ناشناس
سوال 520283
سلام.من دختری هستم که در 15 یا 16 سالگی یکی از مردان فامیل که 16 سال از من بزرگتر است و به خانه ما رفت و آمد زیاد داشت به من ابراز علاقه نمود و بتدریج بامن رابطه برقرار کرد. بصورت خزنده و بسیار نامحسوس آرام آرام از لحاظ جسمی به من نزدیک شد و این ارتباط تا حدود 4 سال پیش ادامه داشت. البته با توجه به اینکه من بسیار به مسائل مذهبی مقید بودم راه شرعی آن را در پیش گرفتیم و ارتباط نامشروع نبود. البته این را بگویم من علاقه ای به نداشتم و پیدا م نکردم. اوایل از روی خجالت و نا آگاهی از هدف اصلی صحبتهای او با من او را نراندم. و اولین باری که با ماشین دنبالم آمد دو ماه بعدش جدی خواستم که دیگر نیاید. از زمان همواره من در تلاش بودم که او را مجاب کنم رهایم کند و او گاهی دعوا میکرد و گاهی قبول میکرد و بعد زیر قولش میزد و دلیلی که نتوانستم در مقابلش بایستم این بود که با توجه به روحیه او و شدت علاقه ای که ابراز میکرد از آبروی خود میترسیدم. تقریبا 3 سال قبل از جدا شدنم ما مدام درگیری داشتیم. چندین بار اعلام کرد که مرا میکشد البته بعد پشیمان میشد. یکبار مرا بجای نامعلومی برد که بکشد و من قبول کردم بمانم و برگشتیم. بهر حال 4 سال پیش با اضطرار از خدا خواستم و خدا هم راهی برایم پدیدار کرد اشهدم را گفتم و به لطف خدا از ین قفس آزاد شدم. اما او رها نکرد. یکسال تمام به خانواده ام آزار رساند. مدام یشه شکستن. حتی تیراندازی به سمت خانه و.... آبروی مرا در فامیل و محل کارم برد. البته با توجه به رفتار و کردارم بسیاری از فامیل باور نکردند. چون من به تمام مسایل مذهبی مقیدم. اما بسیاری هم باور کردند. آزار و اذیت های او تا پارسال هم بصورت پراکنده ادامه داشت. اما الان شواهدی نشان میدهد که دیگر با ما کاری ندارد. مخصوصا مسایلی هست که فکر میکنم دیگر مرا به کلی رها کرده باشد و شاید کارمان به صلح هم کشیده شود. حالا سوال من این است : 1- با این شرایط مخصوصا اینکه من دیگر دختر نیستم، آیا میتوانم ازدواج کنم؟ یا به نظر شما بهتر است هرگز ازدواج نکنم؟ 2- اگر میتوانم ازدواج کنم آیا باید تمام ماجرا را به همسر آینده ام بگویم؟ قسمتی را بگویم.؟ چقدر را باید کاملا باز کنم؟ 3- اگر باید بگویم چه زمانی از خواستگاری مناسب است گفته شود؟ این مطلب دشوار را چگونه بگویم؟ مشکل خود را در قسمت روانشناسی گفته ام و جواب دادند که چون دیگران اطلاع دارند به طور خصوصی ماجرا را بگویید اما گفتند با قسمت مذهبی هم مشورت کنم. لطفا راهنمایی کنید. باتشکر
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبا عرض سلام و تحیت.
دوست محترم!
1. چرا ازدواج نکنید؟! این حق طبیعی شما است که ازدواج کنید، و بهتر است ازدواج کنید. البته توجه دارید اگر ازدواج شما موقت بوده باید مدت آن بسر آید یا شوهر شما باقی مانده مدت را ببخشد. اگر هم ازدواج شما دائم بوده باید مراحل طلاق طی شود و صیغه طلاق جاری شود.
2. بله، به نظر میرسد به همسر آیند تان واقعیت را بگویید بهتر است، به خصوص که بسیاری می دانند و بالاخره همسر آینده تان هم از ماجرا باخبر می شود. البته لازم نیست و چه بسا نباید همه جزئیات را بازگو کنید. همین که بداند شما یک ازدواج قبلا داشته اید و در اثر انتخاب اشتباه از هم جدا شده اید، و یا خواستگاری با این ویژگیها داشته اید، کفایت می کند.
3. زمان مناسب را خود شما با توجه به روحیه و اخلاق کسی که به خواستگاری شما می آید باید تعیین کنید. ولی به هر حال به گونه ای باشد که حمل بر بی صداقتی شما نشود. گاهی لازم نیست اصلا مطلب به خانواده داماد گفته شود، و همین که خود او بداند کافی است. البته همانطور که عرض کردیم حکم کلی در این موارد نمی توان داد.
پیروز باشید.
موسسه ذکر ـ قم.
دوست محترم!
1. چرا ازدواج نکنید؟! این حق طبیعی شما است که ازدواج کنید، و بهتر است ازدواج کنید. البته توجه دارید اگر ازدواج شما موقت بوده باید مدت آن بسر آید یا شوهر شما باقی مانده مدت را ببخشد. اگر هم ازدواج شما دائم بوده باید مراحل طلاق طی شود و صیغه طلاق جاری شود.
2. بله، به نظر میرسد به همسر آیند تان واقعیت را بگویید بهتر است، به خصوص که بسیاری می دانند و بالاخره همسر آینده تان هم از ماجرا باخبر می شود. البته لازم نیست و چه بسا نباید همه جزئیات را بازگو کنید. همین که بداند شما یک ازدواج قبلا داشته اید و در اثر انتخاب اشتباه از هم جدا شده اید، و یا خواستگاری با این ویژگیها داشته اید، کفایت می کند.
3. زمان مناسب را خود شما با توجه به روحیه و اخلاق کسی که به خواستگاری شما می آید باید تعیین کنید. ولی به هر حال به گونه ای باشد که حمل بر بی صداقتی شما نشود. گاهی لازم نیست اصلا مطلب به خانواده داماد گفته شود، و همین که خود او بداند کافی است. البته همانطور که عرض کردیم حکم کلی در این موارد نمی توان داد.
پیروز باشید.
موسسه ذکر ـ قم.