ناشناس
سوال 518539
بسم الله الرحمن الرحیم<br>باسلام و احترام ، لطفا به تمام این سوالات به طور کامل پاسخ دهید : <br>رجم به چه معنا و تلفظ آن بر چه وزنی است ؟<br>با آرزوی توفیق الهی<br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا سلام و احترام
رجم به فتح حرف راء و سکون حرف جیم بر وزن فَعل و به معنای سنگ زدن ، سنگسار کردن ، دشنام دادن ، نفرین کردن ، طرد کردن ، از نزد خود راندن و سخن گفتن از روی خیال و گمان را نیز معنا می دهد
بر گرفته از فرهنگ لغت عمید
و در دهخدا حالتهای مختلف با تلفظهای گوناگون و ممعانی مختلف آمده است که :
رجم . [ رَ ] (ع اِ) امری که حقیقت آن معلوم نشود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و قولهم : صار رجماً؛ یعنی آگاه نشد بر حقیقت امر آن . (ناظم الاطباء).
رجم . [ رَ ] (ع مص ) سنگسار کردن . (از اقرب الموارد) (ترجمان علامه ترتیب عادل ص 51) (منتهی الارب )(آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ) :
طرفداران کوه آهنین چنگ
به رجم حاسدش برداشته سنگ .
نظامی .
|| سنگ زدن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). زدن کسی را به سنگ . (ناظم الاطباء). || فحش ودشنام دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دشنام دادن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نفرین کردن . (ترجمان علامه ترتیب عادل ص 51) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). || لعنت کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به فاحشه نسبت کردن کسی را. (منتهی الارب ). || نشاندار ساختن و سنگ نهادن بر گور. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نشاندار ساختن گور را یا سنگها نهادن بر آن . (منتهی الارب ). نشان گذاشتن بر قبر. (از اقرب الموارد). || کُشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || تند و تیز رفتن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). تیز و تند رفتن . (منتهی الارب ). || بگمان سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به پندار سخن گفتن . (تاج المصادربیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). || جدایی کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جدایی کردن از کسی . (از اقرب الموارد). || انداختن و پرتاب کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). انداختن . (از تاج العروس ) ۞ (از اقرب الموارد). بینداختن . (مصادراللغة زوزنی ). || راندن و دور کردن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طرد کردن . (از اقرب الموارد). راندن . (ازغیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ).
رجم . [ رُ ج َ ] (ع اِ) ج ِ رُجْمَة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به رجمة شود. || ج ِ رُجُم . (منتهی الارب ).
رجم . [ رُ ج ُ ] (ع اِ) شعله هایی که بدان دیورا رانند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سنگهای کلان که بر گور نهند تا مانند خرپشته شود. (ناظم الاطباء). سنگهایی که بر گور نهند و گویند نشانه ای است که بر قبر نصب شود، مفرد، رَجْم . (از اقرب الموارد). سنگهای کلان است که بر گور نهند تاخرپشته شود. ج ، رُجَم و رِجام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و منه فی وصیته : لاترجموا قبری ؛ ای لاتجعلوا علیه الرجم . اراد ان لایسنم قبره و یروی بالتخفیف و الصحیح انه مشدد. (منتهی الارب ). علامت یا سنگی که بر روی قبر نصب شود. (از المنجد). || علامت . نشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آنچه در آسمان ظاهر شود گویی ستارگانی است که فرومی افتند. (از المنجد). آن ستاره که انداخته شود به دیوان . (مهذب الاسماء). آن ستاره که انداخته شود. (از اقرب الموارد).
رجم . [ رَ ج َ ] (اِخ ) کوهی است به اَجَاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام کوهی واقع در اَجَاء یکی از دو کوه طی و کسی نتواند به بالای آن صعود کند. (از معجم البلدان ).
و من الله توفیق
رجم به فتح حرف راء و سکون حرف جیم بر وزن فَعل و به معنای سنگ زدن ، سنگسار کردن ، دشنام دادن ، نفرین کردن ، طرد کردن ، از نزد خود راندن و سخن گفتن از روی خیال و گمان را نیز معنا می دهد
بر گرفته از فرهنگ لغت عمید
و در دهخدا حالتهای مختلف با تلفظهای گوناگون و ممعانی مختلف آمده است که :
رجم . [ رَ ] (ع اِ) امری که حقیقت آن معلوم نشود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و قولهم : صار رجماً؛ یعنی آگاه نشد بر حقیقت امر آن . (ناظم الاطباء).
رجم . [ رَ ] (ع مص ) سنگسار کردن . (از اقرب الموارد) (ترجمان علامه ترتیب عادل ص 51) (منتهی الارب )(آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ) :
طرفداران کوه آهنین چنگ
به رجم حاسدش برداشته سنگ .
نظامی .
|| سنگ زدن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ). زدن کسی را به سنگ . (ناظم الاطباء). || فحش ودشنام دادن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دشنام دادن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نفرین کردن . (ترجمان علامه ترتیب عادل ص 51) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). || لعنت کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به فاحشه نسبت کردن کسی را. (منتهی الارب ). || نشاندار ساختن و سنگ نهادن بر گور. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). نشاندار ساختن گور را یا سنگها نهادن بر آن . (منتهی الارب ). نشان گذاشتن بر قبر. (از اقرب الموارد). || کُشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || تند و تیز رفتن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). تیز و تند رفتن . (منتهی الارب ). || بگمان سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به پندار سخن گفتن . (تاج المصادربیهقی ) (مصادراللغة زوزنی ). || جدایی کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جدایی کردن از کسی . (از اقرب الموارد). || انداختن و پرتاب کردن چیزی را. (ناظم الاطباء). انداختن . (از تاج العروس ) ۞ (از اقرب الموارد). بینداختن . (مصادراللغة زوزنی ). || راندن و دور کردن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طرد کردن . (از اقرب الموارد). راندن . (ازغیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ).
رجم . [ رُ ج َ ] (ع اِ) ج ِ رُجْمَة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به رجمة شود. || ج ِ رُجُم . (منتهی الارب ).
رجم . [ رُ ج ُ ] (ع اِ) شعله هایی که بدان دیورا رانند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سنگهای کلان که بر گور نهند تا مانند خرپشته شود. (ناظم الاطباء). سنگهایی که بر گور نهند و گویند نشانه ای است که بر قبر نصب شود، مفرد، رَجْم . (از اقرب الموارد). سنگهای کلان است که بر گور نهند تاخرپشته شود. ج ، رُجَم و رِجام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و منه فی وصیته : لاترجموا قبری ؛ ای لاتجعلوا علیه الرجم . اراد ان لایسنم قبره و یروی بالتخفیف و الصحیح انه مشدد. (منتهی الارب ). علامت یا سنگی که بر روی قبر نصب شود. (از المنجد). || علامت . نشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آنچه در آسمان ظاهر شود گویی ستارگانی است که فرومی افتند. (از المنجد). آن ستاره که انداخته شود به دیوان . (مهذب الاسماء). آن ستاره که انداخته شود. (از اقرب الموارد).
رجم . [ رَ ج َ ] (اِخ ) کوهی است به اَجَاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام کوهی واقع در اَجَاء یکی از دو کوه طی و کسی نتواند به بالای آن صعود کند. (از معجم البلدان ).
و من الله توفیق