذان و غیر آن دلالت دارد، و لو بدان عمل نمی شده است، هم می تواند به این برداشت ما کمک کند.
شیخ طوسی در كتاب مبسوط فرموده است: اگر كسی این جمله را در اذان ذكر كرد گناهی نكرده است. به عبارت دیگر می توان گفت: علمای سلف به اشاره عمل به این دستور را به شیعیان تعلیم كرده اند.
بنا بر بعضی نقلهای روایی و تاریخی، در زمان حضور نیز، عده ای از روات و شیعیان این ذكر را در اذان می گفته اند.
حتی در بعض منابع اهل سنت روایتی هست كه سلمان و ابوذر این ذكر را در اذان خود گفته اند؛ و پس از اعتراضی بعضی، حضرت رسول(ص) حق را به آن دو بزرگوار داده، و فرموده است كه آنان راست گفته اند. به این دو روایت توجه کنید:
شیخ عبدالله مراغی، دانشمند معروف اهل سنت در كتاب خود به نام "السلافة فی امر الخلافة" می نویسد: سلمان فارسی در زمان پیامبر(ص) در اذان و اقامه بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرالمومنین نیز شهادت می داد. یكی از اصحاب به محضر پیامبر شرفیاب شد و عرضه داشت: یا رسول الله! امروز چیز عجیبی شنیدم كه هرگز به گوشم نخورده بود. حضرت فرمود: چه شنیدی؟ گفت: سلمان را دیدم كه در اذان بعد از شهادت به رسالت به ولایت علی بن ابی طالب(ع) شهادت داد. پیامبر اكرم(ص) فرمودند: چیز خوبی شنیده ای.("جواهر الولایة"، ص379 و "شهادت ثالثه"، ص34)
همین دانشمند می گوید: یكی از اصحاب به خدمت پیامبراكرم(ص) شرفیاب شد و عرض كرد: یا رسول الله! ابوذر را دیدم كه در اذان بعد از شهادت به رسالت، به ولایت علی بن ابی طالب(ع) نیز شهادت می داد. پیامبر فرمود: مگر فراموش كرده ای كه در غدیر خم گفتم: "من كنت مولاه فهذا علی مولاه" هر كس این پیمان را بشكند، جز به خودش آسیب نمی رساند.("جواهر الولایة"، ص380 و" شهادت ثالثه"، ص36 و "علی شكوه آفرینش"، ص60)
علی ای حال، بنا به نقل تاریخ، شیوع ذكر شهادت ثالثه در اذان به هنگام به رسمیت شناختن شیعه در زمان حكومت صفویه بازمی گردد. البته این بدان معنا نیست كه قبلا این ذكر گفته نمی شده، ولی شیوع و رواج نداشته است.
با این وجود، فقهای ما ـ اگر چه گاهی جزئیت شهادت ثالثه در اذان و اقامه را بی وجه ندانسته اند ـ ولی گفتن این ذكر را، نه به قصد جزئیت در اذان، بلكه به عنوان ذكری خارج از اذان و اقامه و به قصد قربت توصیه كرده اند. ذكری كه بلااشكال، و بنا به هر مبنایی، مخل به صحت اذان نیست. همانطور كه اگر كسی در نماز خود دعا و ذكری را نه به قصد جزئیت آن، بلكه به عنوان مطلق ذكر بگوید نمازش باطل نیست.
به خصوص امروزه كه این ذكر شعار شیعه شده است، گفتن آن ـ به نیتی كه ذكر شد ـ كاملا موجه و قابل دفاع است.(ر.ك. به بحار الانوار، علامه مجلسی، ج84، ص111)
با آرزوی توفیق.
موسسه ذكرـ قم.
باستانی.
دوست گرامی!
در مورد ذكر "أشهد أن علیا ولی الله" در اذان و اقامه به مطلب ذیل توجه كنید:
اهل بیت عصمت حق تشریع حکم ولایی داشته اند. همان حق تشریعی که رسول خدا داشته اند، برای اهل بیت هم ثابت است. بنا بر این اگر ثابت شود که در زمان اهل بیت و به امر ایشان این جمله به اذان اضافه شده، مشروعیت آن براساس تعالیم شیعی ثابت خواهد شد. البته بنا بر بعضی نقل ها این جمله در زمان رسول خدا(ص) هم توسط بعضی از اصحاب گفته می شده است.
اجمال کلام این که این جمله خصوصیتی دارد كه نمی توان انتظار داشت اهل بیت(ع) بتوانند در زمان خود به انجام آن امر كنند؛ یعنی هرگز جریان حاکم اجازه چنین کاری را به آنها نمی داده است.
واقع امر آن است كه در زمان حضور اهل بیت(ع) در اذان شیعیان ذكر شهادت به ولایت امیرالمؤمنین(ع) در اذان شیعیان امر رائجی نبوده است.
اگر گفتن این جمله به عنوان جزء اذان حکم حضرات ائمه معصومین بوده باشد، باز هم شرائط سخت تقیه مانع از آن بوده است كه چنین حكمی كه كیان مذهب حاكم را به زیر سؤال می برد، اجازه عمل بیابد.
زندگی اهلبیت عصمت و طهارت را جز با توجه به فشار خفقان حاكم بر زمانه ایشان نمی توان تحلیل كرد.
در روایات ما هست كه اگر دو روایت معارض از ما اهلبیت رسید، و راهی برای حل تعارض آنها نداشتید، به آن روایتی اخذ كنید كه مخالف فتوای مرسوم زمانه است! در موارد زیادی از روایات ما حتی تصریح به نام امام(ع) در کتاب روایی با خطر دستگاه حاكم مواجه بوده، و لذا راوی ناچار بوده است تا با تعبیر "فقیه"، "عالم" و امثال آن از امام یاد كند.
اینها و بسیاری از نشانه های دیگر حاكی از جو شدید تقیه و اضطراری است كه بر ائمه اطهار و پیروان آنان حاكم بوده است؛ كه گاه مجبورشان می كرده بر خلاف خواست باطنی خود سخنی بگویند، و یا حقیقتی را كتمان کنند.
باور این سخت است ـ ولی به طور قطع ثابت است ـ كه شرائط تقیه حتی در زمان رسول اكرم(ص) هم وجود داشته است.
مرحوم امام خمینی، در بیان این كه چرا در قرآن آیه ای كه تصریح به نام امام علی كرده باشد، نیست؟ می فرمایند: اگر چنین آیه ای نازل می شد، قریش كمر همت بر نابودی قرآن می بست. با نوع خاصی از اجمال در عین وضوح برای اهلش، در تعیین رهبری و ولایت پس از پیامبر(ص)، خداوند شرائطی را به وجود آورد كه قریش به آینده خود و امكان دستیابی مجدد به قدرت امیدوار شود؛ و همین امید همت او را در نابودی قاطع دین نوپای اسلامی سست می كرد.
البته خداوند می توانست با ابزار دیگری مكر آنان را نابود كند، ولی حكمت او اتخاذ چنین راهی را برای حفظ قرآن اقتضا می كرده است.
این حقیقت نگرش ما را به تاریخ اسلام به طور كلی تغییر می دهد. بسیاری از تاریخ نویسان در كتابهای تاریخی خود به این نگرش تأكید دارند.(ر.ك. به كتابهای تاریخی دكتر سید جعفر شهیدی)
حاصل کلام آن كه در چنین شرائطی به هیچ عنوان متصور نیست كه امامان ما(ع) به تصریح از لزوم ذكر شهادت ثالثه در اذان ـ فریاد بلند نماز ـ خبر دهند.
در شرائطی كه امام معصوم(ع) می فرماید: من گاهی به عمد فتاوای متعددی در میان شیعیان منتشر می كنم تا از وحدت عمل شیعیان جلوگیری كنم، چرا كه در صورت وحدت عمل، آنان توسط دستگاه حاكم شناسائی خواهند شد، و این موجب آن خواهد بود كه توسط حكومت مورد تعرض واقع شوند، چگونه می توان انتظار داشت كه به آنان فرمان دهد كه هر روز سه یا پنج بار به پشت بامها بروید و با صدای بلند، به ولایت امیرالمؤمنین(ع) شهادت دهید؟!
همین است كه تا یكی دو قرن پس از غیبت صغری هم امكان گفتن این ذكر نبوده است.
از طرف دیگر می توان گفت پیامبر اكرم(ص) و امامان شیعه(ع) از دو طریق این حكم را به طور غیر مستقیم القاء كرده و به شیعیان آموزش داده اند.
یكی از طریق عموماتی كه هم از رسول اكرم(ص) و هم از ائمه اطهار(ع) رسیده كه ما را امر كرده اند كه هر گاه شهادت به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر اكرم(ص) می دهید، به ولایت امیرالمؤمنین هم شهادت دهید.
و دیگری از طریق القائات پراكنده و أحیانا غیر مستقیم به اصحاب خود تا در شرائط ممكن به آن اقدام كنند.
روایات دلیل اول به شكل روشن در دست ما هست، ولی دلیل دوم به جهت عمل علمای سلف، تنها برای ما قابل حدس است؛ كما این كه وجود چند روایت كه بر لزوم گفتن آن در اذان و غیر آن دلالت دارد، و لو بدان عمل نمی شده است، هم می تواند به این برداشت ما کمک کند.
شیخ طوسی در كتاب مبسوط فرموده است: اگر كسی این جمله را در اذان ذكر كرد گناهی نكرده است. به عبارت دیگر می توان گفت: علمای سلف به اشاره عمل به این دستور را به شیعیان تعلیم كرده اند.
بنا بر بعضی نقلهای روایی و تاریخی، در زمان حضور نیز، عده ای از روات و شیعیان این ذكر را در اذان می گفته اند.
حتی در بعض منابع اهل سنت روایتی هست كه سلمان و ابوذر این ذكر را در اذان خود گفته اند؛ و پس از اعتراضی بعضی، حضرت رسول(ص) حق را به آن دو بزرگوار داده، و فرموده است كه آنان راست گفته اند. به این دو روایت توجه کنید:
شیخ عبدالله مراغی، دانشمند معروف اهل سنت در كتاب خود به نام "السلافة فی امر الخلافة" می نویسد: سلمان فارسی در زمان پیامبر(ص) در اذان و اقامه بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرالمومنین نیز شهادت می داد. یكی از اصحاب به محضر پیامبر شرفیاب شد و عرضه داشت: یا رسول الله! امروز چیز عجیبی شنیدم كه هرگز به گوشم نخورده بود. حضرت فرمود: چه شنیدی؟ گفت: سلمان را دیدم كه در اذان بعد از شهادت به رسالت به ولایت علی بن ابی طالب(ع) شهادت داد. پیامبر اكرم(ص) فرمودند: چیز خوبی شنیده ای.("جواهر الولایة"، ص379 و "شهادت ثالثه"، ص34)
همین دانشمند می گوید: یكی از اصحاب به خدمت پیامبراكرم(ص) شرفیاب شد و عرض كرد: یا رسول الله! ابوذر را دیدم كه در اذان بعد از شهادت به رسالت، به ولایت علی بن ابی طالب(ع) نیز شهادت می داد. پیامبر فرمود: مگر فراموش كرده ای كه در غدیر خم گفتم: "من كنت مولاه فهذا علی مولاه" هر كس این پیمان را بشكند، جز به خودش آسیب نمی رساند.("جواهر الولایة"، ص380 و" شهادت ثالثه"، ص36 و "علی شكوه آفرینش"، ص60)
علی ای حال، بنا به نقل تاریخ، شیوع ذكر شهادت ثالثه در اذان به هنگام به رسمیت شناختن شیعه در زمان حكومت صفویه بازمی گردد. البته این بدان معنا نیست كه قبلا این ذكر گفته نمی شده، ولی شیوع و رواج نداشته است.
با این وجود، فقهای ما ـ اگر چه گاهی جزئیت شهادت ثالثه در اذان و اقامه را بی وجه ندانسته اند ـ ولی گفتن این ذكر را، نه به قصد جزئیت در اذان، بلكه به عنوان ذكری خارج از اذان و اقامه و به قصد قربت توصیه كرده اند. ذكری كه بلااشكال، و بنا به هر مبنایی، مخل به صحت اذان نیست. همانطور كه اگر كسی در نماز خود دعا و ذكری را نه به قصد جزئیت آن، بلكه به عنوان مطلق ذكر بگوید نمازش باطل نیست.
به خصوص امروزه كه این ذكر شعار شیعه شده است، گفتن آن ـ به نیتی كه ذكر شد ـ كاملا موجه و قابل دفاع است.(ر.ك. به بحار الانوار، علامه مجلسی، ج84، ص111)
با آرزوی توفیق.
موسسه ذكرـ قم.
باستانی.