ناشناس

سوال 540575

سلام خسته نباشید من واقعا به کمکتون نیاز دارم من بهاره 21 سالمه و شهریور 1387 همزمان با قبولی در دانشگاه بعد از یک سال نامزدی عقد کردم و از کرمانشاه به اصفهان اومدم <br>اوایل زندگیم با شوهرم که پسر عمه ام هم هست عالی بود ولی من با بعضی از اشتباهات ناخواسته ام باعث شدم شوهرم که همیشه میگفت 9 سال منتظر ازدواج با من بوده دیگه اون اشتیاق رو نداشته باشه و الان هرچی براش توضیح میدم که من اون موقع در شرایط روحی خیلی بدی بودم ظاهرا قبول میکنه ولی در عمل هیچی<br>تا اینجای کار مشکلی نیست البته اینم بگم که روال درس خوندنم هم اصلا خوب پیش نمیرفت و با اینکه من تو مدرسه شاگرد باهوش و تقریبا موفقی بودم دو ترم اول دانشگاه رو مشروط شدم البته همش تنبلی نبود و مجازی درس خوندن خیلی سخته و سال دوم تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم که باز یکم تنبلی کردم یکم فکرم مشغول خونه خریدنمون شد و اینکه همه بهم میگفتن که هیچ دانشگاهی به خوبی همین نیست و مدرکش عالیه ئ با این تفاسیر دوباره رفتم خونه اول و واقعا از شروع ترم شدیدا درس میخوندم و اینم بگم که در مراسم خواستگاری شرط من ادامه تحصیل بود و در حضور همه مطرح شد و شوهرم هم قبول کرد<br>تا اینکه حدودا 1 ماه پیش یکی از همکلاسی های پسر از من جزوه خواست و من شماره شو گرفتم تا باهاش قرار بذارم و جزوه بهش بدم و به شوهرم هم گفتم و اون هیچی نگفت وقتی آماده شدم برم دیدم حاضر شده و میخواد با من بیاد و من خوشحال شدم وقتی داشتیم کفش میپوشیدیم من بهش گفتم ابن کت و نپوش و اون یکی رو بپوش و قهر کرد و گفت تو خودت برو من نمیام و من از دستش خیلی ناراحت شدم و رفتم وقتی سر قرارم با اون آقا رسیدم بدون هیچ حرف اضافه ای جزوهرو دادم و هر چی شوهرم زنگ زد جوابشو ندادم و وقتی جوابشو دادم گفت کجایی و من با عصبانیت گفتم قبرستون و قطع کردم و رفتم سر ایستگاه اتوبوس و بعد رفتم بانک پ.ل در آوردم که زنگ زد گفت اومدی خونه حسابتو میرسم و منم بهش اس ام اس دادم گفتم میام ببینم چه غلطی میکنی و رفتم خونه و چشمتون روز بد نبینه که روزگارمو خودش و خوانواده اش سیاه کردن و لب تاپ و گوشیمو برداشت گذاشت تو کمدش و کلیدش هم برداشت با اینکه میدمنست من 2 روز بعدش امتحان میان ترم دارم و نذاشت برم دانشگاه و کلاس زبان و اسیرم کرد تو خونه و بعد از 10 روز رفتیم خونه پدرم تا مشکلاتمونو حل کنیم و به بابام همه چیو گفتیم وبه من گفت اگه میخوای درس بخونی بمون خونه بابات و من پاشدم اومدم وپیش خودم گفتم حسن نیتمو بهش ثابت میکنم و راضیش میکنم بذاره درس بخونم اما الان هر کاری میکنم قبول نمیکنه و منم دارم به طلاق فکر میکنم از یه طرف خیلی دوسش دارم واز طرفی میبینم نمیتونم تو خونه بشینم و بی سواد باشم و خودش دیپلم داره و من هر چی با خواهش و تمنا و گریه و زاری نمیتونم راضیش کنم لطفا راهنماییم کنید bahareh_buttercupahoo.com2007@y

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
کاربر گرامی، سوال شما به علت غیر مرتبط بودن، تکراری بودن یا نا مناسب بودن حذف شده است.