ناشناس
سوال 521658
سلام<br>مدت 3 ماهه است كه با پسری آشنا شدم بقصد ازدواج، پدر و مادرم هم از ابتدا در جریان این رابطه و آشنایی بودند.در این مدت 5 بار همدیگه را رو دیدیم و هر این 5 بار من به همراه خواهر و شوهر خواهرم به سر قرار رفتم. خود پسره می گفت كه پدر و مادرم در جریان هستن اما نه كاملن تا اینكه ما صحبت هامون را بطور كال انجام دادیم به تفغاهم ریسیدم و قرار ازدواج را با هم گذاشتیم و در آخرین قرار من بهش گفتم كه دیگه نمی تونم بیام بیرون مادرم راضی نیست كه دیگه به این صورت ادامه بدیم ما هم كه دیگه صحبتامون كردیم حرفی نداریم خودشم قبول كرد و گفت حق دارن حتی چند روز قبل از این ماجرا بهم گفته بود كه باید به مامانم بگم و دیگه علنیش كنم، همون شب آخرین قرار شب به من ابراز علاقه كرد و گفت كه دوست داره هر چه سریعتر همسرش بشم. فرداش خبری ازش نبود تماس گرفتم جواب نداد بعد اس ام اس داد كه خیلی عصبانی هستم و نمی توانم صحبت كنم خواهشم میكنم دركم كن و امشبو بی خیال شیم من قبول كردم وچیزی نگفتم فرداش گفت باید چیزی بگم كه اگه نگم صداقت نداشتم و من نمیتونم اینطوری. به هزار جور و هزار راه و ترفند مجبور به صحبت كردن كردمش و گفت كه از كار اخراج شده با پدر و مادرش بحسش شده سر كار و ازدواج ما و چیز مهم دیگه اینكه دیروز به خانه یكی از دوستانم رفتم و اونجا دختر خانمی بود و من نا خواسته باهاش یك رابطه خیلی ساده برقرار كردم می گفت نفهمیدم چیشد خیلی داغون بودم فكرم هزار جور مشغول بود و دوستم بهم گفت كه فكرت آروم میشهو گفت خیلی پشیمونم و دوست دارم زمان به عقب برگرده .حالا این آقای كاملاً معتقده و اهل نمازو روزه و مسجد و در صحبتهاش و حرفاش و مرامش اصلاً همچین چیزی بر نمیداره و بعد از اینكه به سختی این حرف بمن گفت كلی عذر خواهی كرد و حتیبارها گفت غلط كردم. حالا من موندم باید چكار كنم . از یه طرف تو صداقتش موندم و از طرفی دیگه سر دوراهی ازتونمی خوام من راهنمایی كنید و بگید چكار كنم. خیلی ازتون ممنون میشم<br>
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخکاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.